اندوه
این پیامک یکباره مرا به زمان گذشته پرتاب کرد:
"با سلام. آقای پورداود معاون اسبق دبیرستان خواجه نصیر بر اثر سانحه تصادف در قم به رحمت خدا پیوست. روحش شاد"
سالهای 62 تا 66 در اوج سالهای جنگ آقای پورداود معاون دبیرستان ما بود. مردی صمیمی و دوست داشتنی و یا بقول امروزیها اوریژینال بود. بعید میدانم کسی در خواجهنصیر بوده باشد و خاطرۀ خوشی از وی در ذهن نداشته باشد. زمانه زمانۀ جنگ بود و تهییج بچهها برای حضور در جبهه. هر چند هفته پیکر یکی از دانشآموزان از جلو مدرسه و باغ ملّی تشییع میشد و گاه حتی از داخل خود حیاط مدرسه. چه حال و هوایی بود...آقای پورداود آدم صریح و روراستی بود و در عین حال پیچیده. پیچیدگی شخصیتش را در برخوردی بسیار شخصی دریافتم . مرا نصیحتی کرد که آن روز به گوش نگرفتم و بسیار بعد معنای کلامش را دریافتم. فضای آرمانگرایی تسخیرمان کرده بود و گوش شنوایی در کارمان نبود...خدایش رحمت کند و از سر تقصیراتمان بگذرد.
