پریشان کن سرزلف سیاهت را شانه اش با من
سیه زنجیر گیسو باز کن دیوانه اش با من
که می گوید که می, نتوان زدن بی جام و پیمانه
شراب از لعل گلگونت بده پیمانه اش با من
« شعر پناهی | صفحه اصلی | وطن »
پریشان کن سرزلف سیاهت را شانه اش با من
سیه زنجیر گیسو باز کن دیوانه اش با من
که می گوید که می, نتوان زدن بی جام و پیمانه
شراب از لعل گلگونت بده پیمانه اش با من
آدرس دنبالک برای این نوشته:
http://www.weblog.naaranj.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/236