مولانا
آن نفسي که با خودي ، بستهي ابر غصهيآن نفسي که با خودي ، همچو خزان فسردهي
وان نفسي که بيخودي ، دي چو بهار ايدت
جملهي بيقراريات از طلب ِ قرار توست
نه شرقيم نه غربيم نه بريم نه بحريم
نه ارکان طبيعيم، نه از افلاک گردانم
| + بشنو از نی چون حکایت میکند + زندگینامه مولانا + نحوه سروده شدن مثنوی | +سایت "سال بزرگ داشت مولانا" +پایگاه خبری مولانا نیوز +غيبت سروش و... در همايش مولوي پژوهي |