البته واضح و مبرهن است که ما ايرانيها يد طولايی در ديدن نيمه خالی ليوان داشته و صد البته که شوق عجيب وغريبی برای بررسی انتقادی موضوعات و آسيبشناسی پديدهها در سر داريم که اين شوق از هر يک از ما يک منقد حرفهای تمام عيار به عمل آورده است. با اين تفاصيل نمیتوانم کتمان کنم که از قضا
البته واضح و مبرهن است که ما ايرانيها يد طولايی در ديدن نيمه خالی ليوان داشته و صد البته که شوق عجيب وغريبی برای بررسی انتقادی موضوعات و آسيبشناسی پديدهها در سر داريم که اين شوق از هر يک از ما يک منقد حرفهای تمام عيار به عمل آورده است. با اين تفاصيل نمیتوانم کتمان کنم که از قضا همين شوق مزبور بعلاوه پست قبلی دوست عزيزم ذبيحالله که همه را دعوت به نقد عادات و سنن جهرم کرده بود به منزله يک کاتاليزور، مدد رسان نوشتن اين مطلب يا به عبارت فنیتر آسيب شناسیای شدند که میخواهم به عرضتان برسانم.
درست نوروز سال قبل بود که در مجلس عروسی يکی از اقوام از حسن اتفاق آقای فرزين را ديدم. نگفته پيداست که پيدا کردن يک همصحبت در مجلس مردانه عروسی در جهرم چه غنيمتی است. چرا که بقول يکی از دوستان، مجلس مردانه عروسی در جهرم دست کمی از مجلس ختم ندارد البته با اين مزيت که از بوی پا خبری نيست! مسلم است که برای خوانندگان اين بلاگ آقای فرزين احتياجی به معرفی ندارد. خلاصه صحبت حسابی گل انداخت و خوشبختانه نفهميديم که اين مجلس عروسی کی ختم به خير شد. از ميان صحبتهايی که ايشان کردند يکی اين بود که از سالها قبل لغات و اصطلاحات جهرم را جمعآوری کردهاند و اکنون قصد دارند در صورت وجود يک سرمايهگذار آنرا چاپ نمايند. و بعد بحث به لهجه جهرمی و خصوصيات آن رسيد و ايشان نکتهای مطرح کردند در اين باب که علت کوتاه شدن بسياری از کلمات و آواها و زمختی بيان در لهجه جهرمی احتمالا به طبيعت آن و شرايط سخت زندگی مردم در گذشتههای دور بر میگردد.
خب از يک منظر آسيبشناسانه و انتقادی ناچاريم علاوه بر تصديق موضوع فوق، بر اين مسئله نيز صحه گذاريم که لهجه جهرمی دارای يک توان و منبع لايزال درونی( يا بعبارتی فنیتر پتانسيل) برای تمسخر و مضحکه هر چيز جدی و موقری است که در زير اين آسمان خدا وجود دارد. کافی است که عاشقانهترين، عاطفیترين و احساس برانگيزترين جملات را بر روی يک تکه کاغذ بنويسيد و به دست يک جهرمی خلص بدهيد تا برای شما بخواند. در اينجا پيشنهاد میکنم که حالات صورت و جزئيات چهره شخص مزبور را بدقت در نظر داشته باشيد تا خدای نکرده چيزی را از دست ندهيد. احتمالا ابتدا قبل از خواندن يک زهرخند خفيف در گوشه لبها ظاهر شده و چشمها يک ذره تنگ می شود و بعد که شروع بخواندن میکند، ملاحظه خواهيد کرد که کمی تغيير هجاها و کشيدن و يا کوتاه شدن بعضی ديگر چه معجزهای که به پا نمیکند و چه کرکر خندهای را که با خود نمیآورد. ميگيد نه؟ امتحان کنيد!!
