میگویند عصر قهرمانان بهسرآمده است. احتمالاً رویتپذیری و انبوه اطلاعات در عصر جدید که رویههای چندگانۀ آشکار و پنهان فرد و زندگی وی را از هم می شکافند و بیرحمانه او را به نقد میکشند نیز در زوال اسطورۀ قهرمانان بیتأثیر نیوده است. بیل گیتس هم از این قاعده مستثنی نیست. اپنسورسها، طرفداران کپیلفت (Copy Left در مقابل کپیرایت Copy Right ایدۀ کسانی است که مخالف حق انحصاری کمپانیها بر برنامهها و نرمافزارها هستند) و دیگر رقبا معمولاً چهرهای مخوف و شیطانی از گیتس و امپراتوری ماکروسافت ترسیم میکنند که در تلاش است تا به هر شیوه و ترفند دامنۀ انحصار خود را گسترش دهد. دیرزمانی حاصلِ جستجوی کلمۀ Devil (شیطان) در موتور گوگل لیست بلندبالایی بود که گوگل در صدر آن سایتِ ماکروسافت را اشاره میرفت، بعدها با بالا گرفتن این موضوع، گوگل ادعا کرد که این موضوع صرفاً نقصی در الگوی جستجو بوده است و آن را برطرف کرد.
بیل گیتس با عینکی شبیه به تلویزیون که هر چقدر کیف پولش پر پول تر شده، آن را کوچکتر کرده است. این عکس به خاطر سرعت غیرمجاز و رانندگی بدون گواهینامه در مرکز پلیس از او گرفته شده است +
با این همه برای منِ ایرانی که که نسخۀ چند صد دلاری آفیس یا ویندوز را گاه با قیمت ناقابل یک لوح فشردۀ خام (حدود 500 تومان) مفت حاصل میکنم، این بحثها بار معنایی چندانی ندارد و گیتس همچنان یک ناجی افسانهای و قهرمانی با هالۀ نور است. لذا به تبعیت از دوست عزیزم ذبیحالله از سویهای مثبت به سه نکتۀ دیگر از زندگی بیل گیتس اشاره میکنم، نکاتی که احتمالاً شاخصی از فرهنگ رو به فردای آمریکایی است. اول آنکه چند سال قبل گیتس و همسرش اعلام کردند که تصمیم ندارند ثروت کلان خویش را برای فرزندانشان به ارث گذارند و این که این ثروت را برای امور خیریه و کمک به کشورهای فقیر صرف خواهند کرد. این تأکیدی است بر ارزش کار و تلاش فردی و این که نابرده رنج را گنج نباید میسر شود. نکتۀ دوم این که گیتس توانسته است در طول سالها هستۀ اصلی شرکت ماکروسافت را حفظ کند. دو عکس زیر که یکی در سال 1978 برداشته شده و دیگری در سال 2000. افراد در هر کدام از عکسها سرجای خود ایستادهاند. این تجربه را مقایسه کنید با شراکتهای ایرانی و ضربالمثل مشهورِ «اگر شریک خوب بود، خدا هم برای خود شریک میگرفت» که نشاندهندۀ نبود روحیۀ کار جمعی در میان ماست.

1978
2000
نکتۀ جالب آخر نفسِ کنارهگیری گیتس از هدایت ماکروسافت آن هم در اوج قدرت است. از شروع ماکرسافت از گاراژ خانۀ گیتس تا امپراتوری کنونی، راه درازی طی شده است و تجربیات انبوهی به دست آمده است. به یقین از مدتها قبل گیتس این انبوه تجربیات را در اختیار دیگر مدیران گذاشته است و اینک در اوج، خود را از سر راه پیشرفت شرکتی که خود به وجودآورندۀ آن بوده است به کنار میکشد. بعید است بتوان مشابه این رفتار را در مدیران وطنی سراغ کرد. برعکس تا آنجا که دیدهایم بسیاری از مدیران وطنی به جای ایجاد سیستم و روّیههای سازمانی، برای بقای میز خود تلاش میکنند تا هر چه بیشتر مجموعۀ تحت مدیریت را به خود وابسته کنند و چه باک از هزینههایی که پرداخت میشود ...
ادامه "باز هم گیتس عزیز!" »