|  صفحه نخست |  ورود اعضاء |  آرشيو   |   تماس با ما درباره وبلاگ |

« خاطرات ۵۷ | صفحه اصلی | اََََلارد را دوست دارم به خاطر تو »

سکوت

فکر نکنم در بلاد کبیره تهران بتوان جای آرامی برای سکونت پیدا کرد. اگردر محله‌ای گوشه دنجی هم پیدا شود آرامش آن دیری نخواهد پائید. چند روزی بعد به جان خانه‌ای در آن نزدیکی خواهند افتاد که ویرانش کنند و از دل آن چند آپارتمان دیگر بیرون کشند و به خلق‌الله بفروشند. احتمالاً یک سالی طول خواهد کشید که سرو صدای شبانه روزی ساختن آن تمام شود. البته بعد هم امیدی به آرامش نیست چون هنوز کار آن خانه تمام نشده نوبت خانه‌ای دیگر در همان حوالی است.اگر خانه‌تان هم نزدیک خیابانی و یا بزرگراهی باشد که تکلیف معلوم است. همهمه شهر و صدای ماشین‌ها و بوق است که از جدار دیوار و پنجره به داخل نفوذ می‌کند. این همهمه تا آخر شب ادامه پیدا می‌کند. فقط بعد از ساعت 12 شب است که صداها تا حدی رو به سکون می‌روند. اگر نیمه شب و یا حوالی صبح بیدار شوید برای زمان احتیاجی به ساعت نیست. صدای عبور  و بسامد تعداد ماشین‌های عبوری خود گواه تقریبی زمان‌اند. قبل از 4 صبح عبور ماشین‌ها تک و توک است آن هم معمولاً پرسرعت و پرگاز. از 5 به بعد تعداد ماشین‌ها بیشتر می‌شود و گاه صدای استارت ماشین‌های همسایه. ساعت از 6 که عبور می‌کند دیگر وقفه‌ای نیست، صدا پشت صدا، دیگر پایانی در کار نیست. به 7 صبح که برسیم ماشین‌ها پشت هم قفل شده‌اند، بوق‌های ممتد و گاه صدای ترمز.                                                                             

*********

نوروز دو سال پیش به اتفاق محمد شهامتدار و دیگر دوستان رفتیم منزل آقای دژکام. پشت خانه آقای دژکام هنوز یکسره باغ بود. بوی مطبوع بهار و عطر نارنج هوا را انباشته بود. پنجره اتاق به حیاط باز بود. بین گفتگوها که وقفه می‌شد صدای گنجشک‌ها و دیگر پرنده‌ها حفره سکوت را پر می‌کرد و البته گاه تک سرفه‌های محمد. پرندگان چنان می‌خواندند که خود موضوع صحبت شدند. آقای دژکام گفت قبل از سپیده‌دم خواندن آنها شروع می‌شود، به زمان نماز که می‌رسیم صدای آنها هم به اوج می‌رسد... اما یادم هست که صحبت‌ها آن چنان ادامه پیدا نکرد. حال محمد چندان مساعد زیاد نشستن نبود. از خانه که بیرون آمدیم، صدای پرنده‌ها هنوز با ما بود.

 

/

دنبالک

آدرس دنبالک برای این نوشته:
http://www.doostan.naaranj.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/319

نظرات (۶)

سلام. تهران یک موتوری دائم روشنه که هرگز خاموش نمیشه .فقط دور موتور و غمبش کم و زیاد میشه ...حتما12 شب تو ترافیک گیرکردی ..

sayed:

salam aday gan gahroom gozashtand baraye hamin adama maatal chee hasti

سید جان بییاییم بشینیم بر افتو ؟
شما که جزو بزرگانید یک وامی جور کنید بیاییم سازندگی و خدمت به مردم ;-))

از قديم گفته اند بشر هميشه سيري ناپذير بوده است . تهران باشي براي جهرم دلتنگي
جهرم باشي براي تهران.
هر كجا باشم آسمان مال من است.

سلام خوبین خیلی جالب اما عادی بود همه جا به خاطر نبود بستر سازی مسئولین داره منفجر میشه فرق هم نمی کنه جهرم تهران و همه جا.اما هوای تمیز گذشته ها خیلی انسان رو به فکر فرو می بره

سلام مهرداد جان خوشحالم که فضایی فراهم کردید وهمشهریانی دورادور اما دور هم
نوروز مبارک به همه دوستان قرمزی که با زردترکیب شده اند سلام برسانید
درود

ارسال نظر

درباره

این صفحه حاوی یک نوشته از وبلاگ است که در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۳۸۶ ۰:۵۵ قֽظֽ ارسال شده است.

:نوشته قبلی خاطرات ۵۷

:نوشته بعدی اََََلارد را دوست دارم به خاطر تو

در صفحه اصلی با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.