|  صفحه نخست |  ورود اعضاء |  آرشيو   |   تماس با ما درباره وبلاگ |

« تهران تهران | صفحه اصلی | باز هم یزد/وحدت /همجواری »

ترديد

معرفي کردن کتاب، فيلم وموسيقي‌هاي جديد البته که کار دلچسبي است چرا که اين معرفي‌ها گاه به تجربه‌ها و چشم‌اندازهاي دلچسب‌تري مي‌انجامد و البته گاهي هم آدم را دلزده مي‌کند. حتما براي شما هم پيش آمده که دوستي کتاب و يا فيلمي را به شما معرفي کرده باشد و تعريف و تمجيد زيادي هم از آن به عمل آورده باشد اما پس از خواندن کتاب و يا ديدن فيلم احساس کرده‌ايد که اثر شايسته آن تعريف و تمجيدها نبوده است. اين اتفاق براي من زياد افتاده است. راستش فکر مي‌کنم وقتي از يک اثر زيادي تعريف و تمجيد مي‌شود، شخص قبل از مواجهه با اثر دچار يک پيش‌داوري مي‌شود  و توقع بيش از حدي در وي بوجود مي‌آيد. در نتيجه احتمالا اثر به هر خوبي که هم باشد نمي‌تواند آن توقع را برآورده کند. فراموش نمي‌کنم بچه که بودم از درد سوزن پني‌سيلين زياد شنيده بودم. اولين بار که مي‌خواستم پني‌سيلين بزنم منتظر درد وحشتناکي بودم اما با کمال تعجب چندان دردي را احساس نکردم. بار دوم که مي‌خواستم پني‌سيلين بزنم خوشحال بودم که درد زيادي نخواهد داشت اما چنان دردي کشيدم که بقول معروف نگو و نپرس. فکر مي‌کنم آمادگي ذهني و سطح توقعات در ارزيابي و ادراک شخص تاثير داشته باشد.  از اين نکته که بگذريم در اين که  اثر دلچسب براي ديگران را گاه حتي مزخرف می‌يابيم، موضوع ديگري هم دخيل است که به نکته اول بي‌ربط نيست. اين که کتاب يا فيلمي را فوق‌العاده مي‌يابيم، علاوه بر خود اثر، موقعيت و ادراک ذهني يا  "افق ديد"  مخاطب اثر هم تاثيرگذار است . فهم يک اثر در گرو پيش داوريها، تجارب و افق ديد خواننده يا مفسر اثراست.  افراد به هنگام مواجهه با اثر داراي تجارب و ذهنيتهاي مختلفي هستند و لذا دريافت يکساني هم از اثر نخواهند داشت.لذا چندان عجيب نيست  اثری که به چشم من دارای چندان ارزشی نيست برای ديگری اهميت فوق‌العاده بيابد. با همه اينها افرادي که از زمينه مشترک فرهنگي برخوردارند  و از افقي مشترک به يک اثر نگاه مي‌کنند احتمالا کمتر در باره ارزش يک اثر دچار مناقشه مي‌شوند.اين مقدمه طولاني را آوردم تا کتابي را به شما معرفي کنم که خواندن آن براي من بسيار دلچسب و هيجان‌انگيز بوده است. خواندن اين کتاب را عمدا کش مي‌دادم چرا که حيفم مي‌آمد آن را تمام کنم. بايد اعتراف کنم سالها بود که متن کتابي برای من به اين لذت‌بخشی نبوده است چرا که افقهای جديد و بسيار تامل‌انگيزی را بر روی آدمی می‌گشود. هرشب فقط چند صفحه از آن را مي‌خواندم آن هم با آهستگي و تاني.  خلاصه پنج ماه طول کشيد تا خواندن اين کتاب را تمام کنم و تصميم گرفتم که آن را اينجا براي دوستان معرفي کنم. اما با توجه به نکته‌ای که در مقدمه آوردم و اين تعاريفی که در آخر آوردم - و واقعا تجربه من به هنگام خواندن آن کتاب بود- دچار دودلی شدم و احساس می‌کنم که ممکن است از خواندن کتاب سرخورده شويد. لذا از معرفی کتاب در می‌گذرم.

 

 

دنبالک

آدرس دنبالک برای این نوشته:
http://www.doostan.naaranj.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/175

نظرات (۳)

علی:

سلام به تو آسیدجمال که اوومدی خووب طول و تفصیلش دادی و آخرشم دور زدی و رفتی ، انگار نه انگار که ما اینهمه خوندیم و منتظر شدیم آخرش برسیم به معرفی کتاب . بنظرم این یک مورد را لازم شد حتما معرفی کنی . ولی می گم اگه سید جمال از اول قرار بود معرفی کنه که طول و تفصیل نمی داد که پیش داوری ایجاد بشه و بعدش در منع این روال بگه .حالا هرطور صلاح می دونی... میگم صفحه ی چندی الان؟

سلام میگم آقا جمال احیانا اسم این کتاب ضد حال نیست؟

جمال:

علی جان و مهرداد عزیز
یک دوست و همکلاسی داشتم که رمان نویس بود. گاهی در بوفه دانشکده ساعتها شرو ور سر هم می کردیم و آسمان و ریسمان به هم می بافتیم.یکی از حرفهایی که همیشه می زد این بود که وقتی شروع به نوشتن داستانی می کنی بعد از مدتی که داستان را جلو می بری قهرمانهای داستان به جای آن که از منطق تو تبعیت کنند از منطق متن تبعیت کنند. حتی نویسنده در یک متن نیز نمی تواند فعال ما یشاء باشد.البته نه من نویسنده هستم و نه ادعای آن را دارم اما علی جان بقول شما با این همه طول و تفصیل اولیه، معرفی کتاب در آخرحتما کار نچسبی بود.

ارسال نظر

درباره

این صفحه حاوی یک نوشته از وبلاگ است که در تاریخ ۱۹ مرداد ۱۳۸۶ ۶:۱۷ بֽظֽ ارسال شده است.

:نوشته قبلی تهران تهران

:نوشته بعدی باز هم یزد/وحدت /همجواری

در صفحه اصلی با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.