|  صفحه نخست |  ورود اعضاء |  آرشيو   |   تماس با ما درباره وبلاگ |

« از ماست که برماست! | صفحه اصلی | محمد/جام حقیقت »

در باب نوشتن و ما بقی قضایا

سلام دوستان شاید شما با این نظر که نوشتن اساسا کار آسانی نیست موافق باشید. بسیاری از ما وقتی می خواهیم چیزی بنویسیم به خصوص اگر بنا به الزامات شغلی، قانونی و ... مجبور به این کار باشیم آن را عملی سخت، طاقت فرسا و خسته کننده می یابیم و عموما با بی میلی به آن مبادرت می ورزیم. زمانی عنوان جالب مقاله ای در یکی از روزنامه های معروف توجه مرا جلب کرد که مطلبی بود انتقادی در باب یکی از معضلات فرهنگی جامعه ما که همان موضوع باستانی کم

 اهمیت بودن و عادت نداشتن به خواندن و نوشتن است در جامعه ایرانی به ویژه در بین تحصیلکردگان. این عنوان آن قدر برای من جالب و غنی بود که پس از سالها هنوز از خاطرم محو نشده باشد. عنوان مقاله این بود:" جامعه کم خوان پر گوی اندک نویس" که به خوبی و در نهایت ایجاز وضعیت فرهنگی جامعه ما را در این باب بیان می کند. اینکه ریشه این معضل فرهنگی در کدام خاک و از چه آبی تغذیه می شود موضوعی است که باید پرداختن به آن را به اهل فن واگذاشت تا با بررسی زمینه های اجتماعی ، تربیتی ، فرهنگی و حتی تاریخی، پیچیدگیهای آن را بگشایند و راهکارهای گره گشا و علمی خود را به دست اندرکاران و سیاستگذاران فرهنگی نه چندان فعال و کارآمد جامعه عرضه کنند. در این میان البته آموزش و پرورش ما از دیر باز در برخورد با این نقص فرهنگی نه تنها نقشی کاملا ضعیف و منفعل داشته است بلکه به جرات می توان گفت با مشکلات ساختاری که همواره در نظام آموزشی آن وجود داشته است خود "کسادی" این بازار را "رونق" بخشیده است. بسیاری از ما هنوز احساسات ناخوشایندِ همراه با زجر و تنفری را که در طول سالهای تحصیلی برای نوشتن چند جمله ساده به عنوان انشا تجربه می کردیم از یاد نبرده ایم. و البته خوشبخت آنان بودند که در میان خویشان و آشنایان کسانی را داشتند که بار این وظیفه زجرآور را از دوش آنان بردارند. و چنین می شود که وقتی دانشجو شدیم و یا فارغ التحصیل دانشگاه ، در نوشتن یک پروژه یا پایان نامه یا مقاله علمی – که مهارتی است که هرفردی در این موقعیت باید به طور طبیعی از برخوردار باشد - در می مانیم و گاه پس از تشبث به لطایف الحیل نهایتا آن چه از محصولات فکری ما که بر کاغذ نقش می بندد، شیوه نگارشی دارد که چندان بر سبک نوشتن انشاهای سالهای دور برتری ندارد. نمی خواهم این مسئله را عمومیت دهم چون همواره اقلیتی هستند که از این قاعده مستثنی هستند اما این دغدغه، اکثریت را – که نگارنده نیز خود را از آن دسته می داند – نشانه می گیرد. غرض از نوشتن این جملات این بود که موضوعی را مطرح کنم. چندی پیش مرد اول این وبلاگ، مهرداد عزیز - که باید از او به خاطر ابتکاری که در راه اندازی این وبلاگ به خرج داده تقدیر کرد- از من پرسید که آیا تمایل دارم در نوشتن این وبلاگ همکاری کنم یا خیر. و من باید پاسخ می دادم. ابتدا در دو مورد دغدغه داشتم یکی این که من که اساسا با مقوله نوشتن بیگانه ام و تجربه بسیار اندکی در این زمینه دارم چگونه و چه می توانم بنگارم که "مقبول طبع مردم صاحب نظر شود" و دوم اینکه آیا مشغولیات زندگی – بخوانید تنبلی – این امکان را به من می دهد که به طور موثری در این مورد همکاری کنم یا خیر. پس از تاملاتی چند به این نتیجه رسیدم که به رغم مسایل گفته شده می توان از جنبه دیگری نیز به قضیه نگاه کرد. این که شاید این فرصتی باشد که بتوانم در نهایت از آن برای بهبود یا حل این ضعف تاریخی! خود در زمینه نوشتن بهره ببرم. سعی کردم دغدغه اول را به امید کسب تجربه و به دنبال آن بهبود تدریجی در مهارت نوشتن و همچنین اغماض و نقد سازنده خوانندگان کنار بگذارم. اما دغدغه دوم – که سایر دوستان نویسنده این وبلاگ عواقب آن را شاهد بوده اند – کماکان وجود دارد که باید برای آن نیز کاری کرد. واقعیت این است که همیشه تمایل داشته ام یک وبلاگ شخصی داشته باشم تا در آن حرفها و دیدگاههای شخصی خود را مطرح کنم اما همیشه این دغدغه ها مانع می شدند. ما آدمها ممکن است حرفهای زیادی برای گفتن – یا نوشتن - داشته باشیم اما بسیاری اوقات وقتی می خواهیم افکاری را که همیشه در صحنه ذهن ما در حال رفت و آمد هستند بر برگی از کاغذ تثبیت کنیم و از ذهنیات و تجربیات شخصی بنویسیم، کار را بسی دشوار و گاهی ناممکن می یابیم. دوستی توصیه می کرد وقتی می خواهید مطلبی بنویسید بدون آن که نگران این باشید که چگونه می نویسید و بی دغدغه اینکه نوشته شما چقدر به آرایه های لفظی و معنوی پیراسته است، فقط باید شروع به نوشتن کنید تا - به تعبیر او - یخ نوشتن بشکند. پس از اینکه گرم شدید - و به اصطلاح دور گرفتید - و کار را به سرانجام رساندید، آن گاه فرصت خواهید داشت که برگردید و نوشته های خود را اصلاح کرده و بپیرایید. باور من این است که این توصیه ثمر بخش است چرا که آن را آزموده ام. اگر آن چه را دوست داریم – هر چند از دید خود ما کم مایه و کم اهمیت - ننویسیم شاید دیگر هیچگاه فرصتی برای این کار پیدا نکنیم. اولین مخاطب این جمله خود من خواهم بود که امیدوارم آن را جدی بگیرم. کاش هیچگاه از خواندن و نوشتن غافل نشویم. سخنم را با این بیت از خواجه شیراز – که بدون اجازه ایشان کمی آن را تحریف کرده ام - به پایان می برم که:(( فرصت شمار صحبت، کز این دو راهه منزل - - چون بگذریم "آری" نتوان دگر "نوشتن" )). حق نگهدارتان.

دنبالک

آدرس دنبالک برای این نوشته:
http://www.doostan.naaranj.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/87

ارسال نظر

درباره

این صفحه حاوی یک نوشته از وبلاگ است که در تاریخ ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۶ ۰:۲۴ بֽظֽ ارسال شده است.

:نوشته قبلی از ماست که برماست!

:نوشته بعدی محمد/جام حقیقت

در صفحه اصلی با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.