فرصت های مقام و قدرت و رو آمدن در دست گروه ها طایفه ها هم مسلکان و... در مقیاس های کوچک و بزرگ در شهر و دهستان تا سطح های بالاتر می آیند و می روند. سوال این است ایشان در این ایام به کام خویشند یا به کام مردم ؟ بار خویش می بندند یا بار مردم سبک می کنند؟در ملک و باغ مستاجری می کنند که نه رحمشان بر شاخ و برگ باغ آید و نه ترسشان به هوای چیدن میوه از بن کندن درختان و آینده مرز و بوم ؟ و یا باغ و ملک خویش می پندارند و چون مال خوداست عزیزش دارند و امروز که قرعه اداره به نام ایشان است تا فردا که برای دگریست به سلامت نگاهش دارند و درختان را قوت
تخصصی شدن دنیای امروز مسئله نویی نیست .و از نظر من اگر ما در این راه باشیم میتوان برای منطقه و دیار آینده ای به سوی تعالی پیش بینی کرد.
گاهی ندیدن خویش از بیرون و پر بودن از توجیهات و مهمتر از همه رویه و عادی شدن قضیه قبح کار را از چشممان پنهان میدارد و یا گاهی قبح حتی معنی و زشتی پیدا نمی کند و این همان رفتن به سوی تباهیست.
بیاییم تفکرمان این باشد.نمیگویم خود را فدا کنیم وقهرمان باشیم و یا ایثارگر .بیاییم در مسیری قرار گیریم که توامان مسیر تعالی کشور و یا شهرمان و خدمت به خلق با رشد خودمان درآن باشد.در آخر حرکتی پیش برده باشیم .سنگی جابجا کرده باشیم .بیاییم این راهها را بجوییم و در موردش بحث و گفتگو کنیم.

نظرات (۴)
مهرداد جان سلام
اخرای مطلبت ارور داشت erorاز نوع سنانی درست میگم سنانی هستی ......
اما استناد به مثل امریکایی نقل شده در همایش جمعه توسط دکتر صفر پور...
اگر میخوای یکساعت خوش بگذرانی چرت بزن
.......... یک روز .......... برو پیک نیک
...........یک هفته............ برو مسافرت
...........یک ماه ..............برو ازدواج کن
........... همه عمرت ........... برو و کاری که دوست داری انجام بده .
مهرداد عشق یعنی یافتن و پیگیری چیزی که با تمام وجود دوست داریم
مشکل امثال نسل من شاید این باشد که الگو های ارایه شده و یاد گرفته عموما مذهبی سیاسی و اخلاقی بوده اند و با تنوعی از الگو ها روبرو نبوده ایم
متاسفانه در یک سطح وسیعتر با جامعه ای روبروییم که عشق خودش را گم کرده و لی مطمئنم الگوی خودش را میسازد از این منظر است که من بیکاری حاکم در جامعه و کاهش امکان کار دولتی را در میان مدت به نفع جامعه و نسل جدید میبینم زیرا خلاقیت را افزایش میدهد هر چند عوارض بسیاری هم دارد که از منظر اسیب شناسی مایل به کاهش ان در حد توان تخصصی ام هستم .
بای بای
ارسال شده توسط ذبیح اله رامش خواه | ۲۴ خرداد ۱۳۸۶ ۶:۳۱ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۴ خرداد ۱۳۸۶ ۱۸:۳۱
سلام
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هرکسی نغمه خود خواندو از صحنه رود
صحنه پیوسته بجاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند بیاد
ارسال شده توسط سید | ۲۴ خرداد ۱۳۸۶ ۷:۴۸ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۴ خرداد ۱۳۸۶ ۱۹:۴۸
باسلام.مهرداد جان این «قدمی برداشتن » اصلی ترین نکته ای هست که از مطلبت برداشت میشه . یعنی در شکل اعتدالش به قدمی برداشتن در حد توان آدم اشاره داری که یادآوری خوب و ارزشمندی هست. یادآوری اش هم البته خودش برداشتن یک قدمی هست./
ارسال شده توسط علی | ۲۵ خرداد ۱۳۸۶ ۱۱:۵۴ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۵ خرداد ۱۳۸۶ ۱۱:۵۴
سلام شايد روزي در اينجا مطلبي باشه كه من هم قادر به نظر دادن باشم
ارسال شده توسط پرنده آتش | ۲۵ خرداد ۱۳۸۶ ۷:۲۸ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۵ خرداد ۱۳۸۶ ۱۹:۲۸