« مهر ۱۳۸۶ | صفحه اصلی | دی ۱۳۸۶ »

آذر ۱۳۸۶ آرشیو

۳ آذر ۱۳۸۶

دیدار با یک دانشمند

 

سلام دوستان

 دکتر ذکاوتی را میشناسید؟...................برای  عزیزانی که در ارتباط با من از دور دستی  بر اتش دارند و در دوران دانشجویی ام در تهران سری به خوابگاه قزل قلعه زده باشند حتما او را دیده اند  ودوستان و اشنایان یا مهارت اموزانی که  از دوستی و ارتباط و همکاریهایم با دکتر صفر پور و کانون همیاری اندیشه و گفتار شیراز چیزها و خبرهایی شنیده باشند  نام دکتر ذکاوتی نه تنها آشنا که همراه با احساس سبز و گرمی از نشاط و خنده و دانش و تفاوت همراه است انتظاری که من و سارا و بر و بچه های همراه و مشتاق در  ان شب که میخواستیم به دیدار توام با شام دکتر در یکی از رستورانهای نزدیک خانه او_ که خانه ای است دیدنی که با قطری از کتابهای قطور و امتدادی از کاغذهای اچار  دو بر یا یک برسفید مقالات نوشته شده یا در حال نوشتن    فرش شده است و برای یافتن هر یک از وسایل خانه مانند کتری یا بالش  که در هر خانه ای جای مشخصی دارد باید ابتدا قطری از کاغذ و کتاب را کنار بزنی تا به ان برسی اگر به  درستی جای ان را یافته باشی _ برویم  نیز داشتیم انتظار برای یکماه  خندیدن در یک دیدار.........................................و ان شب بسیار خندیدیم زیرا دکتر ما یکپارچه طنز است که داستانش در جای دیگر خواهد امد دکتر ذکاوتی بی اغراق از بزرگترین و برجسته ترین اساتید علوم انسانی ایران است و پر بیراه نخواهد بود اگر بگویم او را عمیق تر دقیق تر نواندیش تر و جاودانه تر از اساتید مشهوری چون دکتر سروش یافته ام دکتر ذکاوتی که از عقلانیت نقدی سرشار است با انبوهه ای پایان ناپذیر از سالها تجارب علمی از زمره بزرگانی است که در نوبل صلح نام نویسی گردیده است و کتاب امپراتور ژنده پوشش در سال 68 که توسط انتشارات سروش چاپ گردیده است نوعی پیشگویی جامعه شناسانه در فرم داستان کوتاه از ظهور بن لادن است شاهزاده ای   عرب که سودای رهبری جهان و نشر عدالت را دارد شباهت های عجیب بین یک حادثه _ 11 سپتامبر _ و یک کتاب عنوان  گفتگویی است با دکتر ذکاوتی در سال 80 در شماره 49 هفته نامه کتاب هفته که به این موضوع میپردازد . دکتر ذکاوتی 2 کارشناسی ارشد در جامعه شناسی و تکنولوژی اموزشی دارد و در رشته فلسفه تعلیم و تربیت از دانشگاه تربیت مدرس دکترا دارد او اکنون هیئت علمی بخش پژوهشی دانشگاه تربیت معلم و از اعضا هیئت مدیره انجمن ایرانی تعلیم و تربیت است .اما بی اعتنا به این مدارک دکتر که بنوعی پدر معنوی من و دکتر صفر پور و حق استادی بر گردن ما دارد و من او را از مهمترین نقاط عطف زندگیم میدانم که براستی مسیر زندگی مرا و نگاه مرا متحول ساخت نه استاد که از بنیاد های علوم انسانی کشور است شخصیتی عمیق و فرهیخته که در کتابها و مقالاتش  نمیتوان او را یافت بلکه اوخلاقیت زنده ای است که تنها  در گفتگو و زندگی با او کشف  و درک میشود  سعادتی که نصیب من ودکتر صفر پور در دوران خوابگاه قزل قلعه گردید . ما فرزندان علمی و اخلاقی اوییم که هنوز وامدار و بر سفره اوییم . دکتر ذکاوتی خلوت گزیده بی ازدواج و بی اعتنا به لذات انسانی تنها در تلاشی پایان ناپذیر  به زایش مفاهیم و کنکاش نقادانه مسایل علوم انسانی جامعه ایرانی  میپردازد .دکتر ذکاوتی پنجاه و اندی ساله نامزد خوبی برای چهره های ماندگار میباشد تصمیمی که کانون اکنون  مسئول پیگیری ان است . دکتر ذکاوتی نه تنها یک ایده که روشی عمیق و جاودانه در نفی خشونت و تایید صلح و اخلاق طلبی است روشی که در معاشرت با او احساس میشود و بعد بی انکه بدانی میفهمی که تغییر یافته ای و دیگر شده ای چنانکه من سالها طول کشید تا بفهمم چه اندازه تغییر یافته ام و چه اندازه مدیون اویم و سالها طول کشید تا مرزهای بین خود و اورا شناسایی کنم زیرا عجیب با اوعجین شده بودم.....................................................................................................................برندن عکاس حرفه ای استرالیایی و خانم کرولا ژورنالیست المانی از  همراهان ان شب بودند که افتحار دیدن و اشنایی با استاد را پیدا میکردند .قرار ماجلوی  درب اصلی دانشگاه تربیت مدرس بود وقتی دکتر صفر پور جلوی درب دانشگاه ترمز زد و اشاره  به مردی کرد که او را بعد از 8 سال با اورکت سبز امریکایی رنگ و رو رفته و کلاه کاموایی بر سر کشیده و عینک نه چندان قیمتی و معمولی کائوچویی نسبتا نیمه قطورو  در حالیکه کیف مشکی شبه چرمی  سنگین  از نوشته هایش را روی زانوانش گرفته و فشار میدهد و به دور دستهای نا معلوم مینگرد از اعماق درونم و انتهای احساساتم نیرویی را حس کردم که به من الهام  و یاد اوری میکردکه این مرد هنوز جوانی که بخاطر علوم انسانی و صلح از همه موهبات زندگی گذشته است را بی اندازه دوست دارم و در حالی که اشک در چشمانم حلقه زده بود به دکتر یاد اوری کردم که بسیار من و بسیارانی دیگر مدیون او هستیم و جمله ای را که روزی برایش نگاشته بودم یاد اوری کردم .....................................................................................................................................دکتر ذکاوتی کسی است  که هیچ اتفاق مهمی در زندگیش رخ نداده است _ اضافه کردم دکتر بزرگترین  نوابغ کوتاه ترین بیوگرافی ها را دارند _اما بزرگترین و مهمترین اتفاقی است که در زندگی هر کس رخ میدهد که با او اشنا میگردد...................................و ......................................................دکتر خندید وان شب بسیار خندیدیم به اندازه یکماه چنانکه سارا نیز تایید کرد..............................................  

 

ادامه "دیدار با یک دانشمند" »

۲۲ آذر ۱۳۸۶

دفترچه یاداشت ایرانی حق مسلم ماست!

برای خرید پوشاک رفته ام .قدیما هر جا جنس وطنی پیدا نمیشد در مغازه های کت و شلواری به وفور می یافتی .خداییش پارچه های شلواری و فاستونی ایرانی پارچه های بدی نبودند .حالا مشکل پسند ها ایتالیایی و انگلیسی پسند میکنند کاری ندارم اما همان ها هم دوخت دوخت وطن بود .قیمت شلوار را که پرسیدم مناسب دیدم از لحاظ دوخت و دوز هم شیک و خوب بود .پارچه شلوار از مواردیست که فروشنده از ایرانی بودن و گفتن آن ابایی ندارد ...گفت ایرانیست اما جنس جنس نامرغوب چینی بود ...بسیاری از تجار نه چندان بزرک پوشاک خیابان جمهوری را می شناسم که یک پایشان ایران و پای دیگر پکن و هزارشهر ناشناخته چینی است...

این بار برای خرید کفش رفته ایم

مغازه های سرتاسر خیابان سپهسالار پر بود از کفش های چینی .خیابانی که همیشه با افتخارمملو از جنس وطنی بود...چند سال قبل من در شیرازدر مغازه های دور بر شاه چراغ و سر دزک این صحنه را دیده بودم اما اینجا نه ! لشکر تار و مار کننده زرد به اینجا نرسیده بود ..کجا رفته اند تولید کننده هایش پس ...در این رقابت نابرابر چه بلایی به سر آنها خواهد آمد ...پس صنعتگران و تولید کنندگان ما اینچنین نسلشان منقرض می شود ؟...

آقا فاجعه ! آقا فاجعه !رفته بودم خرید دفترچه یاداشت .در کتابفروشی دفترچه های یاداشت همه چینی بودند...آقا دفترچه های یاداشت ...موبایل و جنس الکترونیک نمی گویم ... به خودکار هم عادت داشتیم ..کاری ندارم آشپزخانه مان پر از لوازم چینیست حتی لوستر......جسارت نشود طبقه کارمند چون خودم را می گویم... فرش های و قالیچه های مد شده ترکیه ای را دیده اید ...یادتان هست عرب های حاشیه خلیج را مسخره می کردیم که تا فلان و فلانشان هم خارجیست ؟...همین خورده بورده ها مانده بود پارچه ای و کفشی و فرشی ... یادم هست بکنفر از آلمان برای همین دکتر صحرانیان خودمان نوجوان که بود کفش کیکرز ایرانی سوغات آورده بود...این قصه تنها به اینجا مربوط و ختم نمی شود .این ها قصه های جدیدی بودند که باورشان کمی سخت است .هر چند در برابر بقیه شاید ناچیز باشند و شاید هم پر از درد و فاجعه ای که نمی دانم اگر سر بر نیاورده کی سر برآورد آخر امروز گوشهایمان آنقدر پر است که چیزی شنیده نمی شود .

ادامه "دفترچه یاداشت ایرانی حق مسلم ماست!" »

درباره آذر ۱۳۸۶

این صفحه حاوی تمام نوشته هایی که به دوستان در آذر ۱۳۸۶ ارسال شده می باشد. نوشته ها بر حسب قدیمی تر به جدید تر فهرست شده است.

آرشیو قبلی مهر 1386 می باشد.

آرشیو بعدی دی 1386 است.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.