خطهایی از کتاب در حال نگارش اََََلارد را دوست دارم به خاطر توبه دوستان جهرمی بویژه بچه های وبلاگ تقدیم می کنم.

/
« سکوت | صفحه اصلی | آمريکا، آموزگار دفاع پيشگيرانه به ايران »
خطهایی از کتاب در حال نگارش اََََلارد را دوست دارم به خاطر توبه دوستان جهرمی بویژه بچه های وبلاگ تقدیم می کنم.

/
آدرس دنبالک برای این نوشته:
http://www.doostan.naaranj.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/322
این صفحه حاوی یک نوشته از وبلاگ است که در تاریخ ۸ اسفند ۱۳۸۶ ۱۰:۴۲ بֽظֽ ارسال شده است.
:نوشته قبلی سکوت
:نوشته بعدی آمريکا، آموزگار دفاع پيشگيرانه به ايران
در صفحه اصلی با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.
نظرات (۲۶)
آفرينش زن
(متن سانسكريت)
در آغاز آفريدگار چهان چون به خلقت زن رسيد ، ديد مصالح سفت و سخت را در آفرينش مرد به كار برده و ديگر چيزي نمانده است . پس از انديشه ي فراوان چنين كرد : گردي رخسار از ماه ، تراش تن از پيچك ، چسبندگي از پاپيتال ، لرزش اندام از گياه ، تازكي از ني ، شكوفايي از غنچه ، سبكي از برگ ، پيچ و تاب از خرطوم قيل ، چشم از غزال ، نيش نگاه از زنبور ، شادي از نيزه ي نور خورشيد ، گريه از ابر ، سبك سري از نسيم ، بزدلي از خرگوش ، غرور از طاووس ، نرمي از آغوش طوطي ، سختي از خاره ، شيريني از انگبين ، سنگ دلي از پلنگ ، گرمي از آتش ، سردي از برف ، پرگويي از زاغ ، زاري از فاخته ، دورويي از لك لك و وفا از مرغابي نر گرفت و به هم سرشت و زن را ساخت و به مردش سپرد .
پس از هفته اي مرد نزد خدا باز آمد و گفت : خدايا اين كه به من داده اي زندگي بر من تباه كرده . پيشه اش پرگويي است . دمي مرا به خود وا نمي گذارد . آزارم مي دهد . مدام نوازش مي خواهد . دوست دارد هميشه سرگرمش كنم . بيخود مي گريد . تنها كارش بيكاري است . آمده ام پسش دهم . زندگي با او برايم امكان پذير نيست . از من بازستانش .
خدا گفت : باشد و زن را پس گرفت . پس از هفته اي مرد دوباره نزد خدا بازگشت و گفت : خداوندا تنهاي تنها شده ام . به ياد مي آورم چگونه برايم آواز مي خواند ، مي رقصيد ، از گوشه ي چشم نگاهم مي كرد . با من بازي مي كرد . به تنم مي چسبيد ، خنده اش گوشم را نوازش مي داد . تنش خرم و ديدارش دلنواز بود . او را به من باز پس ده .
خدا گفت باشد و زن را به او پس داد . پس از سه روز ، ديگر بار مرد نزد خدا شد و گفت : خدايا ! نمي دانم چگونه است اما گويا زحمت او بيش از رحمت اوست . پس كرم كن و او را از من باز پس گير .
خدا گفت : دور شو ! بس است هر چه گفتي و برو و با او بساز .
مرد گفت : اما با او زندگي نتوانم كرد .
خدا گفت : بي او هم زندگي نتواني كرد .
مرد گفت : چه بايد كرد ؟ نه با او توانم زيست نه بي او .
پس رو به حوا كرده ، مي گويد : پس لطفا همان دور بايست و لبخند بزن . نمي خواهم تصويري كه از تو در ذهنم ساخته ام ، تيره و تار شود .
ارسال شده توسط ف.قناعت پيشه | ۹ اسفند ۱۳۸۶ ۱:۱۰ قֽظֽ
ارسال شده در ۹ اسفند ۱۳۸۶ ۰۱:۱۰
آيا خلقت زن وآفرينش مرد از دو گوهر مستقل ودو مبدا قابلى جداگانه است تا هركدام داراى آثار خاص ولوازم مخصوص باشد، مانند دو گوهر كه از دو كان منحاز ظهور مىكنند وجنس هركدام غير از جنس ديگرى است. ويا آن كه هر دو از يك گوهرند وهيچ امتيازى بين آنها از لحاظ گوهر وجودى نيست مگر به اوصاف كسبى واخلاق تحصيلى و... ويا آن كه مرد بالاصاله از يك گوهر خاص خلق شده سپس زن از زوائد مبدا تابع مرد به طور متفرع بر آن آفريده شده است. ويا به عكس يعنى زن بالاصاله از يك گوهر معين آفريده شده سپس مرد از زوائد مبدا تابع مرد بطور طفيلى وفرع وى فراورده شده است؟
احتمال اول جايگاهى در تفسير وشواهد قرآنى ومانند آن ندارد چنانكه احتمال چهارم نيز فاقد هرگونه شواهد قرآنى وروائى است. عمده احتمال دوم وسوم است. آنچه از ظواهر آيات ناظر به اصل آفرينش استنباط مىشود وبرخى از احاديث نيز آن را تاييد مىنمايد همانا احتمال دوم است. واما احتمال سوم نه تنها از ظواهر آيات راجع به خلقت استظهار نمىشود بلكه بعضى از احاديث نيز آن را ناصواب مىداند. اما آيههاى خلقت مانند:
يا ايها الناس اتقوا ربكم الذي خلقكم من نفس واحدة و خلق منها زوجها و بث منهما رجالا كثيرا و نساء و اتقوا الله الذي تسالون به و الارحام ان الله كان عليكم رقيبا (1)
اى مردم از پروردگارتان كه شما را از نفس واحده آفريده وجفتش را نيز از او آفريد واز آن دو مردان وزنان بسيارى پراكنده پروا داريد، واز خدايى كه به نام او از همديگر درخواست مىكنيد پروا كنيد، وخويشاوندان رافراموش نكنيد كه خدا همواره بر شما نگهبان است.
منظور از نفس در اين كريمه همانا گوهر وذات واصل و واقعيت عينى شىء است. ومراد از آن، روح، جان، روان ومانند آن نيست. مثلا اگر گفتهاند فلان شىء فى نفسه چنين استيعنى در ذات وهستى اصلى خود چنين است و وقتى گفتهاند: «جائني فلان نفسه» (2) ، يعنى فلان كس خودش آمده است كه معناى نفس مرادف با عين يعنى اصل ذات خواهد بود. پس روا نيست كه مباحث علم النفس كهن يا تازه را به آيه ربط داد ويا تحقيق درباره آيه محل بحث را با آيات ناظر به پيدايش نفس ونفح آن در انسان ورجوع آن به سوى پروردگار وديگر مباحث قرآنى مرتبط به احكام روح انسانى وابسته دانست. پس مراد از نفس همانا ذات و واقعيت عينى است.
بنابر مبناى فوق مفاد آيه مزبور اولا اين است كه همه انسانها از هر صنف، -خواه زن خواه مرد زيرا كلمه ناس شامل همگان مىشود از يك ذات وگوهر خلق شدهاند ومبدا قابلى آفرينش همه افراد يك چيز است، وثانيا اولين زن كه همسر اولين مرد است او هم از همان ذات وگوهر عينى آفريده شده، نه از گوهر ديگر ونه فرع بر مرد وزائد بر او وطفيلى وى، بلكه خداوند اولين زن را از همان ذات واصلى آفريده است كه همه مردها وزنها را از همان اصل خلق كرده است. آنگاه به كيفيت تكثير نسل اشاره مىشود كه از حوصله اين مقالت كه رسالتى جز مقدمه يك كتاب را ندارد بيرون است. مطالب ياد شده را مىتوان از آيه:
هو الذي خلقكم من نفس واحدة و جعل منها زوجها... (3)
اوست كه شما را از نفس واحدى آفريد، و جفت وى را از آن پديد آورد.
و از آيه:
خلقكم من نفس واحدة ثم جعل منها زوجها... (4)
آفريد شما را از نفس واحد سپس جفت وى را از آن پديد آورد.
استفاده نمود، پس مفاد آيههاى ناظر به اصل آفرينش همانا وحدت مبدا قابلى خلقت همه مردان وزنان ونيز اولين مرد واولين زن كه نسل كنونى به آنها منتهى مىشوند، خواهد بود.
آيت ا.. سيد جواد آملي
ارسال شده توسط ف.قناعت پيشه | ۹ اسفند ۱۳۸۶ ۱:۱۳ قֽظֽ
ارسال شده در ۹ اسفند ۱۳۸۶ ۰۱:۱۳
واما احاديث ناظر به مبدا قابلى آفرينش مانند آنچه محمد بن بابويه قمى (صدوق«قده)» وبه طور مرسل در من لا يحضره الفقيه (6) نقل كرده است كه: زراره بن اعين از حضرت امام صادق... سؤال كرد: نزد ما مردمى هستند كه مىگويند خداوند حوا را از بخش نهايى ضلع چپ آدم آفريد; امام صادق... فرمود: خداوند از چنين نسبت، هم منزه است وهم برتر از است... آيا خداوند توان آن را نداشت كه همسر آدم را از غير دنده او خلق كند، تا بهانه به دستشناعت كنندگان دهد كه بگويند بعضى از اجزاى آدم بابعض ديگر نكاح نمود... سپس فرمود: خداوند بعد از آفرينش آدم، حوا را به طور نو ظهور پديد آورد... آدم... بعد از آگاهى از خلقت وى از پروردگارش پرسيد: اين كيست كه قرب ونگاه او مايه انس من شده است؟ خداوند فرمود: اين حوا است آيا دوست دارى كه با تو بوده ومايه انس تو شده وبا تو سخن بگويد وتابع تو باشد؟ آدم گفت: آرى پروردگارا تا زندهام سپس تو بر من لازم است، آنگاه خداوند فرمود: از من ازدواج با او را بخواه چون صلاحيت همسرى تو را جهت تامين علاقه جنسى نيز دارد وخداوند شهرت جنسى را به او عطا نمود... سپس آدم عرض كرد: من پيشنهاد ازدواج با وى را عرضه مىدارم، رضاى شما در چيست؟ خداوند فرمود رضاى من در آن است كه معالم دين مرا به بياموزى...
اين حديث گرچه مفصل است واز لحاظ سند نياز به تحقيقى بيشتر دارد، چون برخى آحاد سلسله مشترك وبرخى مجهولاند چنانكه بعضى از مضامين آن هم نياز به توضيح بيشتر دارد ولى مطالب مهم وسودمندى از آن استفاده مىشود كه به بعضى از آنها اشاره مىشود:
1 - خلقتحوا از ضلع ودنده چپ آدم صحيح نيست.
2 - آفرينش حوا همانند خلقت آدم بديع ونو ظهور بوده ومستقل است.
3 - نزديكى ونگاه آدم به حوا مايه انس وى شده است وخداوند نيز همين اصل را پايه برقرارى ارتباط بين آنها قرار داده واين انس انسانى قبل از ظهور غريزه شهوت جنسى بوده زيرا جريان غريزه مطلبى است كه بعدا مطرح مىشود.
4 - خداوند گرايش جنسى وشهوت زناشويى را بر آدم... القا نمود واين در حالى است كه جريان انس ودوستى قبلا برقرار شده بود.
5 - بهترين مهريه وصداق همانا تعليم علوم الهى وآموختن معالم دين است كه خداوند آن را به عنوان مهر حضرت حوا بر آدم قرار داده است.
6 - بعد از ازدواج، آدم به حوا گفتبه طرف من بيا وبه من رو كن وحوا به او گفت تو به سوى من رو كن، خداوند امر كرد كه آدم برخيزد وبه طرف حوا برود واين همان راز خواستگارى مرد از زن است وگرنه زن به خواستگارى مرد بر مىخواست. البته منظور از اين خواستگارى آن خطبه قبل از عقد كه در اين حديث مبسوط آمده نيست
ارسال شده توسط ف.قناعت پيشه | ۹ اسفند ۱۳۸۶ ۱:۱۵ قֽظֽ
ارسال شده در ۹ اسفند ۱۳۸۶ ۰۱:۱۵
ذبیح جان آلارد کجاست ؟ یا کیه ؟
ارسال شده توسط مهرداد | ۱۰ اسفند ۱۳۸۶ ۱۰:۲۶ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۰ اسفند ۱۳۸۶ ۲۲:۲۶
سلام استادعزیزوارجمند.مطالب بسیارزیباوخواندنی وتصویرقشنگی انتخاب شده بود.ممنمونم.به خاطرهمه چیز.
ارسال شده توسط دانیال | ۱۲ اسفند ۱۳۸۶ ۲:۴۷ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۲ اسفند ۱۳۸۶ ۱۴:۴۷
سلام مثل همیشه عالی بود .راستی نمایشنامه را خواندی؟ما چهار اسفند در مرحله ناحیه انرا به صحنه بردیم وبه مرحله استانی راه پیدا کردیم
ارسال شده توسط پاپیروس | ۱۲ اسفند ۱۳۸۶ ۱۱:۱۵ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۲ اسفند ۱۳۸۶ ۲۳:۱۵
باسلام. کوتاه وعالی بود ذبیح جان.بنظرم کتاب پرکششی باید باشه این آلارد هم بخاطر ادبیات نوشتاری تو و هم وزن مطلب و دیگه همین ذوقی که بکار گرفتی در جمع کردن موضوع جایگاه زن با آلارد توی عنوان کتابت.ضمنا اگه چند جمله ای از کتاب هم که به خود آلارد مربوط میشه بیاری اینجا خوب میشه.هست دیگه؟ ولی کتاب را چاپ کردی حتما خبری بده لطفا.راستی آلارد باید یک بخشی از رباط کریم باشه اگه درست گفته باشم! مهردادجان.ارادتمند
ارسال شده توسط علی شهامت | ۱۹ اسفند ۱۳۸۶ ۱۱:۳۹ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۹ اسفند ۱۳۸۶ ۲۳:۳۹
سلام جناب آقاي رامشخواه
كتاب بسيار زيبايي است.
دست مريزاد
راستي جاي شما در ميان بچه ها خيلي خالي است.
هميشه با آقاي رضايي و دوستان به يادتان هستيم.
به روز باشي و بهروز
يا علي
ارسال شده توسط كورش زارعي بهجاني | ۲۰ اسفند ۱۳۸۶ ۵:۴۹ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۰ اسفند ۱۳۸۶ ۱۷:۴۹
« ناگهان چه زود دیر شد....»
عنوان نوشته دوست گرامی آقای ذبیح اله رامشخواه در وبلاگ محمد. بخوانیم.
ارسال شده توسط وبلاگ محمد شهامت دار | ۲۱ اسفند ۱۳۸۶ ۱:۳۲ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۱ اسفند ۱۳۸۶ ۰۱:۳۲
سلام ممنون که می آیی قبل از اینکه در وبلاگ پیدایت کنم وشماره همراهت را نداشتم احساس میکردم به اندازه طول سالهای هفتادوهشت هفتاد ونه ازت دورم اما اکنون احساس میکنم هر وقت که به نیروی دوستی ات واندیشه ات احتیاج پیدا کنم درکنارمی .امید که گروه تاتر راه بی افتد وموفق باشی به زودی چند عکس از کار برایت ارسال میکنم ایام نوروز هم فیلم کار را با خودم به جهرم میاورم امید که در آنجا ببینمت.
خدا حافظ
ارسال شده توسط پاپیروس | ۲۴ اسفند ۱۳۸۶ ۶:۲۵ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۴ اسفند ۱۳۸۶ ۱۸:۲۵
سلام.وبلاگت خيلي عاليه.دوباره بهت سر ميزنم.يه سري به ما هم بزن.ممنون مي شم.
راستي نظر يادت نره..
ما رو تو پيوند هاي روزانت اضافه كن...
ارسال شده توسط mehrzad | ۲۶ اسفند ۱۳۸۶ ۵:۱۸ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۶ اسفند ۱۳۸۶ ۱۷:۱۸
آیینه روزگارلبخندخداست آرامش سبزه زارلبخندخداست
ازعطرنگاه باغ هادانستم نام دگربهارلبخندخداست
سلام بایک نقاشیخط ازکارهای خودم به روزم ومنتظر.درود
ارسال شده توسط پاپیروس | ۲۹ اسفند ۱۳۸۶ ۶:۲۰ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۹ اسفند ۱۳۸۶ ۱۸:۲۰
آیینه روزگارلبخندخداست آرامش سبزه زارلبخندخداست
ازعطرنگاه باغ هادانستم نام دگربهارلبخندخداست
سلام بایک نقاشیخط ازکارهای خودم به روزم ومنتظر.درود
ارسال شده توسط پاپیروس | ۲۹ اسفند ۱۳۸۶ ۶:۲۳ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۹ اسفند ۱۳۸۶ ۱۸:۲۳
آیینه روزگارلبخندخداست آرامش سبزه زارلبخندخداست
ازعطرنگاه باغ هادانستم نام دگربهارلبخندخداست
سلام بایک نقاشیخط ازکارهای خودم به روزم ومنتظر.درود
ارسال شده توسط پاپیروس | ۲۹ اسفند ۱۳۸۶ ۶:۳۹ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۹ اسفند ۱۳۸۶ ۱۸:۳۹
آیینه روزگارلبخندخداست آرامش سبزه زارلبخندخداست
ازعطرنگاه باغ هادانستم نام دگربهارلبخندخداست
سلام بایک نقاشیخط ازکارهای خودم به روزم ومنتظر.درود
ارسال شده توسط پاپیروس | ۲۹ اسفند ۱۳۸۶ ۶:۴۱ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۹ اسفند ۱۳۸۶ ۱۸:۴۱
آیینه روزگارلبخندخداست آرامش سبزه زارلبخندخداست
ازعطرنگاه باغ هادانستم نام دگربهارلبخندخداست
سلام بایک نقاشیخط ازکارهای خودم به روزم ومنتظر.درود
ارسال شده توسط `پاپیروس | ۲۹ اسفند ۱۳۸۶ ۶:۴۷ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۹ اسفند ۱۳۸۶ ۱۸:۴۷
khoda ghowat
ارسال شده توسط sharifi | ۲۲ فروردین ۱۳۸۷ ۹:۳۱ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۲ فروردین ۱۳۸۷ ۰۹:۳۱
شنبه را
با تیغی از جنس بردباری
تکه تکه می کنم
و یکشنبه را
- بی هیچ درنگی ـ
می سوزانم با آه.
دوشنبهی وحشی را
که در شیب تنهایی
رام میکنم با چند قطره آب شور،
دیگر برای کشتن سهشنبه
تیغی نیست، آبی نیست، آهی نیست،
مگر دعا.
و بعد
دیوانهوار بوسه میزنم
بر معبد دستهای چهارشنبه
که از فرط همسایگیات
بوی نور می دهند.
و اینها و این همه
تنها برای تو
ای نشسته در شب شتابناک آدینه!
ارسال شده توسط ف. قناعت | ۲۲ فروردین ۱۳۸۷ ۳:۵۳ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۲ فروردین ۱۳۸۷ ۱۵:۵۳
رواق منظر چشم من آشیانه تست
کرم نما و فرود آ که خانه خانه تست
حضور دکتر شریفی استاد دانشگاه علوم پزشکی اصفهان دوست همیشه عزیز و عشق قدیمی و همیشه تازه با طراوت برکتی برای من و دوستان است.
همه با هم :
خوش آمدی رفیق
ارسال شده توسط ذبیح اله رامش خواه | ۲۷ فروردین ۱۳۸۷ ۱۱:۰۶ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۷ فروردین ۱۳۸۷ ۲۳:۰۶
خوش آمدي رفيق ! ;)
ارسال شده توسط مهرداد | ۲۸ فروردین ۱۳۸۷ ۹:۵۸ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۸ فروردین ۱۳۸۷ ۲۱:۵۸
سلام سعادت نبود نوروز شما راببینم.امید که همواره موفق باشید
به وبلاگ من آمدی حتما نظر بی تعارفت را راجع به شعر بنویس
کمی به سمت تعبد، تن تکیده تقدیر
شده است سجده سهوم، دراز وعالمگیر
طعم تازه تردید و لحن الکن مهر
کشاند ایمانم به خواب تا دم ظهر...
درود
ارسال شده توسط پاپیروس | ۳۰ فروردین ۱۳۸۷ ۵:۴۴ بֽظֽ
ارسال شده در ۳۰ فروردین ۱۳۸۷ ۱۷:۴۴
چندی قبل هرچی نظر میفرستادم فکر میکردم نمیرسد اما حالا با دقت که نگاه میکنم میبینم همش رسیده ..و...ا...ی
ممنون از راهنمایی در مورد (شبه) شعرم به دوست شاعرتان سلام برسانید
درود
ارسال شده توسط پاپیروس | ۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۸:۵۴ قֽظֽ
ارسال شده در ۵ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۰۸:۵۴
به نام دوست
سلام برادر عزيزم
ايام تولد بانوي دو عالم حضرت زينب سلام الله عليها را به شما تهنيت و تبريك عرض مي كنم.
دوم اين كه پيروزي دكتر رضايي را هين طور
سوم اين كه با كار تازهاي تحت عنوان
جهرم هميشه بي تو جهنم است!
از خودم به روزم و منتظر نگاه نازنين و نظر ناب شما
هميشه زير سايه لطف الهي شادكام و موفق باشيد.
به روز باشيد و بهروز
يا علي
ارسال شده توسط كورش زارعي بهجاني | ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۵:۲۸ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۷:۲۸
سلام خسته نباشید جناب رامشخواه من بواسطه یکی از دوستان در NGO همیاران اندیشه افتخار زیارت حضرتعالی را داشتم متنتان بسیار خواندنی بود . هنوز هم اون جلسات هفتگی شما بر قرار میشه؟ خدا رحمت کنه اقای شهامت رو.
ارسال شده توسط مهدی رازقی | ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۱۱:۰۷ بֽظֽ
ارسال شده در ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۷ ۲۳:۰۷
حرف اول سلام.خوشحالم باسایت شماآشنا شدم.وبا آقای رامش خواه.مطالب کتابتون در مورد شخصیت زن بسیار عالی بود.از این به بعد من رو همراه خودتون دارید.حرف آخر:کاش می شد راز چشمان تو را روی گلبرگ گل سرخی نوشت با اشک و ماه,یا نگاهت را میان آسمان تا همیشه قاب کرد.شاد باشید.
ارسال شده توسط رها | ۱۲ تیر ۱۳۸۷ ۱:۵۷ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۲ تیر ۱۳۸۷ ۰۱:۵۷
سلام رها جان
از لطفتون ممنونم امیدوارم بتونم هر چه سریعتر کتاب را برای ارایه آماده کنم البته یک مکمل نیز دارد که همراه با هم ان شاء ا... چاپ می شود به قول امروزی ها 2 گانه .......................
باز هم ممنون.
ارسال شده توسط ذبیح اله رامش خواه | ۱۴ تیر ۱۳۸۷ ۴:۲۴ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۴ تیر ۱۳۸۷ ۱۶:۲۴