« تیر ۱۳۸۶ | صفحه اصلی | شهریور ۱۳۸۶ »

مرداد ۱۳۸۶ آرشیو

۸ مرداد ۱۳۸۶

مهر ورزی با سنت در تکریم اعتکاف

سلام

سالها دل طلب جام جم از ما میکرد    وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد

این کشف نوینی است که از یکسال زندگی نوینم در رباط کریم آموخته ام و آن احترام به سنت است سنتها سرمایه ارزشمند و گرانبها و میراث چندین و شایدچندصدمین هزاران ساله آدمیانند که نوشتار را بی مناسبت ندیدم در احترام و تعامل با سنت بنویسم من در نقد سنت بارها نوشته و بسیار گفته ام و گفتار امروز اگر چه نافی گفتار های پیشین نیست اما برای من احترام و پاس و سپاس توام با نقد حکیمانه سنت که نشاط آدمیان و آرامش و معنای زندگی را بیشتر میکند نوعی کشف نوین محسوب میشود من با خوانش ایدیولوژیک سنت چنانکه شریعتی رفتار میکردمخالفم که معجون اسلام نامهربان بنیادگرا نمونه ای از آن است من همچنین با نفی سنت و دلدادگی بی قید وشرط به علم و تکنولوژِ و اجرای مو به موی دستورالعمل های پزشکی که هر روز سازی نو مینوازد که گاه به خوردن و گاه به پرهیز توصیه می نماید ایمان ندارم چه تحقیقات ثابت کنند و چه ثابت نکنند آبگوشت را بر سوسیس کالباس ترجیح میدهم و سوای هویت حرفه ای ام بعنوان روانشناس لالایی مادران و خواب بر زانوان در نوسان مادر را برای کودکان بر گهواره ها توصیه میکنم و خواب به شیوه سنت را عمیقتر و کم استرس تر می خوانم در این باره باز خواهم نوشت اما اعتکاف و استقبال جوانانمان از این سنت زیبا مرا واداشت تا به احترام سنت و تکریم اعتکاف که نوعی تعامل و معنا بخشی به هستی و رابطه خود با آن است قلمی بزنم در روزگارانی که هدیه مدرنیته برای جوانان ما کراک است ونیز یادی کنم از اندیشه برادرم فتاح که میگوید راه معرفت از رستگاری سواست و دین برای رستگاری آمده است و برای رستگاری حد اقلی از معرفت و نه بیشتر کافی است و من می اندیشم زندگی در چارچوب سنت به آرامش و رستگاری نزدیک تر است یا در دنیای مدرن و پسا مدرن ..........؟

ادامه "مهر ورزی با سنت در تکریم اعتکاف " »

۱۷ مرداد ۱۳۸۶

تهران تهران

 


 

دوستان بنا دارم خاطرات و مطالبی از شهر تهران در وبلاگ بیاورم ابتدا با نوشته هایی شروع می کنم که تاریخ نوشتنشان مربوط به چند سال قبل است اما همچنان موضوعیت دارند.

 تهران تهران جمعيت فشرده در اتوبوس واحد .واگن هاي انباشته از مسافر در قطار زيرزميني

تهران تاکسيهاي نارنجي خالي از مسافر سواريهاي مسافرکش مدل 56

تهران ,صفهاي منتظر در ايستگاه اتوبوس

تهران 4 گوشه ميدان ونک فوج جمعيت منتظر سبزي چراغ راهنما در ميدان وليعصر

تهران تهران گل فروشي درترافيک,آواز و نوازندگي در اتوبوس و کوچه و خيابان

تهران سفيد از برف , فرياد برفروبان .پارو به دوش

تهران بهشت زهرا, بهشت زهرا تهران !

تهران بازار و مسجدش و ميدان ارک

تهران دربند,درکه ,توچال لاله ,ملت,ساعي جمشيديه ترمينال جنوب راه آهن

تهران بازار سيد اسماعيل ,دروازه دولاب و غار,ميدان شوش,جواديه

تهران بازار صفوي, اسکان ,مبدان مادر,جردن , الهيه , کامرانيه

تهران آزادي , انقلاب دانشگاه

تهران ميدان تره بار نان بربري , سنگک خاشخاشي آش رشته , حليم بوقلمون,سيرابي شير دان,کله پاچه بوي کباب ,دل و قلوه

تهران اتوبوس برقي

تهران امام حسين,علامت , تکيه,زنجير پلو قيمه نذري , شله زرد

تهران ساز و دهل در کوچه

تهران .....

تهران میدان صادقيه , 1 شاخه گل مر يم 100 تومان ميخرم, پيشکش به شما همه

 

 

 

 

(نوشته ای از سال 1380)

ادامه "تهران تهران " »

۱۹ مرداد ۱۳۸۶

ترديد

معرفي کردن کتاب، فيلم وموسيقي‌هاي جديد البته که کار دلچسبي است چرا که اين معرفي‌ها گاه به تجربه‌ها و چشم‌اندازهاي دلچسب‌تري مي‌انجامد و البته گاهي هم آدم را دلزده مي‌کند. حتما براي شما هم پيش آمده که دوستي کتاب و يا فيلمي را به شما معرفي کرده باشد و تعريف و تمجيد زيادي هم از آن به عمل آورده باشد اما پس از خواندن کتاب و يا ديدن فيلم احساس کرده‌ايد که اثر شايسته آن تعريف و تمجيدها نبوده است. اين اتفاق براي من زياد افتاده است. راستش فکر مي‌کنم وقتي از يک اثر زيادي تعريف و تمجيد مي‌شود، شخص قبل از مواجهه با اثر دچار يک پيش‌داوري مي‌شود  و توقع بيش از حدي در وي بوجود مي‌آيد. در نتيجه احتمالا اثر به هر خوبي که هم باشد نمي‌تواند آن توقع را برآورده کند. فراموش نمي‌کنم بچه که بودم از درد سوزن پني‌سيلين زياد شنيده بودم. اولين بار که مي‌خواستم پني‌سيلين بزنم منتظر درد وحشتناکي بودم اما با کمال تعجب چندان دردي را احساس نکردم. بار دوم که مي‌خواستم پني‌سيلين بزنم خوشحال بودم که درد زيادي نخواهد داشت اما چنان دردي کشيدم که بقول معروف نگو و نپرس. فکر مي‌کنم آمادگي ذهني و سطح توقعات در ارزيابي و ادراک شخص تاثير داشته باشد.  از اين نکته که بگذريم در اين که  اثر دلچسب براي ديگران را گاه حتي مزخرف می‌يابيم، موضوع ديگري هم دخيل است که به نکته اول بي‌ربط نيست. اين که کتاب يا فيلمي را فوق‌العاده مي‌يابيم، علاوه بر خود اثر، موقعيت و ادراک ذهني يا  "افق ديد"  مخاطب اثر هم تاثيرگذار است . فهم يک اثر در گرو پيش داوريها، تجارب و افق ديد خواننده يا مفسر اثراست.  افراد به هنگام مواجهه با اثر داراي تجارب و ذهنيتهاي مختلفي هستند و لذا دريافت يکساني هم از اثر نخواهند داشت.لذا چندان عجيب نيست  اثری که به چشم من دارای چندان ارزشی نيست برای ديگری اهميت فوق‌العاده بيابد. با همه اينها افرادي که از زمينه مشترک فرهنگي برخوردارند  و از افقي مشترک به يک اثر نگاه مي‌کنند احتمالا کمتر در باره ارزش يک اثر دچار مناقشه مي‌شوند.اين مقدمه طولاني را آوردم تا کتابي را به شما معرفي کنم که خواندن آن براي من بسيار دلچسب و هيجان‌انگيز بوده است. خواندن اين کتاب را عمدا کش مي‌دادم چرا که حيفم مي‌آمد آن را تمام کنم. بايد اعتراف کنم سالها بود که متن کتابي برای من به اين لذت‌بخشی نبوده است چرا که افقهای جديد و بسيار تامل‌انگيزی را بر روی آدمی می‌گشود. هرشب فقط چند صفحه از آن را مي‌خواندم آن هم با آهستگي و تاني.  خلاصه پنج ماه طول کشيد تا خواندن اين کتاب را تمام کنم و تصميم گرفتم که آن را اينجا براي دوستان معرفي کنم. اما با توجه به نکته‌ای که در مقدمه آوردم و اين تعاريفی که در آخر آوردم - و واقعا تجربه من به هنگام خواندن آن کتاب بود- دچار دودلی شدم و احساس می‌کنم که ممکن است از خواندن کتاب سرخورده شويد. لذا از معرفی کتاب در می‌گذرم.

 

ادامه "ترديد" »

۲۹ مرداد ۱۳۸۶

باز هم یزد/وحدت /همجواری

مطلب زیر را ظاهرا یکی از همشهریان در قسمت نظر خواهی وارد کرده است .مطلب خوبی بود حیفم آمد دیگران آنرا نخوانند . آنرا در اینجا می آورم .پوزش از ویرایش اندکی که در آن لحاظ کرده ام .

فروردین 85 بود که به یزد رفتم .چیزهای زیادی از خصلتهای یزدیها شنیده بودم اگرچه شاید چهار روز ماندن در میان مردم یزد کافی نباشد ولی همین مدت کم هم میتواند ما را به نتیجه برساند که یزدیها خیلی خوبند می گویم خوب چون فکر کنم بهترین کلمه در مورد یزدیها همین باشد من در این چهار روز نه بد اخلاقی از این مردم دیدم نه عصبانیت نه ناهنجاریهای اجتماعی نظیر اعتیاد تکدی گری فالگیری نه کودکانی که کار میکند و نه حتا بدحجابی از نوع تابلو آن ( فقط کافیست بعد از یزد بلافاصله به کرمان بروید تا مصداق کامل ناهنجاریهای اجتماعی را ببنید )وچیزی که به نظر من یزد را بی مانند میکند سعه صدر و احترام مردم به دین مذهب و عقیده همدیگر است .نیازی به توضیح نیست که در این شهر یهودی زرتشتی سنی و شیعه در کنار هم و با آرامش زندگی میکنند همه آنها هم معبد و کنیسه ومسجد دارند .بگذارید یک خاطره بگویم یک شب ساعت 12 شب قصد کردم به مسجد جامع بروم درب مسجد بسته بود داشتم بر میگشتم در همان خیابان ورودی مسجد از یک خانه صداهای عجیب می آمد دقت کردم دیدم تعداد زیادی در خانه بودند که وردی میخواندند متوجه نشدم فقط بالای سر درب خونه نوشته شده بود که خانه متعلق به زرتشتیهاست از مغازهایی که باز بود سوال کردم که گفتند اینجا یکی از جاهایست که زرتشتیها جمع میشوند وهر شب دعا میخوانند و مراسم برگزار میکنند میگفتند هر چی یاد داریم این خانه با همین وضعیت بوده است از خود خانه هم میشد فهمید که خیلی قدیمیست. باور میکنید در صد متری مسجد جامع !کاری به این ندارم که اول مسجد بوده یا این خانه ! مهم این است که این مردم با سعه صدر کامل توانسته اند در کنار هم باشند حالا در نظر بگیرید در شهر جهرم قرارباشد سنی ها در چند کیلومتری جهرم مسجد بسازند چه بلوایی میشود خیلی خوب به یاد دارم فکر کنم 7-8 سال پیش بود که در مراسمی یکی از همشهریان محترم شیعه ما که رگ گردنش از عشق به تشیع متورم شده بود داد زد ایها الناس سنی ها میخواهند در جهرم مسجد بسازند وای بر ما شیعه در خطر است نگذارید و قس علی هذا ... بگذریم انشاله زیارت یزد نصیب همه بشود عزت زیاد

ادامه "باز هم یزد/وحدت /همجواری" »

درباره مرداد ۱۳۸۶

این صفحه حاوی تمام نوشته هایی که به دوستان در مرداد ۱۳۸۶ ارسال شده می باشد. نوشته ها بر حسب قدیمی تر به جدید تر فهرست شده است.

آرشیو قبلی تیر 1386 می باشد.

آرشیو بعدی شهریور 1386 است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.