<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
   <channel>
      <title>دوستان</title>
      <link>http://www.doostan.naaranj.com/</link>
      <description>وبلاگ گروهی</description>
      <language>en</language>
      <copyright>Copyright 1389</copyright>
      <lastBuildDate>۳ شنبه, 05 مردادماه 1389 22:10:41 +0330</lastBuildDate>
      <generator>http://www.sixapart.com/movabletype/</generator>
      <docs>http://blogs.law.harvard.edu/tech/rss</docs> 

            <item>
         <title>عباس جوان ایرانی روستایی</title>
         <description><p dir="rtl" align="right"><![CDATA[<p align="left">&nbsp;</p><h5 dir="rtl" align="right"><span></span><span><span>نوشته زیر توسط ایمیل از طرف علی آقای شهامتدار بدستم رسیده مطلب جالبی دیدیم برای درج در دوستان<br />از آدرس تصاویرش بر میاد که منبع <a href="http://tabnak.ir/" target="_blank">سایت تابناک</a> باشد <br /></span></span></h5><h5 dir="rtl"><span>9 سال پیش در یک شب بارانی دو گردشگر موتور سوار آلمانی در راه ماندند و برای اینکه بتوانند در یک جای امن شب را به صبح برسانند به خانه یک روستایی پناه بردند. عباس یک کارگر ساده روستایی همراه خانواده اش تلاش کرد تا به شیوه خودش از مهمانان خارجی به خوبی پذیرایی کند...<br /><br /><br />کلبه آنها محقر بود و به جز چای آتشی و غذای روستایی چیز دیگری نداشتند. مهمانان عباس خارجی بودند و امکانات او برای پذیرایی اندک. سادگی پذیرایی خانواده عباس و زندگی یکروزه در روستای خوش آب و هوا رضایت حداکثری دو مهمان آلمانی را جلب کرد آنقدر که سه ماه بعد یک گروه هفت نفره آلمانی به پیشنهاد دوستانشان به خانه عباس رفتند. آنها خواستند تا با همان دم پختک و چای آتشی که دوستانشان تعریف کرده بودند در خانه روستایی عباس پذیرایی شوند. </span><span></span></h5><h5 dir="rtl"><span>صبح عباس راهنمای </span><img src="http://www.doostan.naaranj.com/images/abbas01.jpg" border="0" width="384" height="269" /><span>آنها شد تا بتوانند مناطق دیدنی و طبیعی روستای بزم شهر بوانات فارس را ببینند.</span><span> </span></h5><h5 dir="rtl"><span>&nbsp;</span><span> </span></h5><h5 dir="rtl"><span>&nbsp;</span><span> </span></h5><h5 dir="rtl"><span>&nbsp;</span><span> </span></h5><h5 dir="rtl"><span>&nbsp;</span><span> </span></h5><h5 dir="rtl"><span>&nbsp; </span></h5><h5 dir="rtl"><span>&nbsp;</span><span> </span></h5><h5 dir="rtl"><span>موقع برگشت مهمانان آلمانی 200 هزار تومان به عباس هدیه دادند. این پول در آن زمان برای عباس زیاد بود و او را به این فکر انداخت که بهترین راه برای کسب و کار می&zwnj;تواند پذیرایی از گردشگران در یک روستای با صفا باشد. بنابراین شروع به کار کرد. طوری که از نه سال پیش تا امروز 18 هزار گردشگر خارجی به روستای بزم در منطقه بوانات فارس آمده&zwnj;اند و عباس هم به عنوان کارآفرین برتر در صنعت گردشگری توانسته 126 لوح سپاس بگیرد و درآمد روزانه اش از روزی سه هزار تومان به 6 میلیون تومان برسد. عباس 35 ساله به 28 کشور دنیا سفر کرد و خانه 80 متری او الان به 120 هزار متر رسیده است!<br /><br />زهرا و نیلوفر دو دختر کوچک او کوچکترین راهنمایان ایرانی معرفی شده&zwnj;اند و تا کنون هم شبکه&zwnj;های تلویزیونی آلمان، روسیه، تایلند، شبکه 2 و 4 ایران فیلمهای مستندی با موضوع رونق گردشگری در روستای بزم بوانات پخش کرده&zwnj;اند.<br /><br />او تعریف می&zwnj;کند که روزهای اول به آژانسهای مسافرتی شیراز و اصفهان سر زدم و گفتم که می&zwnj;توانم از گردشگران شما در روستا پذیرایی کنم. آنها هم گفتند باید مجانی بیایند روستا تا ببینند آیا اوضاع برای پذیرایی مناسب هست. آرام آرام مهمانان من از هفت نفر به چند هزار گردشگر خارجی رسید و به یک حمام خانه ام 12 حمام دیگر اضافه شد تا جایی که می&zwnj;توانم الان تا چند هزار گردشگر را در روستا اسکان بدهم و برای پنج هزار نفر در منطقه بوانات اشتغالزایی کنم.<br /><br />عباس برزگر قصد دارد تا یک هتل عشایری در ارتفاعات روستا بنا کند. او می&zwnj;گوید: این هتل یکی از گرانترین مراکز اقامتی ایران خواهد شد. این کار را با کمک ایل عشایری انجام می&zwnj;دهم. </span><span></span></h5><h5 dir="rtl" align="center"><span><img src="http://files.tabnak.com/pics/201005/201005300943022423.jpg" border="0" alt="http://files.tabnak.com/pics/201005/201005300943022423.jpg" width="500" height="334" /></span><span></span> </h5><h5 dir="rtl"><span>برزگر معتقد است که در ایران مسئولان فقط شعار می&zwnj;دهند گردشگری صنعت درآمدزایی است. اما من یکی از کسانی بودم که توانستم هم برای خودم و هم اهالی روستای بزم بوانات درآمدزایی کنم. هر روز از یک مغازه خرید می&zwnj;کنم تا همه مغازه داران از این کار سود ببرند.<br /><br />او فهمیده که اصالت و نوع غذا و چارچوب خانواده روستایی بسیار با ارزش است و می&zwnj;توان از راه معرفی آن به دیگران هم ارزشها را حفظ و هم برای خود و دیگرن درآمدزایی و اشتغال زایی کرد.<br /><br />برزگر از گردشگران خارجی در روستا با محصولات کشاورزی خود پذیرایی می&zwnj;کند. خانواده و اهالی روستای بوانات همگی در امر کشاورزی موفق هستند و صبحها با عسل طبیعی و گردوی زمینهای خودشان از مسافران پذیرایی می&zwnj;کنند.<br /><br />برزگر ادعا می&zwnj;کند که در موفقیتش هیچ سازمان و مرکزی دخالت نداشته است.&quot; سازمان میراث فرهنگی پروانه گردشگری به من نمی&zwnj;داد و می&zwnj;گفت که باید تحصیلات عالیه داشته باشی. اما زمانی که کارم رونق گرفت پروانه افتخاری گردشگری دادند و در همایش هایشان از من و دخترانم تقدیر کردند.&quot;<br /><br />او می&zwnj;گوید که همه تجربیاتش را در برخورد با گردشگران به دست آورده است.&quot; به عنوان یک گردشگر به کشورهای اروپایی سفر کردم تا ببینم یک توریست به چه چیزهایی نیاز دارد و آنها برای گردشگران چه کاری انجام می&zwnj;دهند. این موضوع کمک زیادی به من کرد. من متوجه شدم که بهترین راه پذیرایی از مهمان خارجی رفتار درست با اوست. نباید مصنوعی به آنها خوشامد بگویید. درست است که زبان شما را متوجه نمی&zwnj;شود اما می&zwnj;فهمد که از او برای چه منظوری پذیرایی کرده اید. گردشگر خارجی فقط می&zwnj;خواهد به او توجه شود، همه چیز بهداشتی باشد، دروغ نشنود و احساس نکند که می&zwnj;خواهید جیب او را خالی کنید. این سادگی در رفتار و گفتار باعث شده تا آنها از زندگی روستایی لذت ببرند. ما مسافران را به خانه مان راه می&zwnj;دهیم نه برای چاپلوسی بلکه می&zwnj;دانم آنها می&zwnj;خواهند یک زندگی واقعی روستایی را ببینند و با همان آدمها زندگی کنند. هر کدام از ما که از مسافر خارجی پذیرایی می&zwnj;کنیم مانند یک سفیر ایرانی هستیم که ایران را به کشورهای دیگر معرفی می&zwnj;کنند. بنابراین باید بهترین رفتارها را با گردشگر خارجی داشته باشیم. </span><span></span></h5><h5 dir="rtl" align="center"><span><img src="http://files.tabnak.com/pics/201005/201005300943023494.jpg" border="0" alt="http://files.tabnak.com/pics/201005/201005300943023494.jpg" width="500" height="334" /></span><span></span> </h5><h5 dir="rtl"><span>برزگر در زمینه طبیعت گردی هم فعالیت می&zwnj;کند و با اینکه در 80 کیلومتری پاسارگاد قرار دارد می&zwnj;تواند با استفاده از دو آژانس مسافرتی خود تورهای طبیعت گردی، پرنده نگری، عشایر و بازدید از جاذبه&zwnj;های تاریخی را راه&zwnj;اندازی کند.<br /><br />عباس برزگر می&zwnj;گوید: وقتی فعالیت من و خانواده ام مورد استقبال دیگران قرار گرفت و بسیاری از کشورها به استفاده از خدمات ما علاقه نشان دادند کارشناسان داخلی و خارجی حوزه گردشگری پیشنهاد کردند که پس از این می&zwnj;توانیم در برگزاری تورها و دعوت از مسافران و گردشگران خارجی با افراد متخصص همکاری کنیم تا بتوانیم موفقتر از گذشته عمل کنیم و علاوه بر آن خودمان مجری تورها باشیم؛ این شد که به فکر را ه&zwnj;اندازی شرکت خدمات مسافرتی بوان گشت افتادم و با همکاری دوستان این شرکت تشکیل شد. البته این را هم بگویم که من از روزی که متوجه شدم بوانات قابلیت جذب گردشگر را دارد، به گونه&zwnj;ی برنامه ریزی کردم که از ورود تور مردم روستایی و شهری و حتی عشایر از مزایای اقتصادی تورها و ورود گردشگران به منطقه بهره مند شوند.<br /><br />برزگر می&zwnj;گوید: مشکل ما ایرانیان این است که می&zwnj;نشینیم تا دیگران برای ما برنامه ریزی کنند. در حالی که جوانان کشور ما می&zwnj;توانند به راحتی با کمی ذوق و سلیقه کاری کنند که هم خودشان درآمد خوبی داشته باشند هم دیگران از کنار آنها سود ببرند.<br /><br />او می&zwnj;گوید: کمتر کسی دنبال کارآفرینی می&zwnj;رود. مطمئن باشید هر روستایی در ایران به تنهایی می&zwnj;تواند از ابیانه بهتر و پر رونق تر باشد.<br /><br /><br />همه اهالی منطقه بوانات و روستای بزم از دهکده گردشگری عباس درآمد دارند. دیگران هم می&zwnj;توانند بیایند و ببینند که چطور یک پسر ساده روستایی با سواد بسیار کم توانست کارآفرینی کند و از صنعت گردشگری به معنای واقعی درآمد زایی کند.<br /><br />روستای بزم در 17 کیلومتری شهر بوانات به سمت استان یزد و کرمان آخرین نقطه استان فارس است که به منطقه گردشگری بوانات معروف شده است. فاصله این منطقه از شیراز و یزد دو ساعت و نیم است.<br /><br />مجموعه گردشگری بوانات سه اتاق قدیمی دارد که هرکدام حدود 700 سال قدمت دارند و 500 دلار هزینه یک شب اقامت در این اتاقها است.<br /><br />سوئیت&zwnj;های مدرن و سنتی و 6 اتاق عمومی، ویلاهای وسط باغ و گالری عکس و موزه مردم شناسی و کشاورزی گوشه&zwnj;ی از امکانات این مجموعه است. همچنین امامزاده بزم و در کنار آن بارگاه امام زاده شاه میرحمزه (ع)، پل تاریخی سوریان، منطقه گردشگری محمد حنیفه و مسجد جامع سوریان و موزه بوانات از جمله بناهای تاریخی و مناطق گردشگری منطقه بوانات فارس هستند.</span></h5>]]></p></description>
         <link>http://www.doostan.naaranj.com/2010/07/post_78.html</link>
         <guid>http://www.doostan.naaranj.com/2010/07/post_78.html</guid>
        
        
         <pubDate>۳ شنبه, 05 مردادماه 1389 22:10:41 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>سير جوامع مذهبي</title>
         <description><p dir="rtl" align="right"><![CDATA[<h6 style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"><span>&nbsp;نوشته زیر نوشته دوست بسیار عزیزمان <u>فتاح رامشخواه</u> است که گاه به گاه یاداشت هایی بصورت پیامک برای من&nbsp;می فرستد با تشکر و آرزوی بهترین های برای او .</span></h6><p style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"><font size="3"><font face="Times New Roman"><span>------------------------------------------------------------------------------------------&nbsp;</span></font></font></p><p style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"><font size="3"><font face="Times New Roman"><span>اگربخواهم سير جوامع مذهبي به ويژه ايران را ترسيم كنم به صورت زير است </span><span></span><span><span></span>:</span></font></font></p><p align="justify"><font size="3"><font face="Times New Roman"><span>پيامبرمحوري يا امام محوري</span><span></span><span><span></span> </span><span>متن محوري</span><span></span><span><span></span> </span><span>و</span><span>خردمحوري كه دراغازان هستيم</span><span></span><span><span></span>.</span><span></span></font></font><font size="3"><font face="Times New Roman"><span>اغاز خردمحوري باشك وترديد ونيز جستجوي هويت </span><span>، </span><span>هويتي كه تاريخي</span><span></span><span><span></span> </span><span>است همراه است</span><span></span><span><span></span>.</span><span></span></font></font><span><font size="3"><font face="Times New Roman">وترديد درمباني شناختي انسان بطور مداومومستمر است . </font></font></span><span><font size="3"><font face="Times New Roman">خردمحوري بواقع مفهومي جز انديشه محوري ،معناي ديگري ندارد انديشه اي كه مبتني بر گمانه زني وفرضيه ازمون وخطا وترديددرمباني شناختي انسان است.</font></font></span><span><font size="3"><font face="Times New Roman">بعبارت ساده تر انديشه محوري هرعرصه اي رامي كاودبلكه مورد حمله قرارميدهد</font></font></span><font size="3"><font face="Times New Roman"><span>ميتوان گفت درانديشه محوري نخستين پيشتازان</span><span></span><span><span></span> </span><span>روشنفكرانندكه سرانجام ان عرصه را به علم درمعناي ساينس وامينهند شايد بتوان هنرمندان را</span><span></span><span><span></span> </span><span></span><span><span></span><span>&nbsp;</span>پیشتازان اندیشه محوری دانست و این فقط بخاطر بینش شهودی آنان است</span></font></font><font size="3"><font face="Times New Roman"><span>درعصرمتن محوري اين متن مقدس است كه مرزهاي انديشه راتعيين ونميگذارد انديشه پا راازان مرزها فراترنهد.اما درانديشه محوري اين<span>&nbsp; </span>متن است</span><span></span><span><span></span> </span><span>كه حدش توسط انديشه تعيين ميشود</span></font></font> </p><p style="margin: 0cm 0cm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right" dir="rtl" class="MsoNormal" align="justify"><span><font face="Times New Roman" size="3">به بيان ساده درانديشه محوري متن بعنوان امري مقدس واسماني تابع ودنباله روامري زميني و نامقدس ميشود.</font></span></p>]]></p></description>
         <link>http://www.doostan.naaranj.com/2009/10/post_77.html</link>
         <guid>http://www.doostan.naaranj.com/2009/10/post_77.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">اندیشه</category>
        
        
         <pubDate>جمعه, 17 مهرماه 1388 13:49:04 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>بخاطر آزادی.</title>
         <description><p dir="rtl" align="right"><![CDATA[<h1 align="center"><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma">&nbsp;ت</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma">قدیم به </span><span style="font-size: 26pt; color: green; font-family: Tahoma">دوستی</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma"> که این روزها <span>&nbsp;</span></span><span style="font-size: 26pt; color: green; font-family: Tahoma">آزادیش</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma"> را <span>&nbsp;</span>به انتظار نشسته ام <span>&nbsp;</span>.</span></h1><p align="center"><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma">با شعری از </span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma">شاعر </span><span style="font-size: 14pt; color: black; font-family: Tahoma">عشق و آزادی<span>&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span>،<span>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span></span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma"><span>&nbsp;</span></span><strong><em><span style="font-size: 16pt; color: black; font-family: Tahoma">احمد شاملو</span></em></strong><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma">&nbsp;</span></p><p align="center"><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma">&nbsp;</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma">آه اگر آزادی سرودی مي&zwnj;خواند</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma">........</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma">&nbsp;</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma">&nbsp;</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma">&nbsp;</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma"><span>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span></span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma">کوچک<span style="display: none"><br /></span>&nbsp;</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma">&nbsp;</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma">....... همچون گلوگاه ِ پرنده&zwnj;يي،<span style="display: none"><br /></span>&nbsp;</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma"><span>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span><span>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;</span>................... هيچ &zwnj;کجا ديواری فروريخته بر جای نمي&zwnj;ماند.</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma">&nbsp;</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma">&nbsp;</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma">.......... آه اگر آزادی سرودی مي&zwnj;خواند</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma">&nbsp;</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma"><span>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span></span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma"><span>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span><span>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;</span>کوچک<span style="display: none"><br /></span>&nbsp;</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma">&nbsp;</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma">&nbsp;</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma"><span>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span>کوچک&zwnj;تر حتا<span style="display: none"><br /></span>&nbsp;</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma">&nbsp;</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma">&nbsp;</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma">&nbsp;</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma">&nbsp;</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma"><span>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span>از گلوگاه ِ يکي پرنده!......................</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma">&nbsp;</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma">&nbsp;</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma">....</span></p><p align="center"><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma"></span><font size="3"><span style="color: black; font-family: Tahoma">حیفم آمد بی شعری از پابلو نرودا شاعر آزادیخواه شیلیایی متن را ببندم به امید روزی که هیچ زندان و زندانی و زندانبانی و بازداشتگاهی بر روی زمین نباشد<span>&nbsp; </span>و عدالت در پشت میله ها تفسیر نگردد.</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma"></span></font><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma">&nbsp;</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma">&nbsp;</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma"><span>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;</span><span>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;</span></span></p><p align="center"><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma"><span>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;</span>.....تو به آرامی آغاز به مردن میکنی</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma">&nbsp;</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma">&nbsp;</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma"><span>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span>اگر هنگامیکه با شغلت یا عشقت شاد نیستی</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma">&nbsp;</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma">&nbsp;</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma"><span>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span>آن را عوض نکنی</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma">&nbsp;</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma">&nbsp;</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma"><span>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span>اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma">&nbsp;</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma">&nbsp;</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma"><span>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span><span>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;</span>اگر ورای رویاها نروی</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma">&nbsp;</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma">&nbsp;</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma"><span>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span>اگر به خودت اجازه ندهی</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma">&nbsp;</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma"><span>&nbsp;</span></span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma"><span>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span>که حداقل یکبار در تمام زندگیت</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma">&nbsp;</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma">&nbsp;</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma">&nbsp;</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma"><span>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;</span></span></p><p align="center"><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma"><span>&nbsp;&nbsp; </span></span><span style="font-size: 22pt; color: green; font-family: Tahoma">ورای <strong><em><u>مصلحت اندیشی</u></em></strong> بروی</span><span style="font-size: 9pt; color: black; font-family: Tahoma"><span>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span></span><span></span></p>]]></p></description>
         <link>http://www.doostan.naaranj.com/2009/06/post_76.html</link>
         <guid>http://www.doostan.naaranj.com/2009/06/post_76.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">زندگی</category>
        
        
         <pubDate>۳ شنبه, 09 تیرماه 1388 22:50:28 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>وقتی همه هورا میکشند..........</title>
         <description><p dir="rtl" align="right"><![CDATA[<p align="right"><strong><span style="font-size: 16pt"><font face="Times New Roman">&nbsp;</font></span></strong><font face="Times New Roman"><strong><span style="font-size: 14pt">نقد یک بدعت غیر </span></strong><em><u><span style="font-size: 20pt">علوی*</span></u></em><strong><span style="font-size: 14pt"> .....................................................</span></strong></font></p><p align="justify"><font face="Times New Roman"><strong><span style="font-size: 14pt"></span></strong></font><span><font size="3"><font face="Times New Roman">باید چهره محمد رنگین کار را درتابستان 74 دیده باشی با آن عینک قطور، پیشانی برهنه،فراخی صورت <span>&nbsp;</span>و هندسه اضلاع متقاطع ...</font></font></span><span><font size="3"><font face="Times New Roman">باید صدایش را شنیده باشی &ndash; <em>محمد رنگین کار</em> را میگیم &ndash; قامت مردانگی اندامهایش سرتاسر، سرشار، کامل،</font></font></span><span><font size="3"><font face="Times New Roman">بم وگرم ومطمئن ....وقتی صحبت از 3000 اتوبوسی میکند که 2 روز قبل از سفر هاشمی <u>رفسنجانی</u> به جهرم آمده اند و یک عالمه آدم را برای شرکت در مراسم استقبال از رئییس جمهور باخود حمل میکنند که ذبیح با طبیعت ضد حالی که دارد میپرسد خوب محمد این 3000 اتوبوس را کجای جهرم پارک کرده بودند که ما ندیدیم .... انوقت معنای صدای راه افتادن قطار خنده ی<em> رضا نامجویان</em> را بهتر میفهمی وقتی چشمش به چهره ی هنگ کرده محمد می افتد ...</font></font></span><span><font size="3"><font face="Times New Roman">این را گفتم که حال ذبیح را بهتربفهمی در هنگام دادن تحلیل به دکتر صفر پور پس از مشاهده ی ازد حام جمیت<span>&nbsp; </span>استقبال کنندگان از <strong>رئیس جمهور</strong> در <strong><em><u>شیراز</u></em></strong> <span>&nbsp;</span>_88_که ازطریق دوستی از دستور اکید استاندار فارس به تمام فرمانداران مطلع میشود که هرکس بفراخور شانیت خویش <span>&nbsp;</span>اتوبوس وآدم بیاورد وجالب تر لیاقتی است که فرماندار شهری <span>&nbsp;</span>از خود نشان می دهد وماحصل این رفت و برگشت اتوبوسها تعدادی<span>&nbsp;&nbsp; </span>شهید گمنام قربانی <em><font size="6">*</font></em>پا قدم رئیس جمهور میکند گمنام ازآن جهت گفتم که هیچ رسانه ی خبری حاضر به ارسال خبر آنها نشد</font></font></span><font size="3"><font face="Times New Roman"><span>نتیجه ی اخلاقی :</span><span></span></font></font><span></span><span><span></span><font size="3"><font face="Times New Roman"><span>&nbsp;</span>ازشهروندان عزیز تقاضا میشود جهت پیشگیری از موارد مشابه باپای پیاده به استقبال رئیس جمهور بروند که نه</font></font></span><span></span><span><span></span><font face="Times New Roman" size="3"> </font></span><span></span><span><span></span><font size="3"><font face="Times New Roman"><span>&nbsp;</span>تنها مشکل جای</font></font></span><span></span><span><span></span><font face="Times New Roman" size="3"> </font></span><span><font size="3"><font face="Times New Roman">پارک برای <span>&nbsp;</span>اتو بوسها نخواهیم داشت بلکه ازسوانح جاده ای نیز جلوگیری میشود.</font></font></span><span><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span></p><p align="right"><span></span><span style="font-size: 10pt"><font face="Times New Roman">*اشاره به ماجرای مراسم<span>&nbsp; </span>بدرقه امیر مومنان توسط مردم شهر انبار و واکنش آن حضرت درنهی آنان . </font></span></p><h5 align="right"><span style="font-size: 10pt"><span><a href="http://www.etemademelli.ir/?cu=5&amp;se=2&amp;mi=16&amp;ki=31&amp;id=2756&amp;pi=0&amp;cpi=3&amp;sys=1" target="_blank">کشته و مجروح شدن چند دانش آموز در راه استقبال<font color="#000000">*</font></a></span></span></h5><span style="font-size: 10pt"><span><h5 style="margin-top: 4px; margin-bottom: 10px; text-align: center" class="title" align="right"><a href="http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=46386" target="_blank">این جوان یتیم برای چه قرباني شد؟<u>*</u></a></h5></span></span>]]></p></description>
         <link>http://www.doostan.naaranj.com/2009/05/post_72.html</link>
         <guid>http://www.doostan.naaranj.com/2009/05/post_72.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سیاسی</category>
        
        
         <pubDate>شنبه, 12 اردیبهشتماه 1388 14:04:15 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>بيهودگي</title>
         <description><p dir="rtl" align="right"><![CDATA[<a href="http://www.doostan.naaranj.com/1.jpg"><img src="http://www.doostan.naaranj.com/1-thumb.jpg" border="0" alt="1.jpg" width="500" height="333" /></a> بيهودگي است ! بيهودگي است! زندگي، سراسر بيهودگي است! آدمي از تمام زحماتي که در زير آسمان مي&zwnj;کشد چه نفعي عايدش مي&zwnj;شود؟ نسل&zwnj;ها يکي پس از ديگري مي&zwnj;آيند و مي&zwnj;روند، ولي دنيا همچنان باقي است. آفتاب طلوع مي&zwnj;کند و غروب مي&zwnj;کند و باز به شتاب به جايي باز مي&zwnj;گردد که بايد از آن طلوع کند. باد به طرف جنوب مي&zwnj;وزد و از آنجا به طرف شمال دور مي&zwnj;زند. مي&zwnj;وزد و مي&zwnj;وزد و باز به&zwnj;جاي اول خود باز مي&zwnj;گردد. آب رودخانه&zwnj;ها به دريا مي&zwnj;ريزد، امّا دريا هرگز پر نمي&zwnj;شود. آب&zwnj;ها دوباره به رودخانه&zwnj;ها باز مي&zwnj;گردند و باز روانه دريا مي&zwnj;شوند. همه چيز خسته&zwnj;کننده است. آنقدر خسته&zwnj;کننده که زبان از وصف آن قاصر است. نه چشم از ديدن سير مي&zwnj;شود و نه گوش از شنيدن. آنچه بوده باز هم خواهد بود، و آنچه شده باز هم خواهد شد. زير آسمان هيج چيز تازه&zwnj;اي وجود ندارد. آيا چيزي هست که در باره&zwnj;اش بتوان گفت :&laquo;اين تازه است؟&raquo; همه چيز پيش از ما، از گذشته&zwnj;هاي دور وجود داشته است. يادي از گذشتگان نيست. آيندگان نيز از ما ياد نخواهند کرد. &laquo;برگرفته از کتاب جامعه، عهد عتيق&raquo; ]]></p></description>
         <link>http://www.doostan.naaranj.com/2009/04/post_75.html</link>
         <guid>http://www.doostan.naaranj.com/2009/04/post_75.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">زندگی</category>
        
        
         <pubDate>۱ شنبه, 23 فروردینماه 1388 19:09:53 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>استحاله</title>
         <description><p dir="rtl" align="right"><![CDATA[<p align="right"><a href="http://tinypic.com" target="_blank"></a>&nbsp;چند شب قبل فرصتي شد تا در سينما صحرا فيلم اخراجي&zwnj;هاي 2 را قبل از اکران عمومي آن ببينم. فيلم دو ژانر مختلف و کاملاً جا افتاده را با هم تلفيق مي&zwnj;کند. يکي ژانر اردوگاه اسيران که در سال&zwnj;هاي بعد از انقلاب تلويزيون انواع و اقسام آن را به نمايش گذاشته است. اين ژانر معمولاً نحوة مواجهة اسراي متفقين (معمولاً انگليسي و آمريکايي) با آلماني&zwnj;ها را به تصوير مي&zwnj;کشد که چگونه در آنجا نيز نبرد به&zwnj;گونه&zwnj;اي ديگر در جريان است. موضوع اين دسته از فيلم&zwnj;ها معمولاً يا فرار از اردوگاه است و يا رو کم کردن آلماني&zwnj;ها برسر يک مراسم تشريفاتي همانند برگزاري يک مسابقة فوتبال (مثل فيلم<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Escape_to_Victory">&laquo;فرار به سوي پيروزي&raquo;</a> با بازي سيلوستر استالونه) است و گاهي هم ترکيبي از اين دو. ژانر ديگري که فيلم&zwnj;هاي زيادي با استفاده از آن ساخته شده است و اخراجي&zwnj;هاي 2 نيز از آن بهره مي&zwnj;گيرد هواپيمادزدي است. در هر صورت ده&zwnj;نمکي اين دو قالب جا افتاده را به&zwnj;کار مي&zwnj;گيرد و فيلمش را به جلو مي&zwnj;برد. اخراجي&zwnj;هاي 2 با تکيه بر موفقيت قسمت قبلي فيلم (اخراجي&zwnj;ها) و با استفاده از همان بازيگران ساخته شده است. در فيلم اسيران ايراني در اردوگاه دچار دودستگي هستند. يک دسته ارزشي هستند و دسته ديگر که از حمايت بعثي&zwnj;ها برخوردارند لاابالي هستند و اهل عيش و نوش و طرب. بعثي&zwnj;ها هم با استفاده از اين اختلاف کار خود را پيش مي&zwnj;برند. قهرمانان قسمت قبل که اکنون اسير شده&zwnj;اند به اين اردوگاه وارد مي&zwnj;شوند و مثل هميشه با دم مسيحايي خود به سرعت باني تحوّل روحي و معنوي همه مي&zwnj;شوند. امام جماعت مسجد (در قسمت قبل) که حالا اسير شده عليرغم اين که ايراني&zwnj;هاي بد وي را لو داده&zwnj;اند دو دستگي را پايان مي&zwnj;دهد. سرانجام در هيجان&zwnj;انگيزترين قسمت فيلم در مراسم تبليغاتي که بعثي&zwnj;ها در برابر دوربين&zwnj;ها و خبرنگاران برپا کرده&zwnj;اند ايراني&zwnj;ها به جاي خواندن و اجراي موسيقي مبتذل، سرود &laquo;اي ايران&raquo; را سر مي&zwnj;دهند و فيلم به پايان مي&zwnj;رسد. البته شاهکار اين جاست که در آخرين لحظة فيلم نوشته&zwnj;اي به اين مضمون ظاهر مي&zwnj;شود &laquo;اخراجي&zwnj;هاي 3 هم ساخته خواهد شد؟&raquo;. مطمئناً فيلم که به نمايش عمومي درآيد به اندازة کافي در بارة آن بحث خواهد شد و حتماً آدم&zwnj;هايي پيدا خواهند شد که فيلم را از جنبه&zwnj;هاي گوناگون تحليل کنند و احتمالاً پنبة آن را بزنند. اما نکتة جالبِ فيلم شايد اين موضوع باشد که چگونه در بازسازي و روايت حوادث تاريخي ارزش&zwnj;هاي فعلي و جاري بر حوادث گذشته سوار مي&zwnj;شوند و عملاً حوادث تاريخي را تحريف و به زبان خود روايت مي&zwnj;کنند. آنهايي که زمان جنگ را بياد دارند مطمئناً مي&zwnj;دانند که گفتمان رايج در آن زمان گفتمان شيعي بود که بيشتر در مناسک شيعي، ادعيه&zwnj;ها و زيارت&zwnj;هاي مذهبي و نيز نوحه&zwnj;هاي آهنگران تبلور مي&zwnj;يافت؛ نه گفتمان مليِ و ناسيوناليستي و سمبول بارز آن سرود &laquo;اي ايران&raquo;. اين که امروز ارزشي&zwnj;ترين اقشار جامعه (البته به ادعاي خود) و البته رسمي&zwnj;ترين آنها سه دهه پس از انقلاب اسلامي و عليرغم گفتة امام که گفته بود ملي&zwnj;گراها بروند گم شوند، چنين رويکردي را بر مي&zwnj;گزينند شايد گوياي اين باشد که چگونه جريان&zwnj;هاي فکري ريشه&zwnj;دار امّا طرد شده خود را بازسازي مي&zwnj;کنند و سرانجام جريان&zwnj; فکري غالب را استحاله و يا به تسليم وامي&zwnj;دارند. </p>]]></p></description>
         <link>http://www.doostan.naaranj.com/2009/03/post_73.html</link>
         <guid>http://www.doostan.naaranj.com/2009/03/post_73.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">سینما</category>
        
        
         <pubDate>۲ شنبه, 26 اسفندماه 1387 17:58:43 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>معجزه MP3</title>
         <description><p dir="rtl" align="right"><![CDATA[<h6 style="margin: 0mm 0mm 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"><span>زمانی تو<span>&nbsp; </span>خيابان هاي شلوغ و </span><span>پلوغ تهران در بساط یک دستفروش </span><span><span>&nbsp;</span>يك </span><span><span>&nbsp;</span></span><span>mp3</span><span></span><span><span></span> خرید</span><span>م.</span></h6><h6 style="margin: 0mm 0mm 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"><span>این سی دی جز یکی دوبار مختصر ماهها بلا استفاده ماند تا اینکه مدتی پیش ترجیح دادم در طول مسیر 30 کیلومتری خانه تا محل کار آنرا جایگزین سی دی قمیشی در پخش ماشین کنم .حداقل از افزایش سرعت بی اندازه ای<span>&nbsp; </span>که ناخودآگاه از ریتم آهنگ می گرفتم نجاتم میداد. </span></h6><h6 style="margin: 0mm 0mm 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"><span>و اینگونه بود که سفر در سفر آغاز شد .</span></h6><h6 style="margin: 0mm 0mm 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"><span>سفری به اعماق دخمه های هول انگیز اهرام ثلاثه .</span></h6><h6 style="margin: 0mm 0mm 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"><span>شانه به شانه بردگان و حس درد و استشمام عرق تن ایشان در زیر بار جوردرطول تاریخ </span></h6><h6 style="margin: 0mm 0mm 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"><span>بردگان آرمیده در دیوارهای چین و دخمه های مجاور اهرام.</span></h6><h6 style="margin: 0mm 0mm 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"><span>شرکت در کلاس تاریخ و جامعه شناسی استادی بزرگ.</span></h6><h6 style="margin: 0mm 0mm 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"><span>تا بحال در محضر کسی بوده ای که جمله به جمله اش حساب شده و پر بار و پر از دانش و آگاهی باشد و هر کلامش مملو از محتوی و دانش باشد ؟</span><span>ساعتی نیم ساعتی چقدر میتوانی در محضر چنین کسی باشی ؟ </span></h6><h6 style="margin: 0mm 0mm 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"><span>اما به معجزه </span><span>mp3 </span><span></span><span><span></span><span>&nbsp;</span>ساعت ها </span><span>میتوانی.</span></h6><h6 style="margin: 0mm 0mm 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"><span>سفری به خانه گلی علی(ع) و تماشای شخصیت والای حضرتش که تا قبل از آن اینگونه محو عظمتش نبودی.</span></h6><h6 style="margin: 0mm 0mm 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"><span>به سقبفه </span></h6><h6 style="margin: 0mm 0mm 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"><span>به جمل و نهروان و...</span></h6><h6 style="margin: 0mm 0mm 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"><span>نیایش </span></h6><h6 style="margin: 0mm 0mm 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"><span>لعن مصلحت اندیشی</span></h6><h6 style="margin: 0mm 0mm 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"><span>مرور خاطر و افکار انقلاب</span></h6><h6 style="margin: 0mm 0mm 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"><span>افکاری که انقلاب بر آن پایه شکل گرفت</span></h6><h6 style="margin: 0mm 0mm 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"><span></span></h6><h6 style="margin: 0mm 0mm 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"><span>سفری به سالهای ملتهب منتهی به انقلاب </span></h6><h6 style="margin: 0mm 0mm 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"><span>سفری به حسینیه ای مملو از جوانان پرشور و آرمانگرا و نگاه های پر از امید و عزم های جزم برای انقلاب </span></h6><h6 style="margin: 0mm 0mm 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"><span>برای زیر و رو کردن برای تغییر دادن تاریخ و میهن و حتی دنیا .</span></h6><h6 style="margin: 0mm 0mm 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"><span>و طنین صدای سخنرانی مملو از درد ...</span></h6><h6 style="margin: 0mm 0mm 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"><span>سفری در دعوت به خویشتن </span></h6><h6 style="margin: 0mm 0mm 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"><span>سفری برای هشدار به از خو بیگانگی</span></h6><h6 style="margin: 0mm 0mm 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"><span>...</span></h6><h6 style="margin: 0mm 0mm 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"><span>در این نوبت قصدم از این نوشتار شرح این سفرها و گفته های شریعتی بزرگی نبود <span>&nbsp;</span>که اورا بزرگی یافتم که نتوان به سادگی و با جملاتی مختصر نقدش کرد </span></h6><h6 style="margin: 0mm 0mm 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"><span>تنها قصدم اشاره به معجزه امکانات صوتی و یا مالتی مدیاست که در این زمان از آن برخورداریم </span></h6><h6 style="margin: 0mm 0mm 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"><span>منتظر یاداشت های دوست عزیزی برای<span>&nbsp; </span>این نوشته خواهم ماند که این ذوق مرا کور کرد و نقدهای کوبنده ای <span>&nbsp;</span>گفت ، باشد که راهگشا شوند و بحث خوبی در گیرد.</span></h6><h6 style="margin: 0mm 0mm 0pt" dir="rtl" class="MsoNormal"><span>و همینطور منتظردوستان دیگر هستم که خبر از وجود اینگونه </span><span></span><span><span></span><span>&nbsp;</span>mp3 </span><span></span><span><span></span><span>&nbsp;</span>ها ب</span><span>دهند در هر زمینه ای خصوصا تفکر و روانشناسی تا لیستی فراهم شود ممنون خواهم شد.</span></h6>]]></p></description>
         <link>http://www.doostan.naaranj.com/2009/02/_mp3.html</link>
         <guid>http://www.doostan.naaranj.com/2009/02/_mp3.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">زندگی</category>
        
        
         <pubDate>۵ شنبه, 01 اسفندماه 1387 23:32:31 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>خشم </title>
         <description><p dir="rtl" align="right"><![CDATA[<p align="right">&nbsp;</p><h6 style="margin: 0mm 0mm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right"><span></span><span><span></span>&nbsp;باسلام&nbsp;-از ذبیح عزیز برای غلیه بر عصبانیت و نیفتادن در دام آن و چاره آن کمک خواستم .</span></h6><h6 style="margin: 0mm 0mm 0pt; direction: rtl; unicode-bidi: embed; text-align: right" dir="rtl" class="MsoNormal" align="right"><span>مطلب زیر را برایم ایمیل کرد . آن را اینجا آوردم شاید برای کسی دیگر هم مفید آید .</span></h6><p align="right"><span><font size="3"><font face="Times New Roman">-خشم 3 مولفه دارد که رفتاری ،فیزیولوژیکی و <strong>شناختی_ افکار شما_ </strong>میباشد.</font></font></span></p><p align="right"><span></span><span><font face="Times New Roman" size="3">&nbsp;</font></span><span></span><span><font size="3"><font face="Times New Roman">خشم را در سطوح پایین کنترل نمایید _به محض دریافت علایم_ اجازه ندهید متراکم شود.</font></font></span></p><p align="right"><span><font size="3"><font face="Times New Roman">&nbsp;</font></font></span><span><font size="3"><font face="Times New Roman">به خود پیام دهید من عصبانی ام ._مراقبت از خود_</font></font></span></p><p align="right"><span></span><span><font size="3"><font face="Times New Roman">به طرف مقابل پیام دهید من عصبانی ام._ایجاد همدلی_</font></font></span></p><p align="right"><span></span><span><font size="3"><font face="Times New Roman">پیام های بدنی مربوط به عصبانیت خود را بشناسید._ مثلا گرم شدن صورت،عرق کردن دستها،سردرد،_ </font></font></span></p><p align="right"><span><font size="3"><font face="Times New Roman">و به نحوی مقابله نمایید مثلا_شستن دستها،خنک کردن صورت ،دراز کشیدن،_</font></font></span></p><p align="right"><span></span><span><font size="3"><font face="Times New Roman">علایم آشکار ساز خشم خود را بشناسید.</font></font></span><span><font size="3"><font face="Times New Roman">*مثبت اندیشی و ذهن بدون ارزیابی و قضاوت داشته باشید._</font></font></span></p><p align="right"><span><font size="3"><font face="Times New Roman">&nbsp;و توصیفی_قضاوتهای خود را جدی نگیرید_</font></font></span><span><font size="3"><font face="Times New Roman">قضاوتهای خود را جدی نگیرید.</font></font></span> </p><p align="right"><span style="font-size: 12pt; font-family: &#39;Times New Roman&#39;"><span>&nbsp;</span>منبع : کتاب :خشم میکشد</span></p>]]></p></description>
         <link>http://www.doostan.naaranj.com/2009/02/post_71.html</link>
         <guid>http://www.doostan.naaranj.com/2009/02/post_71.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">زندگی</category>
        
        
         <pubDate>شنبه, 19 بهمنماه 1387 22:35:58 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>به این نقطه نگاه کنید</title>
         <description><p dir="rtl" align="right"><![CDATA[<div dir="rtl" style="margin-bottom: 12pt; color: #407f00; direction: rtl; text-align: justify"><strong><span style="font-size: 14pt">این عکسی است که فضاپیمای وویجر از زمین گرفته است. عکسی که زمین را در فضای بیکران نشان می دهد. <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Carl_Sagan" target="_blank"><font color="#003399"><span>کارل ساگان</span> </font></a>فضانورد آمریکایی کتابی با همین عنوان نوشته است. در قسمتی از این کتاب می خوانیم:<br /><br /></span></strong></div><div dir="rtl" align="center" style="direction: rtl; text-align: center"><strong><span style="font-size: 14pt; color: #333333"><img src="http://www.doostan.naaranj.com/images/point.JPG" border="0" width="521" height="595" /></span></strong></div><strong><span style="font-size: 14pt; color: #333333"><div dir="rtl" style="direction: rtl; text-align: justify"><br /><br /><font style="color: #407f00" color="#0000bf">دوباره به این نقطه نگاه کنید. همین جاست. خانه اینجاست. ما اینجاییم. تمام کسانی که دوستشان دارید٬ تمام کسانی که می شناسید٬ تمام کسانی که تابحال چیزی در موردشان شنیده اید٬ تمام کسانی که وجود داشته اند٬ زندگی شان را در اینجا سپری کرده اند. برآیند تمام خوشی ها و رنج های ما در همین نقطه جمع شده است. هزاران مذهب٬ ایدئولوژی و دکترین اقتصادی که آفرینندگانشان از صحت آنها کاملا مطمئن بوده اند٬ تمامی شکارچیان و صیادان٬ تمامی قهرمانان و بزدلان٬ تمامی آفرینندگان و ویران کنندگان تمدن٬ تمامی پادشاهان و رعایا٬ تمامی زوج های جوان عاشق٬ تمامی پدران و مادران٬ کودکان امیدوار٬ مخترعان و مکتشفان٬ تمامی معلمان اخلاق٬ تمامی سیاستمداران فاسد٬ تمامی &laquo;ابرستاره ها&raquo;٬ تمامی رهبران کبیر٬ تمامی قدیسان و گناهکاران در تاریخِ گونه ما٬ آنجا زیسته اند. در این ذره غبار که در فضای بیکران در مقابل اشعه خورشید شناور است...<br /><br />&nbsp;زمین ذره ای خرد در مقابل عظمت جهان است. به رودهای خون که توسط امپراطوران و ژنرال ها بر زمین جاری شده بیاندیشید. این خونریزان٬ اربابان لحظاتی از قسمت کوچکی از این نقطه بوده اند. به بی رحمی های بی پایانی که ساکنان گوشه ای از این نقطه٬ توسط ساکنان گوشه دیگر (که از این فاصله نمیتوان آنها را از هم بازشناخت) متحمل شده اند بیاندیشید٬ چقدر اینان به کشتن یکریگر مشتاقند! چقدر با حرارت از یکدیگر متنفرند! تمامی شکوه و جلال ما٬ تمامی حس خود مهم بینی بی پایان ما٬ توهم اینکه ما دارای موقعیتی ممتاز در پهنه گیتی هستیم٬ به واسطه این عکس به چالش کشیده می شود. سیاره ما لکه ای گم شده در تاریکی کهکشانهاست. در این تیرگی و عظمت بی پایان٬ هیچ نشانه ای از اینکه کمکی از جایی میرسد تا ما را از شر خودمان در امان نگاه دارد٬ دیده نمی شود.<br /><br />زمین تنها جای شناخته شده است که قابلیت زیست دارد. هیچ جایی نیست٬ حداقل در آینده نزدیک که گونه بشر بتواند به آنجا مهاجرت کند. مشاهدات٬ بله. استقرار٬ هنوز نه. خوشتان بیاید یا نه٬ زمین تنها جایی است که می توانیم روی پای مان بایستیم. گفته شده که فضانوردی تجربه ای است شخصیت ساز که فرد را فروتن می سازد. شاید هیچ تصویری بهتر از این٬</font><span style="color: #407f00"> <font size="4">غرور ابلهانه و نابخردانه نوع بشر</font></span><font style="color: #407f00" color="#0000bf"> را در دنیای کوچکش به نمایش نگذارد. برای من٬ این تصویر تاکیدی است بر مسئولیت ما </font><font style="color: #407f00" color="#007f40">در جهت برخورد مهربانانه تر ما با یکدیگر٬ و سعی در گرامی داشتن و حفظ کردن این نقطه آبی کمرنگ٬ تنها خانه ای که تاکنون شناخته ایم ...</font></div><div dir="rtl" style="direction: rtl; text-align: justify"><font style="color: #407f00" color="#007f40">--------</font></div><div dir="rtl" style="direction: rtl; text-align: justify"><font style="color: #407f00" color="#007f40">اين مطلب را&nbsp;از میان ایمیل های ارسالی آقای رامین شفیعیان انتخاب کرده ام .</font></div><div dir="rtl" style="direction: rtl; text-align: justify"><font style="color: #407f00" color="#007f40">با تشکر از رامین <br /></font></div></span></strong>]]></p></description>
         <link>http://www.doostan.naaranj.com/2009/01/post_70.html</link>
         <guid>http://www.doostan.naaranj.com/2009/01/post_70.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">زندگی</category>
        
        
         <pubDate>۴ شنبه, 09 بهمنماه 1387 22:01:47 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>آزمایشی که جهان را شوک‌زده کرد: روی تیره طبیعت آدمی</title>
         <description><p dir="rtl" align="right"><![CDATA[<p class="post-title" align="right">دیروز <a href="http://www.telegraph.co.uk/scienceandtechnology/science/sciencenews/3833364/People-blindly-follow-morally-questionable-orders-from-superiors-study-finds.html">خبری</a> که در تلگراف خواندم باعث شد، جستجویی انجام بدهم و به چیزهای جالبی برسم:</p><p class="entry" align="right">تا به حال از خودتان پرسیده&zwnj;اید که علت رخ دادن این همه فجایع، نسل&zwnj;کشی&zwnj;ها و جنگ&zwnj;ها چیست؟ مگر ممکن است که این فجایع بدون همکاری میلیون&zwnj;ها نفر از مردم یک جامعه به وقوع بیپوندند؟ مگر می&zwnj;شود جنایات نازی&zwnj;ها را در جنگ جهانی دوم تنها به هیتلر و سران نازی نسبت داد؟ آیا ممکن است که فقط صدام را عامل این هم بدبختی و کشتارهایی دانست که در دوران زمامداری او در خاورمیانه رخ دادند و نپرسید که نقش مردم عراق دراین میان چه بود؟ چه می&zwnj;شود که افراد عادی جامعه آمریکا در ویتنام و ابوغریب به هیولا تبدیل می&zwnj;شوند؟</p><p class="entry" align="right"><img src="http://xs434.xs.to/xs434/08516/img_996.jpg" border="0" width="450" height="380" /></p><p class="entry" align="right">چنین سؤالی دغدغه فیلسوف&zwnj;ها و نویسندگان و صاحب&zwnj;نظران زیادی بوده است. آنها هم از خود پرسیده&zwnj;اند که چه می&zwnj;شود که یک جامعه از خود بی&zwnj;خود می&zwnj;شود و تحت شرایطی با اطاعت بی&zwnj;چون و چرا، کارها و اعمالی بر خلاف اخلاقیات خود انجام می&zwnj;دهد.</p><p class="entry" align="right">شاید هیچ جامعه&zwnj;ای به اندازه جامعه آلمان در سال&zwnj;ها و دهه&zwnj;های پس از پایان جنگ جهانی دوم به دنبال یافتن پاسخی برای این سؤال نبوده است. نویسندگان و روشنفکرانی مثل هاینریش بل، گونتر گراس و اووه تیم در آثار خود بارها به این مسئله اشاره کرده&zwnj;اند و خواسته&zwnj;اند با روایت داستان آنچه بر آلمانی&zwnj;ها در دوره تسلط نازی&zwnj;ها رفت، تفسیر خود را از قضیه بیان کنند.</p><p class="entry" align="right"><img src="http://xs434.xs.to/xs434/08516/6zwkne3xc1fxcj0y1ps7472.jpg" border="0" width="401" height="591" /></p><p class="entry" align="right">اما این فقط فیلسوف&zwnj;ها و نویسندگان نیستند که درگیر یافتن پاسخ برای این معمای لاینحل شده&zwnj;اند، روانشناسان شاید صلاحیت&zwnj;دارترین دانشمندان برای بررسی این موضوع باشند.</p><p class="entry" align="right">در این پستی، آزمایشی را شرح خواهم داد که در دهه ۶۰ میلادی توسط استنلی میلگرم -روانشناس اجتماعی مشهور- انجام شد و موسوم به آزمایش میلگرم است.</p><p class="entry" align="right"><span>آزمایش میلگرم Milgram experiment<br /></span><span>آزمایش میلگرم، یک آزمایش روانشاسی اجتماعی است که توسط </span>استنلی میلگرم انجام شد. این آزمایش برای این طراحی شده بود که میل شرکت&zwnj;کنندگان در آزمایش را به اطاعت از قدرت و انجام اعمالی بر خلاف تمایلات و اخلاقیاتشان را بسنجد.</p><p class="entry" align="right"><img src="http://xs134.xs.to/xs134/08516/stanleymilgramkroll118.jpg" border="0" width="300" height="438" /></p><p class="entry" align="right"><span>نتایج این آزمایش، نخستین بار سال ۱۹۶۳، در یک مجله روانشانسی چاپ شد&nbsp; و بعدا با جزئیات بیشتر در سال ۱۹۷۷ در کتابی با عنوان &laquo;اطاعت از صاحبان قدرت از منظر آزمایشی&raquo; Obedience to Authority: An Experimental View به چاپ رسید.</span></p><p class="entry" align="right"><span>این آزمایش در جولای سال ۱۹۶۱، &zwnj;درست سه ماه بعد از شروع دادگاه آیشمن -جنایتکار نازی- به انجام رسید. </span>میلگرم می&zwnj;خواست به این سؤال بغرنج آن سال&zwnj;ها پاسخ بدهد: <span>آیا آیشمن و میلیون&zwnj;ها آلمانی دیگر تنها از دستورات پیروی می&zwnj;کردند یا می&zwnj;توانیم آنها را همدست بدانیم؟ چگونه یک شهروند عادی تنها با اطاعت از دستورات مافوقش به موجودی متفاوت تبدیل می&zwnj;شود؟</span></p><p class="entry" align="right">نحوه انجام آزمایش:<br />به کسانی که داوطلب آزمایش میلگرم می&zwnj;شدند، گفته می&zwnj;شد که هدف از آزمایش، <span>تحقیق در مود حافظه و یادگیری در شرایط متفاوت است و به آنها چیزی در مورد هدف واقعی آزمایش گفته نمی&zwnj;شد.</span></p><p class="entry" align="right">هر شخص داوطلب به اتاقی برده می&zwnj;شد که در آن فردی حضور داشت که خود را دانشمند محقق طرح جا می&zwnj;زد، در اتاق دیگری که با یک دیوار حائل از آنها جدا می&zwnj;شد، شخص دیگری بود (یادگیرنده) که تظاهر می&zwnj;شد، شخصی است که آزمایش&zwnj;های مربوط به یادگیری بر روی او در حال انجام است.</p><p class="entry" align="right"><img src="http://xs134.xs.to/xs134/08516/473px-milgram_experiment_v2559.jpg" border="0" width="473" height="600" /></p><p class="entry" align="right">نحوه انجام تست به این صورت بود که سوژه اصلی آزمایش باید یک سری کلمات جفتی را از روی کاغذ می&zwnj;خواند<span>، &zwnj;مثلا: دیوار-پرنده، قرمز-دیروز، دانش-آب. سپس سوژه آزمایش باید حافظه یادگیرنده را با گفتن کلمه نخست هر جفت کلمه تست می&zwnj;کرد و از یادگیرنده می&zwnj;خواست که از بین ۴ گزینه، جفت صحیح را انتخاب کند. مثلا بعد از شنیدن کلمه دانش، باید می&zwnj;گفت: آب.</span></p><p class="entry" align="right">در صورتی که یادگیرنده پاسخ نادرست می&zwnj;داد، سوژه آزمایش موظف بود که با فشار دادن یک دکمه به یادگیرنده شوک الکتریکی وارد کند و اگر اشتباه یادگیرنده تکرار می&zwnj;شد، سوژه می&zwnj;بایست ۱۵ ولت بر شدت شوک می&zwnj;افزود و این کار را ادامه می&zwnj;داد!</p><p class="entry" align="right"><span>البته در این آزمایش واقعا خبری از شوک نبود! از قبل صداهای ناله&zwnj;ای متناسب با هر درجه شوک، روی نوار ضبط شده بود و همزمان با هر شوکی که معلم می&zwnj;داد، صدایی متناسب با درجه شوک پخش می&zwnj;شد.</span></p><p class="entry" align="right"><span>برای دراماتیک کردن این آزمایش به سوژه قبل از آغاز آزمایش گفته می&zwnj;شد که یادگیرنده ناراحتی قلبی دارد! در ضمن وقتی درجه شوک خیلی زیاد می&zwnj;شد، کسی که نقش یادگیرنده را بازی می&zwnj;کرد باید به دیوار حائل بین اتاق سوژه و خودش باید می&zwnj;کوبید و در صورتی که افزایش درجه شوک ادامه می&zwnj;یافت، برای تظاهر به ناراحتی شدید فرد یادگیرنده، همه صداها قطع می&zwnj;شد!</span></p><p class="entry" align="right"><span>پیداست که بسیاری از شرکت&zwnj;کنندگان وقتی درجه شوک بالا می&zwnj;رفت، نگران می&zwnj;شدند. بعضی&zwnj;ها وقتی شوک به ۱۳۵ ولت می&zwnj;رسید، کار را متوقف می&zwnj;کردند و در مورد هدف آزمایش سؤال می&zwnj;پرسیدند اما وقتی به آنها گفته می&zwnj;شد که مسئولیتی متوجه آنها نخواهد شد، بیشتر آنها به کارشان ادامه می&zwnj;دادند! تعداد کمی هم وقتی صدای ناله&zwnj;های یادگیرنده&zwnj;ها را می&zwnj;شنیدند، خنده عصبی می&zwnj;کردند و علایم تنش از خود بروز می&zwnj;دادند.</span></p><p class="entry" align="right"><span>اگر سوژه&zwnj;ها می&zwnj;خواستند دست از کار بکشند به آنها نظیر این جملات گفته می&zwnj;شد: لطفا ادامه بدهید - آزمایش به عدم توقف شما نیاز داد - شما انتخاب دیگری ندارید و باید ادامه بدهید - کاملا ضروری است که ادامه بدهید.</span></p><p class="entry" align="right"><span>با این همه چنانچه با همه این تاکیدات، باز هم سوژه&zwnj;ها سعی در توقف کار داشتند، آزمایش متوقف می&zwnj;شد. در غیر این صورت تا رسیدن ولتاژ به ۴۵۰ ولت آزمایش ادامه داده می&zwnj;شد.</span></p><p class="entry" align="right">نتایج آزمایش میلگرم:<br /><span>قبل از انجام آزمایش، میلگرم هم از دانشجویان سال بالایی ییل و هم از همکارانش نظرسنجی کرد و از آنها خواست که پیشبینی کنند، چند درصد افراد مورد آزمایش، به درجه شوک&zwnj;های بالا و خطرناک می&zwnj;رسند، اکثریت افرادی که نظرشان خواسته شد، معتقد بودند که افراد بسیار کمی حاضر می&zwnj;شوند، شوک&zwnj;های با درجه بالا بدهند. شاید شما هم اگر بار اول شرح چنین آزمایشی را می&zwnj;شنیدید، نظر مشایهی می&zwnj;داشتید.</span></p><p class="entry" align="right"><span>اما در کمال تعجب ۲۶ نفر از ۴۰ نفر فرد مورد آزمایش یعنی ۶۵ درصد سوژه&zwnj;ها، به شوک&zwnj;های بالای ۴۵۰ ولتی رسیدند! تنها یک شرکت&zwnj;کننده قبل از رسیدن درجه شوک به ۳۰۰ ولت آزمایش را متوقف کرد. البته عده زیادی کار به صورت موقت متوقف کردند و حتی صحبت از برگرداندن مبلغی کردند که برای شرکت در آزمایش به آنها داده شده بود، اما عملا بیشتر آنها به کار خود ادامه دادند.</span></p><p class="entry" align="right">شاید تصور کنید که یک آزمایش چیزی را ثابت نمی&zwnj;کند، اما <span>بعدها میلگرم این آزمایش را در جاهای دیگری با اندک تفاوت&zwnj;هایی انجام داد و به نتایج مشابهی رسید. یک متاآنالیز که توسط یک دانشمند همکار میلگرم، انجام شد نشان داد که درصد افرادی که به شوک&zwnj;های درجه بالا رسیدند، تقریبا ثابت و در حد ۶۱ تا ۶۶ درصد است.</span></p><p class="entry" align="right"><span>نکته جانبی جالب دیگر در این سری آزمایشات این بود که هیچ یک از شرکت&zwnj;کنندگان، حتی آنهایی که آزمایش را ترک کردند، اصرار یا پیشنهادی بر موقوف شدن خود آزمایش مطرح نکردند و به علاوه هیچ یک اتاقشان را برای کنترل کردن سلامتی یاگیرنده ترک نکردند!</span></p><p class="entry" align="right"><span>نتایج این آزمایش بحث و جدل&zwnj;های بسیاری را باعث شد، یک روزنامه نوشت که آزمایش میلگرم نشان داد که چه خطراتی در کمین روی سیاه طبیعت انسان است.</span></p><p class="entry" align="right">انتقاد به آزمایش میلگرم:<br /><span>بعدها انتقادات اخلاقی به این آزمایش میلگرم وارد آمد، منتقدان اعتقاد داشتند که این آزمایش سوژه&zwnj;ها را تحت استرس زیاد قرار می&zwnj;دهد، ولی نظرسنجی بعدی از شرکت&zwnj;کننده&zwnj;ها نشان داد که اکثریت آنها از اینکه چنین آزمایشی رویشان انجام شده، خشنود هستند. حتی ۶ سال بعد در اوج جنگ ویتنام یکی از شرکت&zwnj;کننده&zwnj;ها در این آزمایش در نامه&zwnj;ای به میلگرم نوشت که این آزمایش، آگاهی او را در مورد اطاعت کورکورانه از مافوق&zwnj;ها و انجام دادن کارهایی که بر خلاف اعتقادات و اخلاقیات شخصی است بالا برده است.</span></p><p class="entry" align="right"><span>تفسیر آزمایش میلگرم:<br /></span><span>دو تئوری در مورد این آزمایش مطرح شده است:</span></p><p class="entry" align="right"><span>۱- تئوری همرنگی با جماعت: افرادی که قدرت و صلاحیت تصمیم&zwnj;گیری را به خصوص در موارد بحرانی ندارند، در شرایط دشوار، تصمیم&zwnj;گیری را به جامعه و سیستم سلسله مراتب قدرت واگذاری می&zwnj;کنند.</span></p><p class="entry" align="right"><span>۲- تئوری دوم را خیلی راحت می&zwnj;شود، تئوری مأمور معذور ترجمه کرد!: در این تئوری افراد جامعه خود را تنها ابزاری برای اجرای دستورات مافوق می&zwnj;بینند و خود را مسئول کارهای خود نمی&zwnj;دانند.</span></p><p class="entry" align="right"><span>- بعدها میلگرم فیلمی با عنوان اطاعت یا Obedience بر اساس آزمایش ساخت. این فیلم را می&zwnj;توانید در پنج قسمت در یوتیوب ببینید:<br />قسمت <a href="http://uk.youtube.com/watch?v=ppwFKzgPviM">اول</a>،&zwnj; <a href="http://uk.youtube.com/watch?v=9dVvSYClVwA">دوم</a>، <a href="http://uk.youtube.com/watch?v=7-ZUHiA0818">سوم</a>، <a href="http://uk.youtube.com/watch?v=p7CIIa-0Y04">چهارم</a> و <a href="http://uk.youtube.com/watch?v=bSg9KZyGbAA">پنجم</a></span></p><p class="entry" align="right">- آزمایشی ملیگرم، تنها آزمایشی روانشناسی نبود که در این زمینه انجام شد، شرح آزمایشی به نام آزمایش زندان استنفورد را می&zwnj;توانید در <a href="http://shahirblog.com/detail.asp?id=607">اینجا</a> بخوانید.</p><p class="entry" align="right">منبع: وبلاگ یک پزشک</p><!-- /entry -->]]></p></description>
         <link>http://www.doostan.naaranj.com/2009/01/post_69.html</link>
         <guid>http://www.doostan.naaranj.com/2009/01/post_69.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">جامعه</category>
        
        
         <pubDate>۱ شنبه, 29 دیماه 1387 09:20:49 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>ظلمت یا جهانی بهتر</title>
         <description><p dir="rtl" align="right"><![CDATA[<p style="margin: 0in 0in 0pt; direction: rtl; line-height: 16pt; unicode-bidi: embed; text-align: right" dir="rtl" class="MsoNormal"><span style="font-family: Tahoma"><font size="3">بر کوه اصفهان چاهی&zwnj;ست قعرِ آن پدید نیست. کودکی در آن افتاد. به&zwnj;روزگار اسحاق سیمجوری. و وی پادشاه بود. دل&zwnj;تنگ شد. و مادر وی جَزَع می&zwnj;کرد. مردی را از زندان به&zwnj;درآورد که مستوجب قتل بود و در زنبیلی نهاد و فرو فرستاد، به شرط آن&zwnj;که تا هفت روز برکشند. هفت روز می&zwnj;رفت و وی سنگی در زنبیل داشت، فرو افکند و سه شبان روز گوش می&zwnj;داشت، هیچ آوازی بر نیامد. و وی را برکشیدند. گفتند: &laquo;چه دیدی؟&raquo; گفت: &laquo;ظلمت&raquo;.</font></span> </p><p style="margin: 0in 0in 0pt; direction: rtl; line-height: 16pt; unicode-bidi: embed; text-align: right" dir="rtl" class="MsoNormal"><span style="color: #c44f00; font-family: Tahoma"><font size="3">محمدابن محمود همدانی، <em>عجایب&zwnj;نامه، عجائب&zwnj;المخلوقات و غرائب&zwnj;الموجودات</em>، ویرایش:جعفر مدرس صادقی، تهران، نشر مرکز، 13۷5، ص 5۹.</font></span> </p><p style="margin: 0in 0in 0pt; direction: rtl; line-height: 16pt; unicode-bidi: embed; text-align: right" dir="rtl" class="MsoNormal"><span style="font-family: Tahoma"></span></p><p style="margin: 0in 0in 0pt; direction: rtl; line-height: 16pt; unicode-bidi: embed; text-align: right" dir="rtl" class="MsoNormal"><span style="font-family: Tahoma"><font size="3">تاریخ جهانی باید ساخته و انکار شود. پس از فاجعه&zwnj;هایی که روی دادند، و در برابر آن&zwnj;همه فاجعه که در راه&zwnj;اند، وقیحانه خواهد بود که بگوییم طرحی برای جهانی بهتر در تاریخ وجود دارد، و پاره&zwnj;های آن&zwnj;را به&zwnj;هم می&zwnj;پیوندد...تاریخ جهانی حرکتی از وحشی&zwnj;گری به&zwnj;سوی انسان&zwnj;گرایی نیست، بل حرکتی است از تیر و کمان به بمب مگاتُنی.</font></span> </p><p style="margin: 0in 0in 0pt; line-height: 16pt" class="MsoNormal"><span style="color: #c44f00; font-family: Tahoma"><font size="3">T.W. Adorno<em>, Negative Dialectics</em>, tr. E.B. Ashton, <span class="yshortcuts" style="cursor: hand; border-bottom: #0066cc 1px dashed">London</span> , 1973, p. 320.</font></span></p>]]></p></description>
         <link>http://www.doostan.naaranj.com/2009/01/post_68.html</link>
         <guid>http://www.doostan.naaranj.com/2009/01/post_68.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">جامعه</category>
        
        
         <pubDate>شنبه, 21 دیماه 1387 12:23:31 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>ستارگان</title>
         <description><p dir="rtl" align="right"><![CDATA[<p align="center"><span style="font-size: 11pt; font-family: Tahoma">ستارگان (Les &Eacute;toiles)&nbsp;</span></p><p align="right"><span style="font-size: 11pt; font-family: Tahoma">&nbsp;</span><span style="font-size: 11pt; font-family: Tahoma">تئودور آدورنو</span><span></span><sup><span style="font-size: 11pt; font-family: Tahoma"><span></span>1</span></sup><span></span><span style="font-size: 11pt; font-family: Tahoma"><span></span>، در بخش نتیجه گیری رساله&zwnj;ی ستارگان به زمین می&zwnj;آیند که در برگیرنده&zwnj;ی تحلیل مطالب ستون ستاره&zwnj;شناسی یا طالع&zwnj;بینی روزنامه&zwnj;ی لس&zwnj;آنجلس تایمز در سال&zwnj;های </span><span style="font-size: 11pt; font-family: Tahoma">1952</span><span></span><span style="font-size: 11pt; font-family: Tahoma"><span></span> و 1953 بود نوشت:</span><span style="font-size: 11pt; font-family: Tahoma">&nbsp;</span></p><p align="right"><span style="font-size: 11pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 11pt; font-family: Tahoma">&laquo;<span style="font-size: 11pt; font-family: Tahoma"><span></span><img src="http://www.doostan.naaranj.com/images/adorno2.jpg" border="0" alt="Adorno" title="Adorno" hspace="5" vspace="5" width="250" height="367" align="left" /></span><span style="color: navy">شاید بتوان این نکته را نمادین دانست که در آغاز دورانی که به پایانِ آن رسیده&zwnj;ایم، لایب&zwnj;نیتسِ فیلسوف، نخستین کسی که مفهوم ناخودآگاه را پیش کشیده بود، علی&zwnj;رغم روحِ روادار و آرامی که داشت (او گاه به نام </span></span><span style="font-size: 11pt; color: navy; font-family: Tahoma">Pacidius</span><span></span><span style="font-size: 11pt; color: navy; font-family: Tahoma"><span></span> امضا می&zwnj;کرد) تنها نسبت به آن فعالیت&zwnj;هایی که بر اساس <strong><em>اغفال</em></strong> شکل می&zwnj;گیرند، نفرتی ژرف از خود نشان می&zwnj;داد، و نمونه&zwnj;ی اصلی چنان فعالیت&zwnj;هایی را نیز ستاره&zwnj;شناسی می&zwnj;دانست.</span><span style="font-size: 11pt; font-family: Tahoma">&raquo;</span><span></span><sup><span style="font-size: 11pt; font-family: Tahoma"><span></span>2</span></sup><sup><span style="font-size: 11pt; font-family: Tahoma"></span></sup><span style="font-size: 11pt; font-family: Tahoma">&nbsp;</span></p><p align="right"><span style="font-size: 11pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 11pt; font-family: Tahoma">Pacidius</span><span></span><span style="font-size: 11pt; font-family: Tahoma"><span></span> در زبان لاتینِ آغازین، به معنای صلح بود. فیلسوفِ در سرآغاز دوران مدرن، اهل و مدارا و صلح بود، می&zwnj;کوشید رازها را در ناخودآگاهِ انسان بیابد، و نه در ستارگان، و از &laquo;فعالیت&zwnj;هایی که بر اساس اغفال شکل می&zwnj;گیرند&raquo;، از طالع&zwnj;بینی و خرافات نفرت داشت. در پایانِ دورانِ مدرن، از صلح خبری نیست، ستارگان از راه ستونِ روزنامه&zwnj;های صنعتِ فرهنگ هم&zwnj;چنان سرنوشت ما را تعیین می&zwnj;کنند، و اغفال بنیاد زندگی هر روزه&zwnj;ی ماست.</span><span style="font-size: 11pt; font-family: Tahoma">آدورنو در تحلیل خود از طالع&zwnj;بینی می&zwnj;خواست نشان دهد که میانِ نوشته&zwnj;های آن ستونِ ستاره&zwnj;شناسی، که روان&zwnj;شناسیِ وابستگی، هم&zwnj;سانی، و هم&zwnj;خوانی با نظمِ اجتماعی را تبلیغ می&zwnj;کرد، با تبلیغات فاشیستی هیچ تفاوتی وجود ندارد. او با اشاره به مفهومِ پسامدرنِ &laquo;دورانی که به نظر می&zwnj;رسد دیگر به پایان آن رسیده&zwnj;ایم&raquo; نشان داد که بزرگ&zwnj;ترین فیلسوفِ خردباوری مدرن (لایب&zwnj;نیتس) از ستاره&zwnj;ها شکست خورده&zwnj;است. اکنون فیلسوفِ روزگار مدرنیته&zwnj;ی پسین (آدورنو) با یکی دیدنِ خِرَد با هم&zwnj;سانی، هم&zwnj;نوایی، تسلیم، و وابستگی، بصیرتی تلخ&zwnj;اندیش را آشکار می&zwnj;کند.<br /></span><strong><span style="font-size: 10pt; color: #004200; font-family: Tahoma">اگر بپذیریم که تقدیر انسان جایی دیگر، برای نمونه در ستاره&zwnj;ها رقم می&zwnj;خورد، باید قانونِ دوزخیِ فاجعه، مصیبت، تنهایی، اردوگاه و سرکوب را نیز بپذیریم.<br />ستاره&zwnj;ها اگر به زمین بیایند، خبر از تقدیر پیشوا خواهند داد.</span></strong><span style="font-family: Tahoma"></span> </p><div align="right" style="border-right: medium none; padding-right: 0in; border-top: windowtext 1pt solid; padding-left: 0in; padding-bottom: 0in; margin-left: 0.2in; border-left: medium none; margin-right: 0in; padding-top: 1pt; border-bottom: medium none"><span></span><span style="font-size: 11pt; font-family: Tahoma"><span></span>1-تئودور آدورنو، <span></span><span></span><span style="font-size: 11pt; font-family: Tahoma"><span></span><span></span>(زادهٔ ۱۱ سپتامبر ۱۹۰۳ - درگذشتهٔ ۶ اوت ۱۹۶۹) جامعه&zwnj;شناس، فیلسوف، موسیقی&zwnj;شناس، و آهنگ&zwnj;ساز نئومارکسیست <span style="font-size: 11pt; font-family: Tahoma">آلمانی</span> بود. او به همراه کسانی چون ماکس هورکهایمر، والتر بنیامین، هربرت مارکوزه و یورگن هابرماس از سران مکتب فرانکفورت بود.&nbsp;</span><span></span><span></span><span style="font-size: 11pt; font-family: Tahoma"><span></span><span></span><span>&nbsp;</span></span> </span></div><p align="right"><span style="font-size: 11pt; font-family: Tahoma">2-</span><span style="font-size: 11pt; font-family: Tahoma">T.W.Adorno, <em>The Stars Down to Earth</em>, ed. S. Crook, London 1994, p. 123&nbsp;</span></p><p align="right"><span style="font-size: 11pt; font-family: Tahoma"></span><span style="font-size: 11pt; font-family: Tahoma">&nbsp;</span><strong><span style="font-size: 11pt; color: #ff6600; font-family: Tahoma">بابک احمدی- خاطرات ظلمت</span></strong><strong><span style="font-size: 11pt; color: #ff6600; font-family: Tahoma"></span></strong> </p>]]></p></description>
         <link>http://www.doostan.naaranj.com/2008/12/post_67.html</link>
         <guid>http://www.doostan.naaranj.com/2008/12/post_67.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">کتاب</category>
        
        
         <pubDate>۵ شنبه, 05 دیماه 1387 21:32:20 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>علی احمدی ،فلسفه ،ایمیل ودوستی.</title>
         <description><p dir="rtl" align="right"><![CDATA[<p align="right">به افتخار علی احمدی به اعتبار فلسفه وماندگاری همه دوستیها ................... <br />سلام دوستان <br />مطلب زیر&nbsp; ارسالی از طرف علی احمدی به اینباکس من&nbsp; است . علی احمدی دوست خوب کانونی من در کانون همیاری اندیشه و گفتار شیراز است .ایمیل های هر روزه علی&nbsp; برای من و بسیاری از دوستان کانونی دیگر بخشی&nbsp; تفکیک ناپذیر&nbsp; ازصندوق پست الکترونیکی ما میباشد.باکس ایمیلهای روزانه ما مدتهاست&nbsp; بدون علی احمدی چیزی کم دارد. مطالب علی احمدی متنوع است و لزوما دستپخت خود او نیست اما جز شخصی نوشته هایش که یکی از آنها را برای دوستان جهرمی اش&nbsp; انتخاب کرده ام نوشته ها و منتخباتش بوی قرمه سبزی می دهد ولی علی عشق فلسفه و شناخت شناسی و صد البته یک گوش مفت با دنیا دنیا<br />خاطره که لبانش سلانه سلانه برای شما بازگو میکنند و چشمهایش هم هیچ اعتنایی به خمیازه های شما ندارند. نیک نام علی بابک است شاید اشاره به فلسفه شناس پسا مدرن ایرانی بابک احمدی است که خدمات شایانی در معرفی فلسفه معاصر غرب به ایرانیان داشته است. علی قول داده است افتخار بدهد و به نویسندگان خوب دوستان بپیوندد. بد ندیدم با مطلبی از&nbsp; شخصی نویسیهای علی احمدی به استقبالش برویم ما جهرمی ها به مهمان نوازی مشهوریم . علی جان خوش آمدی و دوستت داریم.این شما و علی احمدی ................................................. . <br />زندگی آدم بالا و پایین زیاد دارد<br />&nbsp;خوشی و ناخوشی هم همین&zwnj;طور.<br />&nbsp;سربالایی که می&zwnj;روی تا برسی به.<br />&nbsp;خوشی و سرپایینی که سر می&zwnj;خوری تا<br />&nbsp;ته ناخوشی. همیشه آدم&zwnj;هایی هستند<br />&nbsp;در کنارت، که در سربالایی هلت<br />&nbsp;می&zwnj;دهند و در سرپایینی دست&zwnj;ات را<br />&nbsp;می&zwnj;گیرند. آدم&zwnj;هایی که دریغ<br />&nbsp;نمی&zwnj;کنند بودن&zwnj;شان را و هر<br />&nbsp;اندازه که باشند، بودن&zwnj;شان غنیمت<br />است. این&zwnj;ها را نوشتم برای دوست<br />&nbsp;خوبی، که بداند از لطف&zwnj;اش<br />&nbsp;ممنون&zwnj;ام و به اندازه&zwnj;ی خودم در<br />&nbsp;سربالایی و سرپایینی هم&zwnj;راهی&zwnj;اش<br />&nbsp;می&zwnj;کنم.<br />&nbsp;دوشنبه 18 آذر 87</p>]]></p></description>
         <link>http://www.doostan.naaranj.com/2008/12/post_66.html</link>
         <guid>http://www.doostan.naaranj.com/2008/12/post_66.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">زندگی</category>
        
        
         <pubDate>جمعه, 22 آذرماه 1387 14:32:08 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>30</title>
         <description><p dir="rtl" align="right"><![CDATA[<p align="justify"><span style="font-family: Arial"><font size="3">روزگاری نه چندان دور تصمیم به ایجاد صفحه ای بنام 3 در وب داشتم که اشاره ای به حروف اول 3 موضوع سکس ،سینما و سیاست بود.یعنی سه موضوعی که بیشترین مخاطب را در دنیای رسانه دارد و در نظر داشتم سر تیتر صفحه سیاست تصویر تمام قامت ،خندان و مصممی از خاتمی باشد با پرسشی از بازدید کنندگان که بیاید یا نیاید . به مرور پی بردم فوتبال را فراموش کرده ام و بهتر است عنوان صفحه ام 30 باشد و توپ فوتبال چون صفری روبروی 3 من بنشیند..... طرحم بدلایلی از جمله ضیق وقت ناتمام ماند تا از سر حادثه ،اجبار و تفنن به تماشای دی وی دی هایی نشستم که امروزه اوقات خصوصی و فراغت مردم را پر می کنند که در میان آن آخرین ساخته های محسن مخملباف نیز بود پیامبر شومی که زودتر از همه بر و بچ مسجد ی از ترن انقلاب پیاده شد مخملباف هم... شده بود.و ببخشید غیر قابل تحمل...... یاد صحبت دوستی افتادم که درباره فقه بویژه شیعه می گفت که<span>&nbsp; </span>تا درباره خصوصی ترین مسایل<span>&nbsp; </span>آدمی<span>&nbsp; </span>نظر ، توصیه و بکن و نکن دارد . احساس کردم دی وی دی ها، رسانه ها_ با آن بوسه های فرنچ کلیشه ای شان _<span>&nbsp; </span>حتا همین روانشناسی معاصر همه بنوعی دارند دستور العمل می دهند...انگار آزادی آدمی یک افسانه باور نکردنی است .... احساس کردم برای دیدن خورشید داشتن چشم کافی نیست سقف ها را باید برداشت از خانه ها بیرون زد از غارهای مدرن سی متری با ایزوگام<span>&nbsp; </span>های ضد <span>&nbsp;</span>رطوبت، ضد بارش .... کاش روزی برسد که بشر از سقف رسانه و<span>&nbsp; </span>هر سقفی <span>&nbsp;</span>...<span>&nbsp; </span>براستی لذت یک گل کوچیکه _ فوتسال _ در زمین رها شده یک محله پایین شهر در یک بعد از ظهر پاییزی یا بازی خشن رنگین پوشان<span>&nbsp; </span>...چشمک دخترهای دبیرستانی که ترس برادرانشان خیابان منوچهری را به دلهره به شهدا یا باخان _ باغ خان _ یا جنیفر لوپز و دی کاپریو<span>&nbsp; </span>.... و آمدن باران در این شبهای شبه زمستانی برای بهمن<span>&nbsp;&nbsp; </span>که با خانواده اش در قلعه میر زیر چادری دست ساز<span>&nbsp; </span>از جنس نایلون و پتو زندگی می کند <span>&nbsp;</span>یا آمدن خاتمی ...... دنیای<span>&nbsp; </span>مجازی _ دنیایی که رسانه ها به هر دلیلی برایمان می سازند و ما آن را زیبا و دوست داشتنی و مورد نیاز احساس می کنیم_<span>&nbsp; </span>یا دنیای واقعی<span>&nbsp; </span>.</font></span><span style="font-family: Arial"><font size="3">&nbsp;</font></span><span style="font-family: Arial"><font size="3"><span>&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; </span><span>&nbsp;</span></font></span><span style="font-size: 14pt; font-family: Arial">.... آدم مجازی یا آدم واقعی ..... کدامیک و ما کدامیم </span></p>]]></p></description>
         <link>http://www.doostan.naaranj.com/2008/10/30.html</link>
         <guid>http://www.doostan.naaranj.com/2008/10/30.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">جامعه</category>
        
        
         <pubDate>جمعه, 10 آبانماه 1387 07:19:29 +0330</pubDate>
      </item>
            <item>
         <title>آخرين ديدار</title>
         <description><p dir="rtl" align="right"><![CDATA[<div style="text-align: center"><a href="http://www.doostan.naaranj.com/top/images/sadaee01.jpg" target="_blank" title="آخرین دیدار"><img src="http://www.doostan.naaranj.com/top/images/sadaee01-thumb.jpg" border="3" width="340" height="255" /></a></div>]]></p></description>
         <link>http://www.doostan.naaranj.com/2008/10/post_65.html</link>
         <guid>http://www.doostan.naaranj.com/2008/10/post_65.html</guid>
                  <category domain="http://www.sixapart.com/ns/types#category">جهرم و منطقه</category>
        
        
         <pubDate>جمعه, 26 مهرماه 1387 12:02:55 +0330</pubDate>
      </item>
      
   </channel>
</rss>
