سلام دوستان
مدتی پیش در اندیشه موضوعی برای نوشتن در وبلاگ دوستان بودم و به این فکر می کردم که چگونه آن مطلب را موجز و گویا و اثر گذار بنویسم تا اینکه از اتفاق به شعری کوتاه از زنده یاد " فریدون مشیری " برخورد کردم. احساس کردم این شعر بسیار بهتر، کامل تر و خلاصه تر از آنچه من می خواستم بگویم حق مطلب را ادا می کند. پس بی هیچ کلامی افزون تر، اصل شعر را در اینجا می آورم:
***
من نمی دانم
- و همین درد مرا سخت می آزارد -
که چرا انسان ، این دانا
این پیغمبر
در تکاپوهایش :
- چیزی از معجزه آن سو تر -
ره نبرده ست به اعجاز محبت ،
چه دلیلی دارد ؟
چه دلیلی دارد
که هنوز
مهربانی را نشناخته است ؟
و نمی داند در یک لبخند ،
چه شگفتی هایی پنهان است !
من بر آنم که در این دنیا
خوب بودن - به خدا - سهل ترین کارست
و نمی دانم
که چرا انسان ،
تا این حد ،
با خوبی
بیگانه است .
و همین درد مرا سخت می آزارد !
"فریدون مشیری"
***
حق نگهدارتان