افلاتون، فیلسوف بزرگ یونانی در کتاب هفتم از کتاب جمهوری خود، تمثیلی را بیان میکند که صرفنظر از نتیجهای که خود میگیرد منشا بسیاری نتایج دیگر طی قرون پس از افلاتون شده است. آنچه در تمثیل آمده را نقل به مضمون میکنم:
مردمانی را در نظر بگیرید که در غاری زندانیاند. این مردم از آغاز طفولیت در این مکان بودهاند و پا و گردن آنان با زنجیر چنان بسته شده که امکان حرکت و یا اینکه سر خود را به پشت بگردانند ندارند. پشت سر آنان نور آتشی بر فراز یک بلندی از دور میدرخشد. بین آتش و زندانیان جادهی مرتفعیست که دیواری در طول آن کشیده شده، و باربرانی مشغول حمل اشیایی به شکل انسان و حیوان از جنس سنگ و چوب هستند. بعضی از این باربران ساکت و بعضی با هم در حال صحبت کردنند. سایهی این باربران و اشیایی که حمل میکنند بر دیوار غار، مقابل این زندانیان میافتد. زندانیان چنان تصور می کنند که تصاویر اشیا همان حقیقت خود اشیاست. حال اگر یکی از این مردمان بتواند زنجیر خود را باز کند، و به بیرون غار برود، در ابتدا نور آفتاب چشمان او را خواهد آزرد و سپس وقتی با حقیقت اشیا آشنا شود، او سرگردان شده ابتدا فکر میکند چیزهایی که تاکنون میدیده حقیقت اشیاست نه آنچه اکنون میبیند. او بهتدریج متوجه حقیقت شده و تلاش خواهد کرد یاران زندانی خود را از حقیقت آگاه کند. اما او در ابتدا مورد استهزاء یاران سابق خود قرار خواهد گرفت و چه بسا که حتی اگر بتوانند جان او را هم بگیرند.
آنچه گفتم خلاصهای بود از اصل ماجرا، اما افلاتون در نهایت چند نتیجه را از این تمثیل میگیرد. یکی اینکه فرض کنیم زندانیان بین خود جوایزی دارند برای کسانی که ترتیب و توالی سایهها یا صداهای مربوط به آنان را درست حدس بزنند. در این صورت آن انسان که از زنجیر رها شده چون به روشنایی و نور رسیده، دیگر این جایزه برای او ارزشی ندارد. او به حقیقتی ژرفتر دستیافته. به نقل افلاتون از هومر: «صدبار ترجیح خواهد داد که خادم روستایی فقیر شود و به همهی سختیها تن در دهد به شرطی که دیگر توهمات و طرز پیشین زندگی وی تجدید نشود».
دومین نتیجهای که افلاتون میگیرد در انتخاب شخص مناسب برای حکومت است، او اینجا آن مرد رها شده از زنجیر را کنایه از فیلسوف میگیرد و میگوید او شخصی است مناسب حال حکومت.
نتیجهی سوم او مهمتر است، غار را نمادی از این دنیا میداند که ما انسانها زندانیان آن هستیم و تنها عدهی اندکی از ما شاید امکان اینرا داشته باشند که زنجیر بگسلند و به رهایی برسند عالم حقیقت را تجربه کنند. در تهایت آن دنیا را، آن جهان دیگر را سراسر خیر میداند.
و در نهایت بحث تربیت را پیش میکشد و میگوید تربیت در واقع معطوف کردن توجه انسانهاست به سوی حقیقت و روشنایی و یا همان جهان خیر.
بسیار خلاصه در باب غار گفتم، اما منظور من از نوشتن این مطلب این بود که دوستان چند باری آنرا مطالعه کنند و مورد مداقه قرار دهند. نکات مثبت و منفیای که از این تمثیل به ذهنتان میرسد را بگویید. در مطالب آینده به بحث در مورد نتایجی که از این تمثیل در زندگی انسانها پدید آمد، اشاره خواهم کرد.
/
نظرات (۵)
سلام به آقای احمدی
حوشحالم که دوباره می نویسید
من بنوبه خودم از نوشته هاتون استفاده می برم
ارسال شده توسط مهرداد | ۱۳ شهریور ۱۳۸۹ ۲:۵۶ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۳ شهریور ۱۳۸۹ ۰۲:۵۶
سلام اقای احمدی این افلاتون که فرمودی منظور همون افلاطون است دیگه ؟
ارسال شده توسط sayed | ۱۳ شهریور ۱۳۸۹ ۷:۴۲ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۳ شهریور ۱۳۸۹ ۰۷:۴۲
سلام
با تشکر از علی احمدی عزیز که دعوت جدیدمان برای نوشتن مطلب در فضای دوستان را پذیرفتند _با تاخیر_ من هم نظر با تاخیر خود را به علی و دوستان تقدیم میکنم.
امید دارم نوشته های علی از این پس طعم شیرین جستجوگری فلسفی را در ذائقه دوستان هربار حلاوتی دگر بخشد.
1-افلاتون به دنیای کلاسیک فلسفه تعلق دارد پس اگر اندیشه ،پرسش ها و تمثیلاتش را در زمره نژاد موجودات ژوراسیکی بدانیم که عصرشان منقرض ونژادشان در موزه دست یافتنی آن هم به یمن دستان اسپیلبرگ ،به افلاتون دوستان، بر نخواهد خورد.مثال ساده من ایمیل اخیر خود علی درباره نظریه جدید هاوکینگ است که بر خلاف فلاسفه اساطیری میگوید از هیچ هم چیزی حادث میشود.
2-تمثیل افلاتون بر سه پیش فرض اساسی استوار است،حقیقت ،امکان دسترسی به حقیقت و شایستگی فرد دست یافته به حقیقت به حاکمیت یا در واقع خداوندگاری... که یقین دارم نویسنده نیز چندان ایمانی به این پیش فرضها ندارد.
3-معتقدم مرزهای جدید دانش را امروز باید در علوم شناختی تجربه کردو حقیقت فرزند شناخت و چنین حقیقتی هم مرز توهم و مدیریت آدمها عموما با هویتهایی از جنس توهمشان رواتر است.-3گانه ماتریکس-
4-طبق نظریه پیاژه رهایی از شناخت و درک بدون فاصله حقیقت =واقعیت ناممکن ،در نظریه فروید شناخت -ذهن-آدم محصول ناخودآگاه و در تئوری مارکس شناخت انسان محصول جایگاه طبقاتی اوست._زنجیرهای افلاتونی-.
5-ضمنا سید جان ما زبانمان فارسی است افلاتون=افلاطون چنانکه شما هم با اینکه سید واولاد پیغمبر ،ایرانی و غیر عرب.
شاد باشید.
ارسال شده توسط ذبیح اله رامش خواه | ۳۱ شهریور ۱۳۸۹ ۱۰:۱۴ بֽظֽ
ارسال شده در ۳۱ شهریور ۱۳۸۹ ۲۲:۱۴
سلام آقای احمدی
خیلی جالبه روزنامه ملت به تاریخ شنبه 17 مهرماه مطلبی را چاپ کرده که دقیقا شبیه مطلب شماست حتی در عکس استفاده شده
ارسال شده توسط جمال | ۱۸ مهر ۱۳۸۹ ۸:۲۱ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۸ مهر ۱۳۸۹ ۲۰:۲۱
سلام آقای احمدی
خیلی جالبه روزنامه ملت به تاریخ شنبه 17 مهرماه مطلبی را چاپ کرده که دقیقا شبیه مطلب شماست حتی در عکس استفاده شده
ارسال شده توسط جمال | ۱۸ مهر ۱۳۸۹ ۸:۲۲ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۸ مهر ۱۳۸۹ ۲۰:۲۲