|  صفحه نخست |  ورود اعضاء |  آرشيو   |   تماس با ما درباره وبلاگ |

« نیمه خالی لیوان | صفحه اصلی | سرزندگی »

مسخره کردن ؛ شاید بیشتر یک عادت ملی

«جلیل مش جانبابا توی جاده جهرم جَرش شده، جَلدی جَسته ، جریسقه اش جر داده ! »

توی دوره دانشگاه ، یه همکلاسی داشتیم اهل استان فارس. آدم خوش خلقی بود و خیلی هم با جنبه. رو حساب همین جنبه اش و اینکه آدم خوشی بود، یه وقتهایی همینطوری روی یک مسئله ای گیر میدادیم و سربه سرش میذاشتیم . یک دفعه قبل ازاینکه ما شروع کنیم، مچ مون را گرفت گفت

«جلیل مش جانبابا توی جاده جهرم جَرش شده، جَلدی جَسته ، جریسقه اش جر داده ! »

توی دوره دانشگاه ، یه همکلاسی داشتیم اهل استان فارس. آدم خوش خلقی بود و خیلی هم با جنبه. رو حساب همین جنبه اش و اینکه آدم خوشی بود، یه وقتهایی همینطوری روی یک مسئله ای گیر میدادیم و سربه سرش میذاشتیم . یک دفعه قبل ازاینکه ما شروع کنیم، مچ مون را گرفت گفت : « نمیخواد هیچی بگی . از جهرم برات دارم : جلیل مش جانبابا تو جاده جهرم جَرش شده، جَلدی جَسته ، جریسقه اش جر داده !..» !

اینکه اصلا جلیل مش جانبابایی وجود داشته یا نه که بیاد طرفهای جهرم جریسقه اش را جر بده و اینها ، خودش خیلی مهم نبود، کمااینکه همون موقع ما از این جمله اون رفیقمون – که کم و بیش با جهرم آشنا بود - کلّی خندیدیم . ولی جمله طنز او همزمان یک نکته ساده در خودش داشت ؛ اینکه عین بیشتر همشهریهای عزیز – که البته بنده و جنابعالی هم ازش مستثنی نیستیم - یک عده ای دویست و سی کیلومتر اونطرفتر هستند که محض تفریح از سر «ج» جهرم هم نمیگذرند که با روانه کردن جلیل مش جانبابا – و اگه اون هم دم دست نبود لابد جلال شون - تو جاده جهرم سوژه درست کنن که بشینن بخندند و اوقات فراغتی پر کنند. مواردی مثل اینرا همه بنوعی دیده ایم و خود من کم کم مطمئن شدم هنردست انداختن اساسا فقط نزد ما نیست و دیگران هم چه بسا بیشتر از ما ازش بهره دارند! ما البته بلحاظ اینکه بیشتر با زیر و بم حرکات همشهریهامون آشنا هستیم ، ممکنه این خصیصه را اکثرا در اونجا جستجو کنیم. ولی شاید برای پی بردن به وسعت عادت دست انداختن در بین مردم شهرهای دیگه ، رصد این جور خلقیات با مدتی زندگی در متن و بین لایه های مختلف اجتماعی هر شهر ایران خیلی چیزها را روشن میکنه. اونوقت بنظرم معلوم میشه که این عادت، بیشتر یک خصیصه کشوریست ، چنانکه دوستان مطلعند از شیراز و حومه اش گذشته، مثلا همین هموطنهای اصفهانی با قریحه خوش زبانی و حاضرجوابی مثال زدنی ، در این جور قصه ها ید طولایی دارند و اساسا کسی به گرد پاشون هم نمی رسه و احتمالا قصه سرکار گذاشتن ملت توسط اینها سر از مجموعه های چند جلدی درمیاره . با اینهمه بنظرم اگر بخواهیم یکی از خصیصه های شهر خودمون را نقد کنیم بیشتر دقت وسواس گونه یا نگاه پرسشگر ما در امور همدیگه را باید مورد توجه قرار داد که در مواردی احتمالا با هدف زیرسوال بردن رفتار طرف مقابل و یا حداقل برسمیت نشناختن فرم رفتار و آداب او انجام می گیره.

شاید اگر یکی از انگیزه های مسخره کردن دیگران و یا همین نگاههای پرسشگر ، زیر سوال بردن طرف مقابل از طریق توجه دادن او به اصالت برداشتها و مدل زندگی خاص خود ما باشه ، به این معنا عادت مسخره کردن حتی در شهرهای چند قومیتی بزرگی مثل تهران هم وجود داره، گو اینکه احتمالا در پایتخت شکلش یک کمی فرق میکنه . اصل علاقه جامعه ایرانی به درآوردن انواع و اقسام جوکها با محوریت قومیتها – که همه ما را به یک اندازه می خندونه - نشان از همین ذهنیت ها ، عادات و طبع مشترک همگی مون به جدی نگرفتن شرایط موجود داره. هرچند جدی نگرفتن شرایط همیشه چیز بدی هم نیست و عمدتا زمانی که متمایل به تمسخر دیگران میشه قابل انتقاد هست ، اما یک مسئله غیر قابل تردید هست و آن اینکه احتمالا در مملکت ما ، این جدی نگرفتن ها اونقدرها مرز خاصی نمیشناسه و دامنه وسیعی از حوزه های اجتماعی ، فرهنگی ، اقتصادی و سیاسی رادربرمی گیره . خداوکیلی خیلی از ما ایرانیها همونها نیستیم که اگر مثلا فلان شخص را امروز برای فلان مسئولیت یا مدیریت انتخاب کنیم ، برای اینکه بیکار ننشسته باشیم از همین امروز(نه فردا) خودمون براش جوک میسازیم و تند تند به همدیگه اس ام اس تا حالش رو ببریم ؟ پس احتمالا آخر کار ، همه ما در یک سطح ملی (با کمی شدت و ضعف)، مثل همدیگه هستیم ( یادم باشه بعدا یک جوکی بگم !!!).

دنبالک

آدرس دنبالک برای این نوشته:
http://www.doostan.naaranj.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/78

ارسال نظر

درباره

این صفحه حاوی یک نوشته از وبلاگ است که در تاریخ ۲۴ فروردین ۱۳۸۶ ۱:۰۱ قֽظֽ ارسال شده است.

:نوشته قبلی نیمه خالی لیوان

:نوشته بعدی سرزندگی

در صفحه اصلی با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.