آن نفسي که با خودي ، بستهي ابر غصهي وان نفسي که بيخودي، مه به کنار ايدت
آن نفسي که با خودي ، همچو خزان فسردهي
وان نفسي که بيخودي ، دي چو بهار ايدت
جملهي بيقراريات از طلب ِ قرار توست
آن نفسي که با خودي ، همچو خزان فسردهي
وان نفسي که بيخودي ، دي چو بهار ايدت
جملهي بيقراريات از طلب ِ قرار توست
ورنه همه مرادها ، همچو نثار آيدت
****
چه تدبيري مسلمانان که من خود را نميدانم
نه ترسا و يهوديم، نه گبرم نه مسلمانم
نه شرقيم نه غربيم نه بريم نه بحريم
نه ارکان طبيعيم، نه از افلاک گردانم
نه شرقيم نه غربيم نه بريم نه بحريم
نه ارکان طبيعيم، نه از افلاک گردانم
************
| + بشنو از نی چون حکایت میکند + زندگینامه مولانا + نحوه سروده شدن مثنوی | +سایت "سال بزرگ داشت مولانا" +پایگاه خبری مولانا نیوز +غيبت سروش و... در همايش مولوي پژوهي |