|  خانه |  ورود اعضاء |  آرشيو   |   تماس با ما درباره وبلاگ |

« میوه ممنوعه. | صفحه اصلی | جفریات. »

بزرگراه ها

برای شما نمیدونم ؛ برای من که گاهی پیش میاد یک فراموشی لحظه ای که امروز در کدام ماهیم ؟ چه فصلی ؟ چه سالی ؟  گاه در بزرگراه های این شهر بزرگ حین رانندگی که کجا هستم ؟ کدام بزرگراهم ؟ راهی کجایم ؟حتی اگر به خودت نیایی و حافظه ات بر نگردد شوری به دلت نمی افتد و ترسی غلبه نمیکند بزرگراه ترا هدایت خواهد کرد ترا می برد  بزرگراه راه را به تو نشان می دهد و به مقصدت می رساند .این بزرگراه یا به انتها می رسد  و ترا به مسیری دیگر رهنمون می کند و بیادت می آورد که مقصدت کجا بود و یا تابلوی راهنمایی ترا به خروج  از بزرگراه و ورود به بزرگراه یا راهی دیگر میخواند.ریل های قطار کشیده شده اند تامسافران قطاررا به مقصدی تعیین شده برسانند  ونیز راهها و اتوبان ها.خودت را به بزرگراه که انداختی به جاده که زدی سوار قطار که شدی به مقصد میرسی مقصدهای تعیین شده.وجود بزرگراهها و مسیرها شاید ویژگی این زمانه است .راههای از پیش تعیین شده.مسیرهای طراحی شده و تو ناگزیربه انتخاب بزرگراه و راهی هستی و نقشی در تعیین مقصد بزرگراه نداری.دبستان دبیرستان دانشگاه و شغلی در راستای درسی که خوانده ای و عاقبت بازنشستگی. تا بزرگراه به مقصد برسد عمری گذشته. وارد که شوی و بفهمی اشتباه کرده ای  برگشتنش تا رسیدن به خروجی بزرگراه که مسیری طولانیست ممکن نیست و آنزمان هم ناگزیر از انتخاب بزرگراهی دیگر . گاهی غبطه به حال آنها که وارد این بزرگراه ها نشده اند .از این کوچه به آن کوچه از این خیابان به آن خیابان تا بالاخره راه خود را جسته اند.از کوچک و اندک شروع کرده اند این شغل و آن شغل را تغییر و ترقی داده اند تابه جایی رسیده اند...

عکس از جوادگلزار 

 

/

دنبالک

آدرس دنبالک برای این نوشته:
http://www.weblog.naaranj.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/793

نظرات (۷)

سلام دوستان.
پس از شادی ناشی از اینکه مهرداد عزیز پس از انتقاد ریشه ای و عمیق اینجانب از مطلب آبکی و کیلویی شان _در ام پی فر 2!_ به صراط مستقیم مطالب مفید رو آورده اند.....
سوای شوخی بالا و ریشه دار بین من و مهرداد....

من در کارگاه های روانشناختی و خویشتن شناسی در بویژه بحث هدف از تمثیل ورود به بزرگراه و انتخاب مسیر پیش از ورود واز دست دادن زمان در صورت انتخاب اشتباه و رسیدن مجدد به نقطه آغازین و گاه _وچه بسا همیشه _ بی بازگشت بودن مسیر ،بسیار سود می برم .مطلب قشنگی بود.
قابل توجه سیدان معزز احمد ،جمال ،مصطفی ،محسن ها....
دوستان ایتالیایی و شیرازی _علی ها_،.....
سینمایی:احمد جلیلی ،وحید قناعتیان،وحید زراعت پیشه،محمد رنگین کار.......
خانمها:الهه غیوری ،رها هوشمند،سمیه وثوقی،مریم فراستی،....
دکترها:استاد ذکاوتی،دکتر صفر پور............
برادران رامش خواه ...........................
و خلاصه همه آدمای اهل قلم تقاضا میشه_ ،البته با اجازه مهرداد،-قدم به روی چشم ما در صفحه دوستان بذارن که صفحه خودشونه. و صد البته پذیرای مطالب عزیزانی که ما نمیشناسیمشون و دوست داریم افتخار آشناییشونو داشته باشیم....

سپاسگزار حوصله شما.

سلام
ممنونم ذبیح جان نظر لطف شماست
شما در در دعوت از دوستان که همان ارزوی ماست صاحب اختیارید که دلیلش ملکیت سایت به دوستان است

س م ح ج :

سلام خذمت عزیزان مهرداد ذبیح ودیگر دوستان متاسفانه یکی دیگر از دوستان مهدی ساعدی ناخواسته به انتهای بزرگراه رسید که در گذشت ان را به برادر بزرگوارش حاج مرتضی تسلیت می گویم

سید جمال الدین اکبرزاده جهرمی:

نوشتۀ مهرداد روایت تازه ای بود از بحث جبر و اختیار، متمایل به این پندار که اختیارمان در تغییر مسیر زندگی چندان زیاد نیست و اگر اختیاری هم در کار باشد چندان به دردسرش نمی ارزد. ساختارهایی که نقشی در ایجاد آنها نداریم ما را به جلو می رانند و تدبیر ما در نهایت تغییری در ماجرا نمی دهد و به قول شریعتی سرانجام این تقدیر است که بر تدبیر پیشی می گیرد

روایت قشنگی بود
ممنون از جمال !

سلام حضوربزرگان عزیز جناب آقای رامشخواه و جناب موحد
باآرزوی سلامتی برای هردو بزرگوار
ممنونم که بنده رو دعوت کردید

آن سفر کرده که صدقافله دل همره اوست
هرکجا هست
خدایا
به سلامت دارش....


ما آزموده ایم دراین شهر بخت خویش
بیرون باید کشید ازاین ورطه رخت خویش

0 حافظ شیرازی

If my porlebm was a Death Star, this article is a photon torpedo.

ارسال نظر

درباره

این صفحه حاوی یک نوشته از وبلاگ است که در تاریخ ۲۱ آبان ۱۳۸۹ ۱۱:۴۹ بֽظֽ ارسال شده است.

:نوشته قبلی میوه ممنوعه.

:نوشته بعدی جفریات.

در صفحه اصلی با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.