صفحه اصلی

زندگی آرشیو

۳۰ فروردین ۱۳۸۶

سرزندگی

مطالب زیر گرچه شاید نا آشنا وجدید نباشند و هر کدام از ما آگاهانه و ناآگاهانه به آن رسیده و توجه داشته باشیم اما تاثیر گذار و قابل توجهند... .خواندنش را تا آخر توصیه می کنم .آنرا از دست ندهید.
شادی چیست ؟ /شادی و سلامت و سر زندگی؟ / ويژگيها و خصلت های افراد شاد ؟/شما فردي عبوس هستيد يا فردي بشاش؟/ ...

ادامه "سرزندگی" »

۵ تیر ۱۳۸۶

" اعجاز محبت "

سلام دوستان
مدتی پیش در اندیشه موضوعی برای نوشتن در وبلاگ دوستان بودم و به این فکر می کردم که چگونه آن مطلب را موجز و گویا و اثر گذار بنویسم تا اینکه از اتفاق به شعری کوتاه از زنده یاد " فریدون مشیری " برخورد کردم. احساس کردم این شعر بسیار بهتر، کامل تر و خلاصه تر از آنچه من می خواستم بگویم حق مطلب را ادا می کند. پس بی هیچ کلامی افزون تر، اصل شعر را در اینجا می آورم:

***
من نمی دانم
- و همین درد مرا سخت می آزارد -
که چرا انسان ، این دانا
این پیغمبر
در تکاپوهایش :
- چیزی از معجزه آن سو تر -
ره نبرده ست به اعجاز محبت ،
چه دلیلی دارد ؟

چه دلیلی دارد
که هنوز
مهربانی را نشناخته است ؟
و نمی داند در یک لبخند ،
چه شگفتی هایی پنهان است !

من بر آنم که در این دنیا
خوب بودن - به خدا - سهل ترین کارست
و نمی دانم
که چرا انسان ،
تا این حد ،
با خوبی
بیگانه است .
و همین درد مرا سخت می آزارد !

"فریدون مشیری"

***
حق نگهدارتان

۱۱ تیر ۱۳۸۶

# اندکی تأمل # : "سپاس تو را، ای پوشاننده کژیها "

چه دلپذیر است
اینکه گناهانمان پیدا نیستند
وگرنه مجبور بودیم
هر روز خودمان را پاک بشوییم
شاید هم می بایست زیر باران زندگی می کردیم
و باز دلپذیر و نیکوست اینکه دروغهایمان
شکل مان را دگرگون نمی کنند
چون در اینصورت حتی یک لحظه همدیگر را به یاد نمی آوردیم
خدای رحیم ! تو را به خاطر این همه مهربانی ات سپاس ...

"شعر از:فدریکو گارسیا لورکا - Federico García Lorca"

۲۴ تیر ۱۳۸۶

آسمان مال ما بود

جهرم که بودم در خانه و حیاط کوچکمان راهی بود که نشانه ای به سمت آسمان داشت . معبر و پنجره ای بود که از آن میتوانستی نفس بکشی  و چشم در چشم  لایتناهی بیاندازی.روز داغ تابستان که غروب می کرد میشد زیر نورباران ستاره ها و نسیم خنک شبانه و خش خش برگ های خرمای نخل همسایه تا صبح از هوای پاک تنفس کنی. اگر سنم را بردو تقسیم کنم  بیش از نصف آن سهم زندگی در جهرم نمیشود اما نمیدانم چرا همیشه تعلقم به همین نصف اول بوده است ؟ و همیشه دلم هوای همان خطه را میکند ؟ خاطره همین نصفه، زندگی در خانه های کندویی را که نگاه و نفس را به آسمان گره نمی زنند برای من سخت می کند.جهرم که بودیم باغ و املاک بزرگی مال ما نبود اما آسمان و هرچه ستاره درآن بود و به هر مقدار هوای تازه که میخواستیم  مال ما بود...

درباره زندگی

این صفحه حاوی آرشیوی از تمام نوشته هایی که به دسته زندگی ارسال شده می باشد. نوشته ها بر حسب قدیمی تر به جدید تر فهرست شده است.

دسته بعدی دین و سیاست است.

دسته قبلی سینما می باشد.

در صفحه اصلی و یا با دیدن آرشیو می توانید موارد خیلی بیشتری پیدا کنید.