جهرم که بودم در خانه و حیاط کوچکمان راهی بود که نشانه ای به سمت آسمان داشت . معبر و پنجره ای بود که از آن میتوانستی نفس بکشی و چشم در چشم لایتناهی بیاندازی.روز داغ تابستان که غروب می کرد میشد زیر نورباران ستاره ها و نسیم خنک شبانه و خش خش برگ های خرمای نخل همسایه تا صبح از هوای پاک تنفس کنی. اگر سنم را بردو تقسیم کنم بیش از نصف آن سهم زندگی در جهرم نمیشود اما نمیدانم چرا همیشه تعلقم به همین نصف اول بوده است ؟ و همیشه دلم هوای همان خطه را میکند ؟ خاطره همین نصفه، زندگی در خانه های کندویی را که نگاه و نفس را به آسمان گره نمی زنند برای من سخت می کند.جهرم که بودیم باغ و املاک بزرگی مال ما نبود اما آسمان و هرچه ستاره درآن بود و به هر مقدار هوای تازه که میخواستیم مال ما بود...

نظرات (۱۰)
سلام
مي دوني دلم مي خواد هيچي از دنيا نداشته باشم الا همون ستاره ها و آسمون
من هيچ وقت تو وطن پدر بزرگم نبودم به جز جمعا 20 روز ولي هميشه خودم رو از خاك اونجا مي دونم نه تهران گنديده
ارسال شده توسط پرنده آتش | ۲۴ تیر ۱۳۸۶ ۳:۴۰ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۴ تیر ۱۳۸۶ ۱۵:۴۰
سلام بووای جهرمی
اگر جهرم زمین با ملک و دینش
تموم مردمش با سرزمینش
بسان شکل انگشتر بمونه
یقینا کوشکک باشه نگینش
اینهم برای اقا مهرداد تا بیشتر دلش بسوزه
ارسال شده توسط سید | ۲۴ تیر ۱۳۸۶ ۴:۱۸ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۴ تیر ۱۳۸۶ ۱۶:۱۸
اقا مهرداد حرف دل ما را هم زدی.به این اضافه کن عطر گل شب بو که چه میکرد با ما.ولی ما قمی ها یک اسمان نیمه کویری داریم خدا را شکر
ارسال شده توسط میراحمدی زاده | ۲۴ تیر ۱۳۸۶ ۱۱:۲۷ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۴ تیر ۱۳۸۶ ۲۳:۲۷
سلام جهر م با همه کمبود امکانات اما هرچی باشه وطن آدمه خوب جهرم زیباییش به صفا و شصمیمیت مردمش هست که هنوز مونده راستی جهرم شهری برای همه روزهاست وقتی درونش نیستی احساس دلتنگی خاصی بهت دست میده
ارسال شده توسط سید علی | ۲۵ تیر ۱۳۸۶ ۲:۳۹ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۵ تیر ۱۳۸۶ ۰۲:۳۹
سلام و درود به همه دوستان /جناب سخایی کم پیدا حال دادی ..!
ارسال شده توسط مهرداد | ۲۵ تیر ۱۳۸۶ ۸:۵۷ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۵ تیر ۱۳۸۶ ۰۸:۵۷
LOVE
AS A LIGHT RAY
PENETRATE FROM ANY HOLE.
THE LOVEER HEART
IS DELIGHTED.
زادگاه انسان فراموش نشدني است
وعشق به آن يك موهبت الهي.
ارسال شده توسط ف.قناعت پيشه | ۲۵ تیر ۱۳۸۶ ۴:۰۶ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۵ تیر ۱۳۸۶ ۱۶:۰۶
مهرداد جان سلام
احتمالا میشود از چیز غریبی به نام نیاز روح انسان به طبیعت سخن گفت. مدعایش هم مثلا فضای سبزی است که در همه شهرهای بزرگ ساخته میشود و دارای استانداردهای خاص خودش هم هست. یا ساخت باغوحش در شهرهای بزرگ و گذاشتن گل و گلدان در خانهها و یا حتی استقبال از مستندهای حیات وحش. با همه اینها بقول دوستی کار به جایی رسیده که اگر از کودکی امروزی بپرسی که منشاء آب کجاست احتمالاخواهد گفت شیر آب و اگر بپرسی گوجه فرنگی از کجا میآید خواهد گفت از سوپری سر کوچه.
ارسال شده توسط اکبرزاده | ۲۵ تیر ۱۳۸۶ ۷:۴۶ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۵ تیر ۱۳۸۶ ۱۹:۴۶
سلام جون دلم آقا جمال اوفی بالاخره سید جمال اومد و گفت مهرداد ...
ارسال شده توسط مهرداد | ۲۵ تیر ۱۳۸۶ ۷:۵۶ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۵ تیر ۱۳۸۶ ۱۹:۵۶
سلام مهردادجان. مطلب کوتاه و خوبی نوشتی. شعر پایین
هم بنظرم بی ارتباط نباشه بااین مطلب( حالا مهندس جون من نیای گیر بدی که اغراق شده تو این شعر یا منظورت توی اون مطلب فقط جهرم بوده و اینا...فقط خواستیم یادی از جهرم هم کرده باشیم. شعر از آقای خسرو فرشیدورد است که مقیم خارج از ایران است ، ضمنا یکی دو کلمه اش را عوض کردم تا ذکر خیری از جهرم باشه داخلش)/ممنون.
این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست
این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست
در مشهد و یزد و قم و کاشان و لرستان
لطفی است که در برلن و دهلی و پکن نیست
در دامن بحر خزر و ساحل گیلان
موجی است که در ساحل دریای عدن نیست
در پیکر گلهای دلاویزشمیران
عطریست که در نافه آهوی ختن نیست
من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ
در شهر غریبی که در آن فهم سخن نیست
پاریس قشنگ است ولی نیست چو جهرم
لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست
هرچند که سرسبز بود دامنه آلپ
چون دامن البرز پر از چین و شکن نیست
این شهر عظیم است ولی شهر غریبی است
این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست
ارسال شده توسط علی | ۲۵ تیر ۱۳۸۶ ۹:۰۹ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۵ تیر ۱۳۸۶ ۲۱:۰۹
مهرداد جان سلام .گرچه ما هم که جهرم هستیم از این اسمان سهمی نداریم .استخرها سر÷وشیده شده .حیاط خانه ها کوچک شده .یاد خانه های ÷شت بام گلی ویاد استخرهای رو باز .
ارسال شده توسط lمحسن | ۲۶ تیر ۱۳۸۶ ۱:۳۲ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۶ تیر ۱۳۸۶ ۰۱:۳۲