|  صفحه نخست |  ورود اعضاء |  آرشيو   |   تماس با ما درباره وبلاگ |

« آسمان مال ما بود | صفحه اصلی | شهریست پر کرشمه/ یزد به جهرم »

یادش بخیر

 یکی از اهداف انبیا همانگونه که امیر مومنان در نهج البلاغه فرموده اند باروری عقول انسانها بوده است. همان حضرت در وصف اصحاب رسول خدا دارند که:  "حملوا بصائرهم علی اسیافهم ".یعنی انها بر سر شمشیرهای خویش اگاهی و بصیرت حمل میکردند.وقتی فرزند رسول خدا جناب ابراهیم از دنیا رفتند و پیامبر اکرم(ص)  باهمراهی مسلمانان  وی را در قبرستان بقیع دفن کرد خورشید گرفت  عده ای گفتند خورشید نیز در غم ابراهیم عزادار شد. عجب صحنه جالبی جای برخی شعرای ما و اصلا خود ما خالی که اگر بودیم چه میگفتیم. محمد (ص) اگر رهبری  دنیایی بود خود و اطرافیانش بهترین استفاده های تبلیغی را از این حادثه میکردند و یا حد اقل سکوت میکردند و چیزی  نمی گفتند. اما رسول خدا همان جا جلوی خرافه و انحراف  را گرفتند.و فر مودند :خورشید و ماه برای خود مسیر حرکتی دارند وبه تعبیری این امور طبیعی است ربطی به فوت فرزند من ندارد .یا زمانی که حضرت امیر (ع) به شهر انبار ایران امدند و نحوه استقبال و دویدن انها را در پشت سر خویش دیدند و شنیدیند که این  رسم ایرانیان برای استقبال از پادشاهان خویش است ایشان را باز داشتند و این عمل را موجب تحقیرانها  دانستند.غرض از این گفته ها ان که از شعارهای انقلاب ما استقلال و ازادی بود .هنوز صدای گرم و پر از هیجان استاد بزرگوارم مرحوم اقای ایت اللهی رحمه الله علیه در گوشم طنین افکن است که چطور با استناد به  خطبه های حضرت پیام راستین را بر دل و جان ما  مینشاندند و من همیشه به دنبال مصادیق ان میگشتم و میگردم. قرار بود در پرتوی دین انسانهای ازاد و ازاده ساخته شوند.قرار بود نامه مالک اشتر میزان عمل باشد.من  ترویج بت پرستی را در زمان شاه دیده بودم.تا پنجم دبستان مشهد بودم و میدیدم که چطور سالی چند بار برای شاه و همسرش وفرزندش مردم در خیابانها جمع میشوند و ما را از مدرسه پرچم بدست در  استقبال از شاه حاضر میکردند.کجاست پیامبری که عقول ما را بارور سازد و احساسات  را کنترل کرده  و ان را جهت بخشد و سوء استفاده نکند.کجاست امیر المومنینی که به کرامت انسان احترام گذارد و رسم حریت بیاموزد.برای من همه انها افسانه شده است ای کاش کسی پیدا میشد حد اقل همان افسانه  ها را برایم می خواند.حال که چشم هایم محروم از دیدن است کاش گوش هایم محروم از شنیدن نبود.اما گویی دیگر حرفش را هم نمی زنند.یادش بخیر...

/

دنبالک

آدرس دنبالک برای این نوشته:
http://www.doostan.naaranj.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/160

نظرات (۳)

یادش بخیر خدا رحمت کناد مرحوم آیت اللهی صدایش عجیب طنین و هیجانی داشت خصوصا وقتی به خطبه های نهج البلاغه میرسد هنوز طنین صدای او وقت رسیدن به نام امیرالمومنین در گوش من است و یا آن ادعیه های آغاز خطبه و بر شمردن نام ائمه...خدایش بیامرزاد!

masood:

be nazar mirasad harfhaye hagh zaman o makan nashnasand ama chara zamani rooykard be anhast va zamanee nsit yeki az javbhash shayad aan bashad ke dar zaman rooykard jave koli be samte aan ast va goroohe zidi az havadaran ya aseer jav ya ba peyda kradan jorat be aan mipeyvandand

masood:

bad gomani va sooe zan nashi az tajrobahaye sisasi ham mitvanad bi eghbaale mardonm va faramoosh shodan een ghabeel goftar daman zanad

ارسال نظر

درباره

این صفحه حاوی یک نوشته از وبلاگ است که در تاریخ ۲۴ تیر ۱۳۸۶ ۱۱:۱۲ بֽظֽ ارسال شده است.

:نوشته قبلی آسمان مال ما بود

:نوشته بعدی شهریست پر کرشمه/ یزد به جهرم

در صفحه اصلی با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.