« دی ۱۳۸۶ | صفحه اصلی | اسفند ۱۳۸۶ »
فکر نکنم در بلاد کبیره تهران بتوان جای آرامی برای سکونت پیدا کرد. اگردر محلهای گوشه دنجی هم پیدا شود آرامش آن دیری نخواهد پائید. چند روزی بعد به جان خانهای در آن نزدیکی خواهند افتاد که ویرانش کنند و از دل آن چند آپارتمان دیگر بیرون کشند و به خلقالله بفروشند. احتمالاً یک سالی طول خواهد کشید که سرو صدای شبانه روزی ساختن آن تمام شود. البته بعد هم امیدی به آرامش نیست چون هنوز کار آن خانه تمام نشده نوبت خانهای دیگر در همان حوالی است.اگر خانهتان هم نزدیک خیابانی و یا بزرگراهی باشد که تکلیف معلوم است. همهمه شهر و صدای ماشینها و بوق است که از جدار دیوار و پنجره به داخل نفوذ میکند. این همهمه تا آخر شب ادامه پیدا میکند. فقط بعد از ساعت 12 شب است که صداها تا حدی رو به سکون میروند. اگر نیمه شب و یا حوالی صبح بیدار شوید برای زمان احتیاجی به ساعت نیست. صدای عبور و بسامد تعداد ماشینهای عبوری خود گواه تقریبی زماناند. قبل از 4 صبح عبور ماشینها تک و توک است آن هم معمولاً پرسرعت و پرگاز. از 5 به بعد تعداد ماشینها بیشتر میشود و گاه صدای استارت ماشینهای همسایه. ساعت از 6 که عبور میکند دیگر وقفهای نیست، صدا پشت صدا، دیگر پایانی در کار نیست. به 7 صبح که برسیم ماشینها پشت هم قفل شدهاند، بوقهای ممتد و گاه صدای ترمز.
*********
نوروز دو سال پیش به اتفاق محمد شهامتدار و دیگر دوستان رفتیم منزل آقای دژکام. پشت خانه آقای دژکام هنوز یکسره باغ بود. بوی مطبوع بهار و عطر نارنج هوا را انباشته بود. پنجره اتاق به حیاط باز بود. بین گفتگوها که وقفه میشد صدای گنجشکها و دیگر پرندهها حفره سکوت را پر میکرد و البته گاه تک سرفههای محمد. پرندگان چنان میخواندند که خود موضوع صحبت شدند. آقای دژکام گفت قبل از سپیدهدم خواندن آنها شروع میشود، به زمان نماز که میرسیم صدای آنها هم به اوج میرسد... اما یادم هست که صحبتها آن چنان ادامه پیدا نکرد. حال محمد چندان مساعد زیاد نشستن نبود. از خانه که بیرون آمدیم، صدای پرندهها هنوز با ما بود.
این صفحه حاوی تمام نوشته هایی که به دوستان در بهمن ۱۳۸۶ ارسال شده می باشد. نوشته ها بر حسب قدیمی تر به جدید تر فهرست شده است.
آرشیو قبلی دی 1386 می باشد.
آرشیو بعدی اسفند 1386 است.
در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.