پدر عزيزم
پدر مهربانم
بر روح تو درود مي فرستم
و ياد و خاطره ا ت را گرامي مي دارم.
دستان محكم و ستبرت را كه دستان كوچكمان را در خود فشرد تا از آسيب و گزند دورمان دارد و تا رسيدن به منزلگاهي امن رهايشان نكرد هرگز از ياد نمي برم
و برجاي قدمهاي سريع و تند و تندت كه يك عمر براي خانواده ات از حركت نايستاد بوسه ميزنم.
نگاه مهربانت فراموش نشدنيست و لبخندت ، لبخندي كه تنها از خشنودي خانواده بر رخسار زيبايت نمايان ميگشت.
و شوقت براي گوش دادن به ادبيات ، به حافظ و سعدي تنها متاعي بود كه تو از روانه كردن ما براي درس و سواد چشمداشت داشتي
و در عجب و حيرتم كه چگونه آن همه انرژي و تلاش و جواني و انگيزه و شوق رسيدن درآدمي چشم بهم زدني به پيري و كهولت و ناتواني ميرسد ووقتي بداني عاقبت اين است آن انرژي از كجا نيرو ميگيرد و مي زايد؟
انسان ها مي آيند و مي روند .
چرخش فصل هاي زندگي در گردش است
در بهار مي رويد
خزان بر زمين مي ريزد
و دوباره بهار با رويش نو مي زايد
زمين پوست مي اندازد و نو مي شود
روانت شاد
الفاتحه
نظرات (۹)
روحش شاد
ارسال شده توسط باربد | ۱۶ دی ۱۳۹۰ ۷:۵۳ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۶ دی ۱۳۹۰ ۱۹:۵۳
ایشالا خدا رحمتشون کنه. همیشه از منش و اخلاق پدر شما شنیدم.
انسان های خوب و وارسته ای مثل شما نشان از بزرگی ایشان بوده.
ارسال شده توسط سید علی | ۱۶ دی ۱۳۹۰ ۱۰:۴۴ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۶ دی ۱۳۹۰ ۲۲:۴۴
سلام
خدایش بیامرزد وبا بهترین انسانها محشور گرداند
فاتحمه الصلوات
یا علی
ارسال شده توسط مهمون | ۱۶ دی ۱۳۹۰ ۱۱:۰۵ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۶ دی ۱۳۹۰ ۲۳:۰۵
سلام علیکم
پدری که هچون توئی را "آزاده و آزاد اندیش" به روزگار ما هدیه داد شایسته تقدیر دو چندان است . آثار کسب حلال و لقمه پاک او در فرزندانش نوک قلم را از وصف بیش از این میشکند. روحش شاد و در جوار محمد وآل محمد محشور باد.
ارسال شده توسط میراحمدی زاده | ۱۷ دی ۱۳۹۰ ۹:۱۶ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۷ دی ۱۳۹۰ ۰۹:۱۶
سلام به دوستان بسيار بزرگوار
آقايان رحمانيان
تراب
منتظميان و
ميراحمدي زاده
از لطف و بزرگواري شما تشكر ميكنم
خداوند همه گذشتگان شما را مشمول بخشش و مرحمت خود قرار دهد
ارسال شده توسط مهرداد موحد | ۱۷ دی ۱۳۹۰ ۱۰:۲۷ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۷ دی ۱۳۹۰ ۲۲:۲۷
سلام
آنگاه که در پشت سر پدرم بودم و از سرعت کمش،پیری اش را فهمیدم
وقتی کهریش تراش سه تیغی که همیشه صورتش را اصلاح میکرد،در دستش لرزید ،لرزیدم.
آنگاه که با لقمه ای غذا،یک مشت قرص همراه میکرد...!
وقتی وقتی وقتی...
خدا که رحیمترین است ،پدرتان را در رحمت خویش غرق کند.
این زمان جز نفی ضد اعلام نیست
اندرین نشات دمی بیدام نیست
بیحجابت باید آن ای ذو لباب
مرگ را بگزین و بر دران حجاب
نه چنان مرگی که در گوری روی
مرگ تبدیلی که در نوری روی
مرد بالغ گشت آن بچگی بمرد
رومیی شد صبغت زنگی سترد
خاک زر شد هیات خاکی نماند
غم فرج شد خار غمناکی نماند
مصطفی زین گفت کای اسرارجو
مرده را خواهی که بینی زنده تو
میرود چون زندگان بر خاکدان
مرده و جانش شده بر آسمان
جانش را این دم به بالا مسکنیست
گر بمیرد روح او را نقل نیست
زانک پیش از مرگ او کردست نقل
این بمردن فهم آید نه به عقل
(مولانا)
ارسال شده توسط بهمن بهری | ۱۸ دی ۱۳۹۰ ۱:۴۶ قֽظֽ
ارسال شده در ۱۸ دی ۱۳۹۰ ۰۱:۴۶
بهمن بهمن بهمن عزيز
تو گوهر گرانقدري هستي برادر
ممنون از تسلايت
و ممنون از آوردن سخن مولانا پيرامون مرگ
ارسال شده توسط مهرداد | ۱۸ دی ۱۳۹۰ ۱۱:۰۷ بֽظֽ
ارسال شده در ۱۸ دی ۱۳۹۰ ۲۳:۰۷
سلام داداش
خیلی قشنگ نوشتی ، خاطرات زیادی برام زنده شد و اشک تو چشمم حلقه زد.
روح بابا شاد باشه انشاءالله
ارسال شده توسط محمد | ۲۱ دی ۱۳۹۰ ۸:۴۵ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۱ دی ۱۳۹۰ ۰۸:۴۵
سلام محمد جواد عزيز
به خانواده سلام برسان
ارسال شده توسط مهرداد | ۲۲ دی ۱۳۹۰ ۳:۲۸ قֽظֽ
ارسال شده در ۲۲ دی ۱۳۹۰ ۰۳:۲۸