« خرداد ۱۳۸۶ | صفحه اصلی | مرداد ۱۳۸۶ »

تیر ۱۳۸۶ آرشیو

۵ تیر ۱۳۸۶

" اعجاز محبت "

سلام دوستان
مدتی پیش در اندیشه موضوعی برای نوشتن در وبلاگ دوستان بودم و به این فکر می کردم که چگونه آن مطلب را موجز و گویا و اثر گذار بنویسم تا اینکه از اتفاق به شعری کوتاه از زنده یاد " فریدون مشیری " برخورد کردم. احساس کردم این شعر بسیار بهتر، کامل تر و خلاصه تر از آنچه من می خواستم بگویم حق مطلب را ادا می کند. پس بی هیچ کلامی افزون تر، اصل شعر را در اینجا می آورم:

***
من نمی دانم
- و همین درد مرا سخت می آزارد -
که چرا انسان ، این دانا
این پیغمبر
در تکاپوهایش :
- چیزی از معجزه آن سو تر -
ره نبرده ست به اعجاز محبت ،
چه دلیلی دارد ؟

چه دلیلی دارد
که هنوز
مهربانی را نشناخته است ؟
و نمی داند در یک لبخند ،
چه شگفتی هایی پنهان است !

من بر آنم که در این دنیا
خوب بودن - به خدا - سهل ترین کارست
و نمی دانم
که چرا انسان ،
تا این حد ،
با خوبی
بیگانه است .
و همین درد مرا سخت می آزارد !

"فریدون مشیری"

***
حق نگهدارتان

۷ تیر ۱۳۸۶

شش محل آنطرف

اين موضوع جاودان شش محل اين طرف و شش محل آن طرف به قول معروف از آن موضوعات چالش‌برانگيز در جهرم است.الحمدالله تحصيل‌کرده و عامي هم نمي‌شناسد. سربحث که باز مي‌شود گاه آدم يک اظهارنظرهايي را از بعضي‌ها مي‌شنود که از تعجب شاخش در مي‌آيد. اغلب هم چنان موضوعات پيش پا افتاده‌اي محل تعصب واقع مي‌شوند که آدم از تعجب چشمهايش چهارتا مي‌شود. البته موضوع فقط به شش محل محدود نمي‌شود. در بين خود محلات هر يک از اين شش محل هم باز فخرفروشي به نوع ديگري ادامه دارد.
گاه به نظر مي‌آيد که موضوع به دست فراموشي سپرده شده است. اما کافي است تا موضوعي مانند انتخابات مجلس ويا عزاداري محرم پيش بيايد که ببيني نه موضوع به اين سادگي‌ها هم نيست و خواهي ديد که چه رگهاي گردن است که کلفت مي‌شوند و چه صورتهايي که برافروخته مي شوند و چه کف‌هايي که به دهان آورده نمي‌شوند. چه بسا اگر منافع بعضي‌ها ايجاب کند و کساني آتش‌بيارمعرکه شوند ممکن است به آتش اين ديگ افزوده هم بشود و کار بالا بگيرد و شاهد دست به يقه شدن و فحش و ناسزا وکتک کاري و گاه حتي چاقوکشي هم بشويم. کافي است بخواهد بيمارستاني يا دانشکده‌اي و يا هر چيز اسم و رسم‌دار ديگري در يک جايي از اين شهر ساخته شود؛ مرافعه‌هاو ساخت‌ و پاختها و رايزني‌ها شروع مي شود که در اين محل ساخته شود يا آن محل. رئيس يا مديرش فلاني باشد که اين محلي است يا فلاني که آن محلي است. جالب‌تر اين جاست که اين جدل گاه در خارج از جهرم هم خود را بازتوليد مي‌کند. شايد يکي از ريشه‌هاي عدم تشکل جهرمي‌ها در خارج از جهرم چه در شيراز و تهران اعم از دانشگاه و خارج از آن به همين موضوع برگردد.راستش داشتم کتاب 
ایران بين دو انقلاب نوشته يرواند آبراهيميان را مي‌خواندم که ديدم بسياري از جنبه‌هايي که وي در اين کتاب توصيف مي‌کند در مورد اين موضوع نيز صادق است.
يرواند آبراهيميان از وضعيت ايران پس از مشروطه سخن مي‌گويد اما جنبه‌هاي بسياري از آن چه وي مي‌گويد همچنان صادق و پابرجاست. در تصويري که وي از ايران آن زمان ترسيم مي‌کند کشمکش، اختلاف و انواع تنازعات مختلف قومي، مذهبي، قبيله‌اي، زباني و جغرافيايي حرف اول را مي زند. آبراهيميان مي‌گويد سه نيروي مرتبط، دگرگوني گروهي را به رقابت گروهي تبديل مي‌کرد: نخست کشمکش برسر منابع کمياب به ويژه زمين و آب. دوم اين تصور رايج که اقتصاد نمي‌تواند رشد مداوم <داشته باشد، اين اعتقاد را ايجاد کرده بود که فقط با فدا کردن ديگري مي‌توان به نوايي رسيد. سود يک گروه به ضرر ديگري است و زيان يک گروه به معني سود ديگر. زندگي مثل بازي با حاصل جمع صفر است. سوم رقابت براي کسب مقامهاي اداري در محل اغلب عده‌اي را بر ضد عده‌اي ديگر برمي‌انگيخت.لذا تنوع گروهي به سهولت به انشعاب گروهي مي‌انجاميد: وحدت ملي به تفرقه ملي و اشتراک گروهي به تنگ نظري منطقه‌اي و تشتت سياسي بدل مي‌شد. آبراهيميان از قول لمبتن مي‌گويد "ستيزه‌جويي گروهي، به نحوي از انحا، تا روزگار معاصر همچنان يکي از مشخصه‌هاي حيات ايرانيان است".
آبراهيميان تنازعات را به شکافهاي بزرگ قومي، مذهبي و يا زباني محدود نمي‌کند و معتقد است تاريخ آن دوران بسيار پيچيده‌تر از مبارزه‌اي ساده بين چند گروه عمده بود. کشمکشها بين مجامع کوچک بي شمار، طايفه بر ضد طايفه، ايل بر ضد ايل، ايل بر ضد روستا، ايل بر ضد شهر، شهر بر ضد روستا، روستا بر ضد روستا، روستا بر ضد محله‌ي شهرو محله‌ي شهر بر ضد محله‌ي شهر. عشاير براي اين پديده ضرب‌المثلي دارند که مي‌گويد" من بر ضد برادرم، من و برادرم بر ضد پسر عمويم، من و پسر عمويم بر ضد ايلم، من و ايلم بر ضد دنيا".
به هرحال من در باره ريشه اين اختلافات شش محل اين طرف و آن طرف در جهرم تا به حال چيز چندان موثقي نشنيدم و مطلب و يا تحقيقي هم سراغ ندارم که به این موضع پرداخته باشد. کاش يکي پيدا مي‌شد ويک تحليل جامعه‌شناختي از اين موضوع ارائه مي‌کرد.

۱۱ تیر ۱۳۸۶

# اندکی تأمل # : "سپاس تو را، ای پوشاننده کژیها "

چه دلپذیر است
اینکه گناهانمان پیدا نیستند
وگرنه مجبور بودیم
هر روز خودمان را پاک بشوییم
شاید هم می بایست زیر باران زندگی می کردیم
و باز دلپذیر و نیکوست اینکه دروغهایمان
شکل مان را دگرگون نمی کنند
چون در اینصورت حتی یک لحظه همدیگر را به یاد نمی آوردیم
خدای رحیم ! تو را به خاطر این همه مهربانی ات سپاس ...

"شعر از:فدریکو گارسیا لورکا - Federico García Lorca"

۱۳ تیر ۱۳۸۶

" عکس هایی از جهرم"

سلام دوستان

با مراجعه به این صفحات وب می توانید مطالب و عکس های جالبی در مورد جهرم بیابید:

http://www.ir.mihanblog.com/More-14.ASPX

http://www.ir.mihanblog.com/More-16.ASPX

http://www.ir.mihanblog.com/More-19.ASPX

حق نگهدارتان

انجمن گفتگوهای همشهریان

دوستان عزیز بحث ها و موضوعات خوبی در این انجمن ها مطرح میشود از دوستان خواهش می کنم در این انجمن عضو شوند و در گفتگو ها شرکت کنند آن عکس هایی هم که رامین جان لینکشون را داده است کار دوستمون "عبدالله " است که زحمت کشیده و در قسمت عکس تالارهای خودمان هم آنها را آورده است . قابل توجه دوستانی که میخواهند عکسهایشان را در وب انتشار بدهند.چنانچه استقبالی صورت گیرد امکان ایجاد تالارمخصوص عکس نیز فراهم است .
یکی از همشهریان که یکبار در همین وبلاگ پیشنهاد طرح موضوعات انتقادی را مطرح کرد و دعوت مرا به پیوستن به این تالار ها که مناسب همچین گفتگوهاییست پذیرفت از عدم استقبال دوستان گله مند بود و خواست به عرض دوستان برسانم. خودم من گرفتار طراحی سایت شده ام و نتوانسته ام در ارائه مطلب در وبلاگ مشارکت فعالی داشته باشم .انشاا.. بزودی مطالب نو و جدیدی منتشر خواهد شد.

حدود یکماه پیش من ایمیلی به تمام دوستانی که از آنها آدرسی داشتم  برای پیوستن به این تالار ارسال کردم .ولی ظاهرا بدست همه دوستان نرسیده است .من در آن نامه برای بر عهده گرفتن مدیریت قسمت ها یی که گنجانده شده و یا هر قسمتی که پیشنهاد کنند و اضافه می شود از دوستان تقاضای مشارکت کرده بودم و یا لااقل برای عضویت و شرکت در گفتگوها.همینجا به جناب سید علی تراب که جلوتر از همه برای همکاری اعلام آمادگی کرده بودند یاد آوری می کنم . و از جناب سید احمد سخایی که ظاهرا ارسال چندین ایمیل در این زمینه برای ایشان ناکام مانده است برای بر عهده گرفتن مدیریت قسمت ادبیات محلی که با درج  مطالبی در این زمینه در این تالارها به ماندگاری آنها کمک می کنند  دعوت بعمل می آورم.من بنا نداشتم بار خود را سنگین کنم از عواملی که باعث شد من زودتر از موعد سراغ تالارها بروم جناب آقای رامشخواه بود که مدتیست نه در تالار و نه در وبلاگ خبری از ایشان نیست!...
من از تمام همشهریان و دوستان میخواهم که در حد توان خود خصوصا نزد جوان ها و نوجوان های راغب و کاربر اینترنت در این زمینه تبلیع کنند  که بخشی از از ویگردی و گردش در اینترنت خود را به این گفتگوهای سازنده اختصاص دهند و یا چنانچه از کسانی ایمیلی در اختیار دارند در اختیار سایت گداشته شود تا از ایشان دعوت بعمل آید.
علت نداشتن مطلب از جناب آقای میراحمدی در وبلاگ سفر ایشان به حج عمره بوده است که انشاالله شاهد حضور ایشان خواهیم بود .

شاد باشید!

۱۵ تیر ۱۳۸۶

دین و انسان

یکی از دوستان قدیمی در سفری که چند روز پیش به جهرم داشتم سوالی از نوشته قبلی من با عنوان" زمین دیگری" کرد که به نظرم رسید خوب است ریشه ان بحث را کاملتر بیان کنم.شکی نیست که  ادیان و پیامبران وکتابهای اسمانی برای هدایت انسان امده اند.اما گاه در دید مومنین طوری به انسان نگاه میشود که گویی هدف ان است که انها وسیله ای باشند برای رونق دین خدا.این گروه وقتی انسان خطا کاری را میبینند بیشتر ناراحتی ایشان بخاطر زیر پا گذاشتن احکام خداست تا  دلسوزی برای خود فرد خطا کار.انچه من از روش انبیا در قران کریم جمع اوری کرده ام و در  چندین بحث در جلسه ای در تهران ارایه دادم این است که سیره ان بزگوران  خلاف این امر است.در ایات مختلفی میبینیم خداوند از دلسوزی زیاد و حرص فراوان پیامبر گرامی از عدم هدایت انسانها سخن گفته اما من هیچ جا ندیدم غصه خدا و دین او را بخورد.هر جا غصه ای است اندوه بر بی خدایی و بی دینی انسان هاست.گویی عده ای دغدغه بازار کسادی خدا را دارند با ان که میدانند همه زحمت انبیا برای هدایت انسان بوده است و خداوند بارها در قران کریم به زبانهای مختلف ازعبادت و هدایت مخلوقات اظهار بی نیازی کرده.

۱۷ تیر ۱۳۸۶

گرامی باد دومین سالگرد در گذشت زنده یاد محمد

multy%20mohammad3.jpg

محمد عزیز

همیشه برای من نوشتن در باره برادر ودوست بسیار عزیزم محمد شهامتدار سخت بوده است.داستان محمد داستان سهل ممتنع است.یعنی با اینکه او بسیار عادی و خودمانی و خاکی بود ولی درعین حال دست نیافتنی هم بود ازاین  رو زوایای پنهان فراوانی داشت.بیشترین دوران نزدیکی واشنایی من با او شروع تحصیلات  مشترک دانشگاهی در مجتمع اموزش عالی قم در سال1368 بود که شعبه ای از دانشگاه تهران محسوب میشد . روحیه روحانی و طلبگی او بیشتر از من بود.وقتی در مدرسه امام محمد باقر علیه السلام به دیدن ما یعنی من و اقای خادمی می امد خیلی زود با دوستان ما گرم میگرفت.از همین رو خبر فوتش برای بسیاری از دوستان سخت بود.من در برخورد با محمد خیلی زود به نقاط ضعفم پی میبردم.این امر نه صفت او بلکه صفت  همه کسانی است که دارای باطن قوی هستند.شاید برای عده ای باورش مشکل باشد ولی در نظر من محمد یکی از حجت های من در مناسبات سیاسی  بودحمایت او از یک اندیشه در اوج خلوص و پاکی که داشت دلم رامحکم میکرد.طهارت درونی او من را امید وار میکرد و انگاه که در کنار صفای درونش معرفت و روشن ضمیری واگاهی میدیدم از این که با اودوستم احساس لذت میکردم.یادش به خیر چند روزی قبل از دوم خرداد 1376 به اتفاق هم به دیدار اقای دکتر افتخار جهرمی رفتیم حرف های زیادی زده شد.وقتی بیرون امدیم یک دنیا امید و نشاط و سر حالی بود و شروع کرد لیستی از افراد جهرمی را در اورد که بیا بریم به اینها سری بزنیم.محمد هیچگاه از جاده انصاف خارج نشد.ودغدغه های اجتماعی سیاسی او اصول اخلاقی اش را از بین نبرد.همین جا از برادر عزیزم علی اقای شهامتدار عذر میخواهم که در همکاری با او در وبلاگ محمد کوتاهی کردم.امید وارم این چند سطر شروعی باشد برای نوشتن های بعدی.درود و رحمت خدا بر او وپدرش.و صبر واجر از ان مادر و همسرش باد

۱۹ تیر ۱۳۸۶

مرد هنرمند

کوله پشتیدیشب  از شبکه سوم سیما سری جدید برنامه کوله پشتی را نگاه میکردم با انکه شخصا از نحوه طرح اینگونه مسایل در سطح عموم مخالفم و نمی دانم در این اشفته بازار فرهنگی کشور این حرف ها کجا قرار میگرداما در هر حال فارغ از این نکته جالب تماسی بود که شخصی با شبکه گرفت و افاضاتی کرد.مخلص کلام وی این بود که سیما با طرح این مباحث تازه داره راهش را پیدا میکند و در این راه همانگونه  که قران فرموده نباید ازسرزنش ها ترسید و باید راه خودتان را ادامه دهید.خیلی تعجب کردم مگر رسانه ملی ارث پدری ماست که ما بدون توجه به خواست عموم کار خود کنیم.و اصلا ان ایه شریفه چه ارتباطی به امور همگانی دارد که حتی از پیامبر اکرم(ص) خواسته شده در انها با مردم مشورت کند.ایکاش چند شبکه خصوصی وجود داشت که در بازار رقابت هر کسی تکلیف خود را می فهمید.داستان فعلی سیمای ما یاد اور ضرب المثلی است که می گوید: خود گویم خود خندم عجب مرد هنرمندم.

ادامه "مرد هنرمند" »

۲۴ تیر ۱۳۸۶

آسمان مال ما بود

جهرم که بودم در خانه و حیاط کوچکمان راهی بود که نشانه ای به سمت آسمان داشت . معبر و پنجره ای بود که از آن میتوانستی نفس بکشی  و چشم در چشم  لایتناهی بیاندازی.روز داغ تابستان که غروب می کرد میشد زیر نورباران ستاره ها و نسیم خنک شبانه و خش خش برگ های خرمای نخل همسایه تا صبح از هوای پاک تنفس کنی. اگر سنم را بردو تقسیم کنم  بیش از نصف آن سهم زندگی در جهرم نمیشود اما نمیدانم چرا همیشه تعلقم به همین نصف اول بوده است ؟ و همیشه دلم هوای همان خطه را میکند ؟ خاطره همین نصفه، زندگی در خانه های کندویی را که نگاه و نفس را به آسمان گره نمی زنند برای من سخت می کند.جهرم که بودیم باغ و املاک بزرگی مال ما نبود اما آسمان و هرچه ستاره درآن بود و به هر مقدار هوای تازه که میخواستیم  مال ما بود...

یادش بخیر

 یکی از اهداف انبیا همانگونه که امیر مومنان در نهج البلاغه فرموده اند باروری عقول انسانها بوده است. همان حضرت در وصف اصحاب رسول خدا دارند که:  "حملوا بصائرهم علی اسیافهم ".یعنی انها بر سر شمشیرهای خویش اگاهی و بصیرت حمل میکردند.وقتی فرزند رسول خدا جناب ابراهیم از دنیا رفتند و پیامبر اکرم(ص)  باهمراهی مسلمانان  وی را در قبرستان بقیع دفن کرد خورشید گرفت  عده ای گفتند خورشید نیز در غم ابراهیم عزادار شد. عجب صحنه جالبی جای برخی شعرای ما و اصلا خود ما خالی که اگر بودیم چه میگفتیم. محمد (ص) اگر رهبری  دنیایی بود خود و اطرافیانش بهترین استفاده های تبلیغی را از این حادثه میکردند و یا حد اقل سکوت میکردند و چیزی  نمی گفتند. اما رسول خدا همان جا جلوی خرافه و انحراف  را گرفتند.و فر مودند :خورشید و ماه برای خود مسیر حرکتی دارند وبه تعبیری این امور طبیعی است ربطی به فوت فرزند من ندارد .یا زمانی که حضرت امیر (ع) به شهر انبار ایران امدند و نحوه استقبال و دویدن انها را در پشت سر خویش دیدند و شنیدیند که این  رسم ایرانیان برای استقبال از پادشاهان خویش است ایشان را باز داشتند و این عمل را موجب تحقیرانها  دانستند.غرض از این گفته ها ان که از شعارهای انقلاب ما استقلال و ازادی بود .هنوز صدای گرم و پر از هیجان استاد بزرگوارم مرحوم اقای ایت اللهی رحمه الله علیه در گوشم طنین افکن است که چطور با استناد به  خطبه های حضرت پیام راستین را بر دل و جان ما  مینشاندند و من همیشه به دنبال مصادیق ان میگشتم و میگردم. قرار بود در پرتوی دین انسانهای ازاد و ازاده ساخته شوند.قرار بود نامه مالک اشتر میزان عمل باشد.من  ترویج بت پرستی را در زمان شاه دیده بودم.تا پنجم دبستان مشهد بودم و میدیدم که چطور سالی چند بار برای شاه و همسرش وفرزندش مردم در خیابانها جمع میشوند و ما را از مدرسه پرچم بدست در  استقبال از شاه حاضر میکردند.کجاست پیامبری که عقول ما را بارور سازد و احساسات  را کنترل کرده  و ان را جهت بخشد و سوء استفاده نکند.کجاست امیر المومنینی که به کرامت انسان احترام گذارد و رسم حریت بیاموزد.برای من همه انها افسانه شده است ای کاش کسی پیدا میشد حد اقل همان افسانه  ها را برایم می خواند.حال که چشم هایم محروم از دیدن است کاش گوش هایم محروم از شنیدن نبود.اما گویی دیگر حرفش را هم نمی زنند.یادش بخیر...

ادامه "یادش بخیر" »

۲۶ تیر ۱۳۸۶

شهریست پر کرشمه/ یزد به جهرم

*سالی یکبار به جایی برو که پیش تر هرگزدر آنجا نبوده ای* ( 1)

 

       امسال عید ما راهمان را کج کردیم و از مسیر یزد به جهرم رفتیم .اولین سفر من به یزد بود .یزد برای گردش و مسافرت بنظرم حرف ندارد. ما 24 ساعت بیشتر توقف نداشتیم اما تا 2 روز دیگر هم میشد ماند و به جایی نادیده برای گردش سر زد . آثار گردشگری آنجا از دست تخت جمشید و پاسارگاد نبود و یا نمونه مسجد جامع نمونه فراگیری در بین آثار از نظر عظمت و شکوه نبود.بر خلا ف انتظار ظاهرا اثری از قبل اسلام زرتشتیان باقی نمانده بود.اما وقتی به موزه آب و یا خانه لاری ها میروی و انتطارت برای دیدن آثار باستانی و یا مربوط به سده های پیش برآورده نمیشود اصلا گمان نمی بری که یزدی ها سرت کلاه گذاشته اند و بعکس لذت و حظ می بری .شاید پاسارگاد و از این دست ترا بفکر فرو برد و یا مبهوت عظمتشان شوی. اما آن لذت و طعم زندگی که من در موزه آب و خانه لاری ها دیدم هیچیک در پاسارگاد خودی نشان ندادند.گویی آنها عظمت و پرسش هایی گنگ ، ناآشنا و غریب و دورند و اینها به اندازه زندگی به تو نزدیک .اصالت و سخت کوشی و زییایی ملیح و موقر همراه با سادگی در کاه و گل و خشت ترا بوجد می آورد حتی آن دهلیز مسجد جامع که ترا به عمق زمین می برد و در نگاه اول خوفناک بنظر می رسد و هر لحظه انتظار میکشی که افعی غول پیکری فوره کشان از دلش سر بر آورد و در یک آن ببلعدت ( 2) و یا در میانه رااز محلات یزده پله طولانیش تصور عظمت حجم خاک و گل بالای سرت بترساندت بعد که به آب میرسی و حیات و زندگی را در صورت تو انعکاس می دهد آرام می گیری و تحسین سخت کوشی برای رسیدن به آب و زندگی. یزد شهر کویریست و جهرم گرچه کویری نیست اما شاید بدلیل طبیعت گرم و داغ هر دو مشابهت هایی بسیاری را میتوان در آنها دید. شاید کاه و گل و طاق های قوسی جزو معماری کهن قسمت وسیعی ازایران باشد که جدای از ویژگیهایش تا کنون در یزد باقی مانده و حتی میتوان در شهری چون تهران در کوچه و بازارچه های قدیمی هنوز اثری مانده از آنها دید.اما بنظرم میرسد که ویژگی آب و هوایی این دو منطقه مذکور از نظر بنا ویژگی ها و مشابهت های خاص خود را دارند .کوچه های محله کنار زندان سکندر مرا به یاد سابات های خودمان در محله هایی چون مسجد نو و گازران انداخت با این تفاوت که آنچه یزد را منحصر کرده ماندن و اصرار بر حفظ سنتهای نیکی از این دست بوده است البته ناگفته نماند صحبت از مشابهت است ورنه به انصاف فاصله میان این دو بسیار است .اما به معنی نداشتن نیست ؛ در مقام قیاس می گویم . ما نیز فراوان داریم اگر همچنان به کشتن ادامه ندهیم و در عوض دست به احیا و جذب میهمان زنیم . من با این سنم در جای جای یزد احساس آشنایی و نزدیکی داشتم .آب انبار ها ( 3) .مقنیان و چرخ های چاهشان . چرخ های چاه آب ،قنات ،بادگیر( 4) و ...حتی این آشنایی را در خلق و خوی مردم نیز بوفور دیدم . فراموش نمی کنم پیرمرد کاسبی که با ترشرویی و نهیب اما دلسوزانه مرا از افتادن در جوی خیابان باز داشت و خنده و لذتی شیرین را در دل من شکفت در نیمه جانی آمده از شهری که همه با هم غریب و بیگانه اند .مانند خنده مسافری که در دورست هاله ای از شهر خویش می بیند و یا شوق دیدن زندگی و حرکت در بیمارعزیز مرده پنداشته! .( 5)

 

یزد خانه اسناد


مرد مقنی

یزد خیابان

 

یزد صنایع دستی

جهرم شهرداری

پی نوشت: ( 1) دستورگانی برای زندگی از دالایی لاما ( 2)قبل از آن بنظرم به دیدن نمایشگاه مار و افعی رفته بودیم . ( 3) من آب انبار( محله؟ )سید قطب الدین را بخوبی بیاد می آورم که تا همین پیش از این آدرسی در جهرم بود: آب انبار ( 4) بنظر میرسد وجود بادگیر در جهرم مخصوص طبقه متمول شهر بوده است .بر خلاف یزد که همگانی و نهادینه در همه اقشار بوده .البته بر اساس نگاهی چندان جستجو کرده نمیگویم .من بادگیرهایی که در جهرم دیده ام کم تعداد و از لحاظ بنا بالاتر از قدرت طبقات پایین و متوسط بوده است و بنظرمیرسد کار معماران غیر بومی بوده است .اما در یزد همه گونه دیده میشوند. ( 5) اگر این مطلب توصیه و پیشنهادی برای شهرمان در جهت فرهنگ ، ظاهر ، کارآفرینی و ساخت و سازو جذب گردشگر داشته باشد آن حفظ واحیای سنت های نیک و الگو برداری از شهری چون یزد است.نباید جهرم چون دهستانی شهر شده جلوه کند که هر دوره ای بر آن بزکی به ذوق خویش افزوده باشند و آنچه نمایان کند روستایی شهر شده باشد خالی از گذشته و مملو از بزک های کلیشه ای که بر وی جلف آیند .جهرم خالی از هنرمند و اهل ذوق و هنر نیست جای تاسف است...

ادامه "شهریست پر کرشمه/ یزد به جهرم" »

درباره تیر ۱۳۸۶

این صفحه حاوی تمام نوشته هایی که به دوستان در تیر ۱۳۸۶ ارسال شده می باشد. نوشته ها بر حسب قدیمی تر به جدید تر فهرست شده است.

آرشیو قبلی خرداد 1386 می باشد.

آرشیو بعدی مرداد 1386 است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.